روزنامه
اعتماد، صفحه
نخست ::
چهارشنبه، 10 بهمن
1386 -
شماره
1603
گفت وگو با سوسن شريعتي درباره دلايل
نقض حريم خصوصي افراد
حريم ها مي شکنند
پروين بختيارنژاد:
هفته يي نيست که صفحات حوادث روزنامه
و ساير نشريات از رفتارهاي دزدکي و
غيراخلاقي عده يي خبر ندهند. پسري که
دوست دخترش را با دروغ فريب مي دهد.
صاحبخانه يي که با اجاره خانه اش، با
قرار دادن دوربين، به شکل پنهاني از
آنها فيلمبرداري مي کند. پزشکي که با
بيهوش کردن بيمارانش به آزار آنها مي
پردازد و نيز با گرفتن فيلم آنها را
مجبور به کارهاي غيراخلاقي مي کند و
سي دي 5 دقيقه يي هنرپيشه يي که
مخفيانه فيلمبرداري مي شود و به فروش
ميليوني مي رسد. همه اين موارد و
چرايي آن موضوع گفت وگويي است با سوسن
شريعتي استاد دانشگاه. در اين گفت وگو
او با رويکردي انتقادي - اجتماعي از
جامعه هيز سخن مي گويد. اولين پرسش
اين است؛
-جامعه هيز يعني چه؟
قبل از ورود به تعريف جامعه هيز، ذکر
اين نکته ضروري است که اين تعبير از
حوزه روانشناسي وام گرفته شده است.
فرويد در مطالعه رفتار جنسي از دو
پديده «تماشاگر جنسي»
voyeurisme
و نيز عورت نمايي
exhibitionisme
به عنوان دو نوع بيماري در کنار
بيماري هايي چون ساديسم و مازوخيسم
نام مي برد. تماشاگري جنسي در واقع
مبتني است بر ميل و گرايش به نگريستن
و مشاهده کردن خلوت يا عرياني کسي يا
گروهي از اشخاص در وضعيتي نامتعارف به
قصد لذت بردن يا تحريک شدن. بر خلاف
عورت نمايي که ميل به عرضه کردن خود
است به قصد صيد لحظه يي که نگاه ديگري
بر تو مي افتد. در حقيقت تماشاگر جنسي
از طريق قراردادن خود در موقعيتي
پنهان- طوري که ديده نشود- در جست
وجوي ديدن چيزي است که ديده نمي شود.
او به دنبال ديدن امر قابل رويت نيست،
ديدن غيرقابل رويت موضوع اصلي نگاه او
است و همين ديدن و ديده نشدن اسباب
لذت را براي بيمار فراهم مي کند. در
حقيقت نفس نگاه کردن و آن هم پنهاني،
شرط اصلي لذت است و موضوعي که به آن
نگاه مي شود فقط شرط لازم است، بهانه
است. (نگاه کردن از سوراخ کليد، از
لابه لاي جرز در، از پشت پرده،
استفاده از دوربين از پنجره خانه روبه
رو و..) لاکان، روانشناس فرانسوي،
تماشاگري جنسي را نوعي سوبژکتيويته
منحرف مي داند. به تعبير او موضوع
اصلي اين رفتار بيمارگونه جنسي،
«نگاه» است. نگاه همچون سوژه. هم آنچه
به آن نگريسته مي شود (غافلگير کردن
آن ديگري) و هم آن کس که به گونه يي
پنهان نگاه مي کند و البته مهم تر از
همه ميل به غافلگير شدن. اين ميل و در
عين حال اضطراب که در زماني که مشغول
نگريستن هستي ديگري تو را در اين
موقعيت غافلگير کند. تماشاگر جنسي
همواره در پي نگاهي است که بتواند خود
را در آن شناسايي کند، خود را از خلال
ديگري کشف کند. نوعي نارسيسيسم و
خودشيفتگي. تعبير هيز، در حقيقت معادل
دم دستي همان اصطلاح فني تر تماشاگري
جنسي است.
تا قبل از سال هاي نود، اين تعبير
عمدتاً به حوزه روانشناسي تعلق داشت.
اما از سال هاي نود به بعد به خصوص
1995، اين اصطلاح براي مطالعه نوعي
رفتار اجتماعي نيز به کار برده مي شد؛
چشم چراني اجتماعي. (
voyeurisme
social
) جامعه شناسان با استفاده از اين
تعبير به يک نوع انحراف تعميم يافته
در ميدان اجتماعي نظر داشتند. کشش و
کنجکاوي عمومي براي ديدن و کشف کردن
خلوت ديگري، دانستن اينکه در پنهان چه
اتفاقي مي افتد. اين موضوع به عنوان
يک پديده اجتماعي به دنبال يک برنامه
تلويزيوني در اواخر سال 1999در هلند
پيش آمد به نام «
Big brother
» (برادر بزرگ). موضوع اين برنامه
تلويزيوني، گزينش عده يي دختر و پسر
به تعداد مساوي بود که بايد به مدت
مثلاً بيست روز در يک آپارتمان زندگي
کنند، بي آنکه طي اين مدت اجازه خروج
از آپارتمان را داشته باشند. در همه
اتاق ها- از دستشويي گرفته تا اتاق
خواب- دوربين هايي کار گذاشته شده بود
تا رفتار اين آپارتمان نشين ها در
خلوت و جلوت قابل رويت براي تماشاچيان
تلويزيوني باشد؛ عشق هايي که به وجود
مي آمد، دشمني هايي که سر مي زد، از
مغازله گرفته تا صف کشي هاي متعدد،
فحاشي ها و دوستي ها و... طبيعتاً
آنها مي دانستند که ديده مي شوند اما
قرار نبود اين دانستن مانع زيست عادي
آنان شود. پرنسيپ ماجرا در آن بود که
همه رفتارهايي که قاعدتاً مربوط به
حريم خصوصي است قرار بود در محضر
ميليون ها تماشاچي اتفاق افتد. در
پايان اين مدت، بينندگان بهترين زوج
را انتخاب مي کردند و جايزه يي داده
مي شد.
-چرا اسم آن برنامه را
Big brother
گذاشتند؟
گمان کنم برگرفته از رمان 1984اثر جرج
اورول بود. رماني در نقد جوامع
توتاليتر. برادر بزرگ تعبيري بود که
در مورد حزب کمونيست شوروي به کار
برده مي شد و کنايه از آن نگاه ناظر
بر فراز نشسته يي است که تو را در همه
وجوه زندگي تحت کنترل دارد و مي بيند.
در واقع دوربين نقش برادر بزرگ را
بازي مي کند. با اين برنامه، اولين
بار بود که خلوت زندگي تبديل به سوژه
اصلي نمايش هاي تلويزيوني مي شد.
موفقيت اين برنامه و استقبال مردم
چنان بود که 27کشور ايده اين برنامه
را خريدند و مشابه آن را در تلويزيون
هاي ملي خود ساختند.(ايتاليا،
اسپانيا، آلمان و...) و نامي که براي
خود گذاشتند تله رئاليته بود.
t
ژ
l
ژ-
r
ژ
alit
ژ ، واقعيت هاي زندگي که تبديل به
سوژه تلويزيوني مي شوند. در فرانسه،
برنامه يي با همين موضوع به نام لافت
استوري در سال 2000 برگزار شد و حدود
38 هزار نفر کانديداي شرکت در آن
بودند با شش ميليون تماشاچي.
اين استقبال عمومي از امکان تماشاي
دسته جمعي آنچه که قرار است به خلوت
زندگي مربوط باشد و تبديل آن به سوژه
عمومي، به بحث هايي در حوزه روانشناسي
اجتماعي، جامعه شناسي و... منجر شد.
تعبير «صنعت امر حريم خصوصي» به همين
پديده اطلاق مي شد.
industrie
de l
,intimit
ژ
و اين پرسش که چرا و چگونه زندگي
خصوصي تبديل به کالا مي شود و تابع
همان قانون عرضه و تقاضا و خود يک
چرخه اقتصادي و پولساز وسيع را به
دنبال مي آورد و همه اينها فقط به اين
قصد که من شهروند تماشاگر ببينم که
ديگري در خلوت خود چه مي کند و چه
ابتکاري نشان مي دهد.
وسايل مدرن ارتباط جمعي هم، از وب کم
هايي که بر رايانه هاي خانگي نصب مي
شود تا توسط اينترنت، زندگي شخصي من
در معرض ديد بينندگان مجازي قرار
گيرد، گرفته (حدوداً 250 هزار در سال
2000)تا مجلات زرد مثلاً با 18 ميليون
خواننده در 2005 يا وبلاگ هاي شخصي که
طي آن خود را با ديگري در ميان مي
گذاري و... همگي نشان از اين ميل و
کشش تعميم يافته به ديدن و ديده شدن
دارد. همان عموميت يافتن «نگاه منحرف»
در ميدان اجتماعي که تعبير ميشل بوزون
جامعه شناس فرانسوي است. در حقيقت
جوامع مدرن به يمن تکنولوژي يا امکان
ضبط تصوير و امکان ضبط لحظات شخصي تر،
حريم خصوصي را تبديل به سوژه اصلي
اجتماعي مي کند و بخشي از آحاد جامعه
را بدل به تماشاگر جنسي، هيز يا چشم
چران مي سازد. بسياري از متفکران
فرانسوي پس از اين قضيه تله رئاليته،
اين موضوع را مورد مطالعه قرار دادند
از جمله دريدا.
-قبل از دريدا چه کساني به اين موضوع
پرداختند؟
ميشل بوزون جامعه شناس فرانسوي در
کتابي به نام «نگاه منحرف» يا
مافوزولي در کتاب «زمانه قبيله ها» يا
لوسين ايزرائل، روانکاو و... بوزون
اين ميل عمومي به نگاه انداختن به پس
پرده زندگي هاي خصوصي را در جامعه
غربي در چند دليل خلاصه مي بيند.
مثلاً ميل به شفافيت و منتفي دانستن
هر گونه ممنوع، که آن را يک وسوسه
مدرن مي داند، موضوعي که منجر به از
ميان رفتن زندگي خصوصي است يا غيبت
تخيل که تو را وامي دارد با نظر
انداختن به حريم ديگري ايده هاي جديد
بگيري. يا از ميان رفتن يک هنجار مطلق
در رفتار جنسي و درهم ريختن خير و شر
در اين رابطه. از همين رو چشم چراني
بدل به شکل جديد زيست جمعي مي شود.
زندگي خصوصي مي شود مساله عمومي. چرا
که حوزه خصوصي ديگر از قوانين و قواعد
پيشين همچون مذهب و سنت و اخلاق و
قانون و.. تبعيت نمي کند، کدهاي
اجتماعي ترک خورده است و از آن تحت
عنوان برهم خوردن تعادل اجتماعي سخن
مي گويد. مافوزولي که جامعه شناس تخيل
است در کتابي به نام «زمانه قبيله ها»
نيز از مرگ تخيل در جوامع غربي صحبت
مي کند. مي گويد در قرون وسطي حريم
خصوصي و حريم عمومي تفکيک شده نبود.
در قرن هفدهم با دکارت و در قرن هجدهم
با روسو، فلسفه فرد خودبسنده مستقل
شکل مي گيرد؛ «من فکر مي کنم، پس هستم
در درون دژ محکم خود». او مي گويد
امروز برگشته ايم به همان موقعيت قرون
وسطايي که در آن مرزهاي فرديت و
اجتماع از ميان رفته، خود در ديگري گم
شده است. من، ديگر نه توسط خود که
توسط ديگري فکر مي شوم. به عبارتي «من
را فکر مي کنند».
لوسين ايزرائل روانشناس معروف غربي
نيز علت پيدايش اين انحراف عمومي در
«نگاه» را در اين مي داند که نگاه در
زمان ضروري و به وقت مقتضي با يک سري
«ممنوع هاي ضروري» برخورد نداشته است.
دليل جذابيت نشريات زرد هم همين است،
زيرا ما اين امکان را پيدا مي کنيم که
ديگران را در وضعيت هاي ممنوع ببينيم.
رويت امر غيرقابل رويت به طور معمولي،
مشاهده واکنش ديگري در خلوت، جايي که
گمان مي کند چشمي بر او نمي افتد. در
ادبيات هم به اين موضوع پرداخته شده
است، سارتر و ديگران. فراهم کردن
موقعيت هايي که بتوان از خلال آن
واکنش ديگري را تست کرد. در حقيقت
هيزي و چشم چراني اجتماعي نوعي تست آن
من پنهان است، ديدن آن واکنشي که به
شکل علني نمي توان دريافت.
-حال مي توانيم به جامعه خود برگرديم،
جامعه ما از اين نظر چه وضعيتي دارد؟
ميل به دانستن آنچه ديگري در پنهان
خود مرتکب مي شود همان چيزي است که
دوست نداريم به آن اعتراف کنيم. اخبار
و شواهد همه نشان از اين دارد که اين
کشش و جذابيت به جان ما هم افتاده است
و همان تکنولوژي مدرن به کمک ارضاي
اين ميل جديد آمده است. بسياري از
دلايلي که برشمرده شد، اينجا هم
کاربرد دارد؛ در هم ريختن کدهاي
اجتماعي، کمرنگ تر شدن نقش و کاربرد
قوانين و قواعد پيشين، مثلاً سنت و
تعريف ما از اخلاق و... نيز تغيير
موقعيت فرد و نسبتش با اجتماع، مواجهه
مغشوش با همان «ممنوع هاي ضروري» که
بدان اشاره شد. بي شک مهم ترين مساله
در جامعه ما همين در هم ريخته شدن
نسبت حريم خصوصي و حريم عمومي است يا
بهتر است بگوييم تفاوت فاحش و غريب
رفتار خصوصي ما و رفتار بيروني مان؛
تفاوتي که محصول تضاد و تناقضي است که
ميان ذهنيت در حال تغيير جامعه و
هنجارهاي مشروع تعريف شده موجود است.
آنچه مجاز است با آنچه در واقعيت
هستيم- اگرچه در پنهان- در بسياري
اوقات همخواني ندارد و ما براي شناخت
اينکه در واقعيت چگونه هستيم راهي به
جز سرک کشيدن به خلوت خود و ديگري
نداريم. تفاوت ميان امر مجاز و امر
ممکن بسيار است. خيلي چيزها مجاز نيست
اما در جامعه ما ممکن شده است. آنچه
ديده مي شود واقعيت ما نيست، حتي اگر
در حد نگاه کردن به فيلم هاي خانوادگي
فلان هنرپيشه يا بهمان ورزشکار باشد.
گوياترين نمونه، همين ماجراي پخش سي
دي پنج دقيقه يي لحظات خصوصي يکي از
هنرپيشه هاي جوان بود. آمار مي گويد
اين سي دي، چهار ميليارد تومان فروش
داشته است و اين رقمي است بي سابقه در
تاريخ سينماي ايران. (فيلم آتش بس به
عنوان پرفروش ترين فيلم ايراني گمان
کنم دو ميليارد تومان فروش داشت.) اين
رقم رسمي نيروي انتظامي است، بگذريم
از همه کساني که اين فيلم را مجاني
ديده اند. با يک حساب و کتاب سردستي،
مي شود چند تا تماشاچي؟ چند تا
تماشاگر جنسي؟
اينجا است که برمي گرديم به بحث لاکان
و اين تذکر که خود «نگاه» سوژه اصلي
است و نه آن هنرپيشه. نگاهي که به يمن
تکنولوژي مي شود يک اتفاق اجتماعي با
هزاران اکتور. اين همان تله رئاليته و
لافت استوري و بيگ برادر است، با
قرائت بومي؛ کنجکاوي براي ديدن رفتاري
که ديگري در پنهان انجام مي دهد و ما
در پنهان به آن نگاه مي کنيم و از
ديدنش به گونه يي پنهان يا لذت مي
بريم، يا ايده مي گيريم يا... فرقي
نمي کند، حتي وقتي که تقبيح مي کنيم.
در صفحه حوادث روزنامه ها هم پر است؛
دکتري که در مطبش دوربين مي گذارد،
وبلاگ هايي که از حالات روحي و رواني
نويسندگان شان خبر مي دهند.تکنولوژي
جديد نيز کمک مي کند که من اندروني
خود را تبديل به سوژه عمومي کنم و به
تعبير جامعه شناسان «بدن انسان تبديل
به بدنه اجتماعي مي شود».سخن لوسين
ايزرائل هم باز همين جاست که مصداق
پيدا مي کند؛ مواجهه نامعلوم و مغشوش
با ممنوع ضروري.
-منظورتان اين است که واقعيت ها در
جامعه ما سرکوب مي شوند و از جاي ديگر
سر باز مي کند؟
منظورم اين است که اگر در جامعه غربي،
ميل به شفافيت و از ميان رفتن ممنوع،
مرز ميان حريم خصوصي و عمومي را از
ميان برده است و همين امر باعث مي شود
که حريم خصوصي تبديل به سوژه تلويزيون
شود در جامعه ما برعکس ميل به پنهان
کردن، عامل شکل گيري اين هيزي تعميم
يافته است. ميل به پنهان کردني که
ناشي از تضاد فاحش ميان خصوص و عموم
ما است ترس از شفافيت است که کنجکاوي
براي دانستن را ترغيب مي کند. ميل به
دانستن آن چيزي که دوست نداريم به آن
اعتراف کنيم و دارد پنهاني اينجا و
آنجا اتفاق مي افتد؛ سر باز زدن از
اعتراف. مجبوريم پنهان عمل کنيم و
کنجکاوي براي برملا شدن را افزايش مي
دهيم. نمي خواهيم صدايش را درآوريم و
متاسفانه صدايش درآمده است. به دليل
تناقض غريبي که ميان ذهنيت بي سامان
امروزمان وجود دارد با آن عينيتي که
پا به پاي ما پيش نمي رود بلکه دست در
دست يک سري کليشه هايي است که از سر
ترس يا جهل مي خواهد به يک ديروز از
دست رفته وفادار بماند، به نام سنت،
به نام عرف و... سامانه هاي سنتي از
دست رفته است و از اعتراف به آن سر
باز زده مي شود. سايه بسياري از
تابوهاي جامعه سنتي بر سر ماست بي
آنکه آن اقتدار لازم و اوليه را داشته
باشند. فقط مانع از آن مي شوند که
بتوانيم با صراحت و صداي بلند از اين
گذر و عبور صحبت کنيم. همه آن ممنوعيت
هايي که کاربرد اخلاقي داشته اند، در
غيبت نفوذ اوليه، زمينه ساز رفتار
ضداخلاقي مي شوند. همان جامعه يي که
به نام اخلاق جلو مي آيد - عرفي باشد
يا شرعي- اما نمي خواهد از شرايط زيست
اخلاقي سخن بگويد. بحران اساسي اينجا
است. در غرب هم شايد در توضيح اين چشم
چراني اجتماعي، از درهم ريختگي
هنجارهاي اخلاقي سخن بگويند اما غربي
تعريفش را از اخلاق، ممنوع، تابو و...
تغيير داده و در نتيجه بي رودربايستي
از خود و با خود حرف مي زند. اينجا
ديگر مي توان بحث را از حوزه اجتماعي
به حوزه اخلاق کشاند، چه از اخلاق
اجتماعي صحبت کنيم، چه از اخلاق
مذهبي. اگر به تعبير سارتر فرهنگ آن
آينه عتيقي باشد که مرا به خويش نشان
مي دهد تا بتوانم از خلال او خود را
تعريف کنم، همين نگاه پنهاني که امروز
دارد تعميم پيدا مي کند شايد بخشي از
فرهنگ امروزي ما باشد، بخشي که دست ما
را براي خودمان رو مي کند. اينکه ما
امروز کجاييم، موقعيت کنوني سنت و
مذهب و عرف اجتماعي و اخلاق ما چيست؟
کجا توهم است، کجا شايعه، کجا آرزوها
را با واقعيت يکي گرفتن؟
همه اين حرف ها بديهي است و زدنش تخصص
نمي خواهد. مشاهده کني روشن مي شود.
توصيه هاي اخلاقي فقط وقتي مي توانند
اثرگذار باشند که شرايط زيست اخلاقي
فراهم شود و اين شرايط فراهم نمي شود
مگر اينکه ما همان آينه عتيق را به
جاي اينکه بشکنيم، روبه روي خود
بگيريم و خود را به رو آوريم. بايد
ممنوع ها را جور ديگري تعريف کرد و
درباره آن صحبت کرد تا اين فاصله هاي
نجومي ميان خلوت و جلوت؛ ميان واقعيت
و ذهنيت هاي متغير کمتر شود و
احتمالاً کنجکاوي براي «آنچه در خلوت
مي شود» کمتر شود. ممنوع ها ضروري اند
اما بايد دوباره تعريف شوند.