استراتژی جدید بوش: ادامه استراتژی گذشته*            

دکتر محمد حسین رفیعی

مقدمه

1-در صبح پنج شنبه 21/10/85، بوش، رئیس جمهور امریکا، استراتژی خود در عراق را که از روزها قبل همه منتظر آن بودند، اعلام کرد. ماه ها بود که سر و صدای اعضای کنگره و سنای امریکا، مخصوصا بعد از انتخابات اخیر امریکا ، مطبوعات و رسانه های دیداری و شنیداری امریکا و اروپا و روشنفکران مخالف حمله به عراق به صراحت شنیده می شد که: استراتژی بوش در عراق شکست خورده است و بازنگری در آن را ضروری می دانستند. چندین گروه کاری، مامور تدوین گزارش از وضعیت عراق شده بودند تا تصمیم گیری را برای نئوکان های حاکم در کاخ سفید تسهیل سازند. بوش قبل از این سخنرانی، فرماندهان نظامی خود را در منطقه تعویض کرده بود. یکی از فرماندهان ارشد امریکا در عراق (ژنرال ابوزید)، قبلا مخالف خود را با افزایش نیروهای امریکا در عراق اعلام کرده بود. او گفته بود که: "وجود نیروهای بیشتر امریکایی در عراق باعث خواهد شد که عراقی ها نتوانند مملکت خود را اداره کنند".

2-بوش در سخنرانی 20 دقیقه ای خود، از روی متنی مکتوب که با دقت تنظیم شده بود، بدون تردید و با اراده ای مصّمم؛ استراتژی گذشته خود را تایید و فقط به تقـویت بخش اجرایی آن استراتژی تاکید کرد و توصیه های اصلی گروه های کاری که علنا منتشر شـده بودند و مهم ترین آنها گزارش "بیکر - هامیلتون" بود را نپذیرفت. حرفهای اصلی او عبارت بودند از:

-         جنگ عراق بزرگ ترین نبرد ایدئولوژیک عصر حاضر میان دو جهان بینی است.

-         امریکا برای جلوگیری از تسلط ایران بر منطقه تلاش می کند.

-         کلید موفقیت استراتژی  تازه من، قطع حمایت های ایران و سوریه از تروریست هاست.

-         هواپیماها و ناوهای بیشتری به خلیج [فارس] اعزام می شوند.

-         موشک های پاتریوت در کشورهای متحد امریکا مستقر می شوند.

-         نیروهای امریکا نباید توسط دولت عراق محدود شوند.

-          اگر دولت عراق به قول هایش عمل نکند، حمایت امریکا را از دست خواهد داد.

-         کشورهای عربستان، مصر، اردن و حاشیه خلیج فارس بدانند که شکست امریکا در عراق، فضای تازه ای برای افراطیون و تهدیدی استراتژیک علیه بقای آنها خواهد بود.

3-بوش، وارث نظامی است که نه می تواند و نه می خواهد که از ارثیۀ خود بی بهره شود. باید در چارچوب آن حرکت کند. منطقه خاورمیانه و به طور اخص خلیج فارس ویژگی هایی دارد که استراتژی غرب، به رهبری امریکا، ده ها سال پیش در مورد آن تدوین شده است. هر کس در امریکا که رئیس جمهور باشد، خود را موظف به حرکت در چارچوب آن استراتژی می داند. اختلاف رهبران دو حزب عمده امریکا، ممکن است در تاکتیک ها قابل رویت باشد و الّا استراتژی آنها در70 سال گذشته، کاملا برهم منطبق بوده است.

4- در1930 پس از ملاقات رئیس جمهور امریکا با پادشاه وقت عربستان، منطقه خلیج فارس "منطقه منافع ملی امریکا" تعریف شده است. مفهوم "منافع ملی" کاملا برای حاکمان امریکایی، بر عکس ما ایرانیها، روشن و مرز بندی شده است. این که این "منافع ملی" قدرت مآبانه و از موضع امپراطوری تدوین شده است، چیزی را در نحوه عملکرد روسای جمهوری امریکا، تغییر نمی دهد. نفت و گاز منطقه خلیج فارس، موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک آن، آن را منطقه منافع ملی امریکا، ساخته است.

5- در1935، امریکا و انگلیس امتیاز استخراج نفت را در کویت به دست آورند. در 1948 اسرائیل را تاسیس کردند، در1953 بر علیه دولت ملی دکتر مصدق کودتا کردند، در اوایل دهه1970 شاه را ژاندارم  منطقه نمودند و ده ها عملکرد کوچک و بزرگ دیگری که در راستای آن استراتژی تدوین شده بوده را اجرا کرده اند.

6- در 1979، در یک انقلاب پیش بینی نشده، شاه سقوط کرد و حاکمیتی با جهت گیری های ضد امریکایی در ایران برقرار شد. جنگ سرد هنوز وجود داشت و بالقوه این احتمال می رفت که در منطقه خلیج فارس تغییراتی در خلاف جهت استراتژی امریکا، پیش بیاید. عملکرد گذشته صدام هم تا حدودی این احتمال را می داد که اگر ایران و عراق مسالمت جویانه با هم همسایگی کنند، امریکا نفوذ و قدرت گذشته خود را در منطقه از دست خواهد داد و ممکن است در آینده، با حضور شوروی در همسایگی منطقه، استراتژی امریکا و "منافع ملی" آن به خطر بیافتد و اسرائیل دچار مشکل جدی شود و این پایگاه غرب در منطقه آسیب ببیند.

7- چند ماه پس از انقلاب ایران، نیروهای نظامی شوروی، به حمایت از حکومت مارکسیستی افغانستان، این کشور را اشغال کردند. هم زمانی انقلاب ایران و اشغال افغانستان توسط شوروی، امریکا را بیش از پیش از خطر رادیکالیسم اقتصادی- سوسیالیسم - و ایجاد یک نظم نوین اجتماعی - اقتصادی در منطقه، ترساند. پیوستگی های فرهنگی و مذهبی منطقه این ترس را دو چندان می کرد.

 

طرح های امریکا پس از 1979

8-حذف متحد اصلی امریکا در منطقه، محمد رضا پهلوی، اگر چه به علت خیزش توده ای مردم ایران، اجتناب ناپذیر شده بود، ولی امریکا نه تنها قصد تغییر استراتژی خود را نداشت، بلکه جهت تدوام آن دست به کار شد. اشغال افغانستان توسط شوروی، بهترین حربه و موثرترین توجیه را به دست امریکا داد. برژینسکی در آن موقع مشاور امنیت ملی کارتر بود، فریاد برآورد که "یک کشور مسلمان توسط سربازان ملحد اشغال شده است. همه موحدان باید برای دفع این الحاد متحد شوند". او نقطه مشترکی با مسلمانان منطقه پیدا کرده بود و آن را در راستای استراتژی امریکا به خدمت گرفت.

9-اتحادی موثر، نوشته و نانوشته، علنی و مخفی، با میل و تحمیلی، بین دولت ها و مردم کشورهای؛ امریکا، عربستان، اسرائیل، پاکستان، شیخ نشین های خلیج فارس، مصر، الجزایر، ایران، سودان و... شکل گرفت تا دولت دست نشانده شوروی در افغانستان را سرنگون کنند. اتحادی بسیار محکم و کارساز. پولش را کشورهای عرب پولدار و جانش را توده های مسلمان معتقد دادند و امریکا رهبری و هدایت و میوه چینی آن را به دست گرفت.

به تخمین یک خبرنگار- Edward Girardet – در تابستان1983 بین80 هزار تا150هزار جنگجوی تمام وقت وجود داشت. حقوق آنها پرداخت می شود که بیشتر از مقاطع عادی بود. از100 تا300 دلار در ماه متفاوت بود. علاوه بر این "نیروهای منظم"، صدها هزار غیر نظامی افغانی و پاکستانی به صورت پاره وقت مبارزه می کردند و در300 بخش و 28 استان افغانستان فعال بودند.

در سال 1981، ویلیام کیسی (رئیس وقت سیا) و همتای سعودی اش (شاهزاده ترکی) شرکت ساختمانی و مقاطع کاری بن لادن را در لیست حامیان مالی نبرد مجاهدان افغان، قرار دادند.

تحریک مسلمانان افغانستان به کسب قدرت سیاسی حربه ای اغواکننده بود که یک جمهوری اسلامی در افغانستان ایجاد شود. پس از ده سال حکومت مارکسیستی افغانستان سرنگون شد و "جنگ سالاران" و "مجاهدان" افغانی به جان هم افتادند و بلافاصله شوروی از هم پاشید و کشورهای کمونیستی اروپا، یا از هم پاشیدند و یا هم چون یوگسلاوی به زور ناتو پاشیده شدند.

10 – همزمان با عمل در افغانستان برای سرنگونی حکومت کمونیستی، برای مهار انقلاب ایران هم باید فکری می شد. صدام که از1973 به عنوان عامل بازدارنده در مقابل شاه و عربستان و اسرائیل در منطقه در چارچوب  منافع شوروی عمل می کرد، با حذف شاه، بهترین گزینه برای مقابله با انقلاب ایران، کاندید شد. جبهه بازی او عوض شد، متحد غرب و در مقابل ایران قرار گرفت. در اینجا سنی و شیعه، عرب و عجم اسلحه امریکا گردید تا صدام را در مرداد ماه 1359 (تابستان 1980)، برژینسکی قانع کند که امریکا حاضر است رهبری منطقه را به او واگذار نماید؛ در صورتی که انقلاب ایران را کنترل نماید. و او حمله به ایران را بدون دلیل منطقی آغاز کرد.

در1982، ریگان، عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج کرد و رابطۀ رسمی دو کشور برقرار شد. از 1983 تا 1989 تجارت سالانه بین عراق و امریکا هفت برابر شد. در1989، عراق دومین شریک تجاری امریکا در خاورمیانه شد،2/5 میلیارد دلار از صادرات امریکا را خرید و امریکا 5/5 میلیارد دلار نفت عراق را خریداری کرد. از1987 تا جولای1990 واردات نفت امریکا از عراق از روزانه 80 هزار بشکه به1/1 میلیون بشکه افزایش یافت. صدام باور کرده بود که الان متحد امریکا شده است و رهبری منطقه را در اختیار خواهد داشت.

11-جنگ ایران و عراق در تابستان 1988 بدون پیروزی عراق پایان یافت. صدام گرچه خسارات زیادی را به ایران وارد کرد و انقلاب و انقلابیون را بازداری کرد ولی به اهداف قول داده شده از طرف برژینسکی – رهبری خاورمیانه – دست نیافت.

در پایان جنگ، زخم های دوران جنگ سر باز کردند، خرابی، فقر، حسرت رهبری منطقه، فروکش کردن دست و دلبازی برادران عرب، بالا آوردن قرض های نجومی، گریبانگیر صدام شدند. در تابستان1990 در یک ملاقات خصوصی با سفیر امریکا در بغداد، صدام باز هم گول خورد. عراق با کویت دعوای تاریخی سر مالکیت داشتند و منابع مالی کویت برای صدام اغوا کننده بود. صدام به اطلاع سفیر امریکا رساند که قصد حمله به کویت و ضمیمه کردن آن به خاک عراق را دارد تا جبران شکست ها و خسارت های جنگ را بنماید. سفیر امریکا، دو پهلو جواب داد ولی صدام نفهمید و در اوت 1990 کویت را اشغال کرد. به این امید که امریکا دخالت نخواهد کرد و اولین مرحله تحقق رهبری صدام در منطقه، به انجام خواهد رسید و از مشکلات مالی رهایی خواهد یافت.

12-اشغال کویت توسط عراق، هم زمان شد با ظهور عینی علائم فروپاشی شوروی. عملا، در آن موقع شوروی از دستش کاری ساخته نبود و تلفن های کاخ سفید و کرملین نمایشی از گذشته بودند، نه واقعیتی تاثیرگذار. و این را امریکا خوب می دانست. لذا، امریکا با دست باز عراق را شکستی سخت داد و کویت را باز پس گرفته و لطمات زیادی به ارتش عراق و مردمش وارد شد. در آن مقطع، امریکا دلایلی برای سرنگونی صدام داشت، ولی این کار را نکرد. ابتدا شیعیان و کردها را تشویق به قیام نمود ولی در وسط کار آنها را تنها گذاشت. صدام، قتل عام بی سابقه ای؛ مخصوصا از شیعیان، انجام داد و رای امریکا بر حفظ صدام تعلق گرفت. تا همچنان نقش بازدارندگی اش را در رابطه با ایران بازی کند. بهانه خوبی برای "کنترل دو جانبه" - ایران و عراق- به دست امریکا افتاد.

13-پس از این، ده سال عراق تحریم شد. ابتدا، تحریم صدور نفت و بعد برنامه "نفت در برابر غذا" اجرا گردید، فساد مالی در رابطه با این برنامه، هم اکنون، مطرح شده است. 5/1 میلیون کودک عراقی از کمی دارو و غذا از بین رفتند. آماری از مرگ افراد بزرگ و مریض به دست نیامده است. قطعنامه های سازمان ملل را عراق پذیرفت و بعضی از آنها هم اجرا شد ولی بهانه گیری امریکا، تحت عنوان "سلاح کشتار جمعی" شروع شد. بازرسان سازمان ملل سالها مشغول بازرسی عراق شدند، ولی چیز دندان گیری برای امریکا به دست نیامد. امریکا اصرار بر وجود سلاح های کشتارجمعی داشت ولی مدرکی ارائه نمی کرد.

 

چگونگی شکل گیری وقایع 11 سپتامبر 2001

14-در1989حکومت طرفدار شوروی در افغانستان سقوط کرد. کشور به دست مجاهدین افغانی افتاد که در یک دوره ده ساله با کمک و هدایت امریکا، متحد بودند تا"حکومت ملحد" را براندازند. به هنگام اداره کشور به اختلاف خصمانه رسیدند. از هر جنایتی بر علیه هم، و بر علیه مردم عادی افغانستان کوتاهی نکردند. اینکه امریکا، و غرب، در ایجاد اختلاف بین مجاهدین چقدر نقش داشته اند، باید منتظر چند ده سال دیگر بود که شاید اسنادی آزاد شوند و نقش این "مکّار" زمانه را بر ملا سازند. درگیری ها و جنگ و کشتار مجاهدین افغانی و عدم توانایی آنها در اداره کشور، مردم افغانستان را خسته و درمانده کرده بود. هم امکانات اقتصادی، آموزشی، اجتماعی مملکت را از بین برده بودند و هم با گسترش کشت و قاچاق تریاک و ناامنی، جان مردم افغانستان، به لبشان رسیده و منتظر ناجی بودند.

15-امریکا به فکر خلق حاکم جدیدی برای افغانستان افتاد تا شاید با او بتواند کنار آید. باز هم پول کشورهای عربی، اسلحه و طرح امریکایی با عملیات اجرایی پاکستان علما و طلبه های افغانی مقیم پاکستان را علم کردند تا حکومت اسلامی یک پارچه در افغانستان ایجاد کنند. طالبان تا تسخیر کابل هم پیش رفتند و فقط احمد شاه مسعود و اتحاد شمال مقاومت کردند. طالبان، دیگر، یک حکوت بود. ماهیت ارتجاعی و عقب ماندگی خود را به خوبی نشان داد. آنقدر اعمالش مشمئز کننده بود که امریکا هم توان حمایت از او را در مجامع بین المللی و داخلی امریکا نداشت و از طرف دیگر بهانه خوبی برای لشکر کشی به منطقه و برخورد با مسلمانان میانه رو و رادیکال به دست آمده بود.

16-مجاهدین کشورهای مسلمان، پس از سقوط حکومت وابسته به شوروی در افغانستان، در سال 1989 ، به کشورهای خود بازگشتند. مجاهدینی که امریکا و کشورهای اسلامی به آنها آموزش و پول داده بودند و سیا برای آنها پاسپورت تهیه کرده بود تا در کشورهای اروپایی و امریکا مسلمانان مقیم این کشورها را جذب جهاد در افغانستان کنند، و در افغانستان بجنگند. پس از استقرار طالبان و سرنگونی ملحدان در افغانستان با این سوال عمیق و ندای وجدانی روبرو شدند که "بازیچه دست چه کسی و برای چه بوده اند؟" آنها، هم اکنون تجربه ده سال جنگ در افغانستان و آشنایی با فرهنگ این منطقه را هم داشتند. به عکس العمل در کشورهای خود پرداختند. مثلا در الجزایر به کمک سایر مسلمانان در انتخابات26 نوامبر 1991، 189کرسی در دوره اول انتخابات به دست آوردند. در ژانویه1992، ارتش الجزایر، با حمایت غرب وارد عمل شد، دور دوم انتـخابات را لغو و قانون حکومت نظامی را تحمیل کرد. از فجایع بعد در الجزایر همگان مطلع هسـتند، حدود200  هزار انسان بی گناه قربانی این اقدام شدند. خشونت و وحشی گری به اوج رسید، چیـزی که هنوز هم ادامه دارد. در1993 ساختـمان تجارت جهانی در نیـویورک مورد حمـله قرار گرفت و شیـخ نابینا عمر عبدالرحـمان مصری که قبلا متـحد امریکا در مبارزه با "دولت ملحد" افغانستان بود و با کمک سیا در محلات مسلـمـان نشیـن امریکا برای جنگ در افغانستان، مجاهد جذب می کرد، متهم شد و در سال1997 به خاطر اعمال تروریستی به حبس ابد محکوم و هم اکنون در بیمارستان زندان میسوری امریکا، محکومیتش را می گذراند.

اتفاقات مشابهی در کشورهای افریقایی برعلیه منافع امریکا به ظهور رسیدند. سومالی، سودان، تانزانیا و... از آن جمله اند. امریکا واقـف گردید که این برادران مجاهد در افغانستان بر علیه الحاد می جنگیدند، الان برعلیه کفر، امریکا، وارد جنگ شده اند. هدف برای آنها تغییر کرده بود.

17-اتفاق دیگری، در قلب خاورمیانه، ایران، در سال1376 (1997) پیش آمد.در انتخابات ریاست جمهوری، علیرغم پیش بینی های خارج و داخل ایران، محمد خاتمی با زبان و اندیشه ای غیر از دیگر جناح های حاکمیت به ریاست جمهوری انتخاب شد. قبلا دادگاه میکونوس در آلمان رهبران ایران را به تروریسم متهم کرده بود. ارتش امریکا آماده ضربات هوایی ایذایی به ایران برآمده بود. از نوع حملاتی که قبلا در لیبی و سودان انجام داده بودند. از انتخاب رقیب خاتمی هم مطمئن بودند. دلمردگی و دلسردی جریان های سیاسی داخل کشور را هم می دانستند. انتخاب یک محافظه کار در ایران، دادگاه میکونوس، شرایط داخلی، عدم رعایت حقوق بشر، فقدان آزادی ها و دموکراسی ... بهانه های تجمیع شده ای بودند که امریکا مراکز نظامی و استـراتژیک ایران را مورد حمله قرار دهد. شرکت 30 میلیون ایرانی در انـتخابات و برنده شدن خاتـمی، آبی سرد بر برنامه های داغ امریـکا بود. خاتمـی، علیرغم ناکامی هایش در تحقق کامل وعده هایش، توانست 8 سال اجرای این خصـومت نظـامی امریکا را به عقب اندازد.

با انتخات خاتمی، یک احتمال، وجود داشت: پیشرفت دموکراسی در ایران، فعال شدن نیروهای سیاسی در یک روند مسالمت جویانه و دموکراتیک، تبدیل ایران به یک کشوری که در منطقه وارد یک فرایند بومی و درونی توسعۀ آزادی و اقتصادی شود. این، برای امریکا، یک فاجعه بود. این یعنی رقیبی قدرتمند در مقابل نظام سرمایه داری. پدیده خاتمی، توانست بخشی از هیات حاکمه امریکا، دموکرات ها، را هم آنچنان فعال کند که از کودتای1332 عذر خواهی کنند و حتی بعدا کلینتون فقدان دموکراسی در ایران را تقصیر امریکا قلمداد کرد که با کودتا علیه مصدق امکان ایجاد یک جامعه دموکراتیک از ایران گرفته شده است . اگر چه دموکرات ها در راستای منافع حزبی خود تصمیم  می گرفتند ولی خشونت و جنگ با ایران را در جهت منافع خود ارزیابی نمی کردند. باید این فرایند متوقف و یا شکست می خورد. عوامل درونی این شکست هم فراهم بودند. از 1378(1999) علائم شکست پدیده خاتمی، ظاهر شدند و جمهوری خواهان اگرچه لفظا از این شکست ناراحت بودند، ولی قلبا از آن خوشحال، تا بتوانند شرایط را به قبل از سال 1376 (1997)، باز گردانند.

18-در11 سپتامبر2001 ، در اتفاقی غیر قابل پیش بینی، چند هواپیما توسط مسلمانانی ربوده شدند تا نمادهای اقتصادی (برج های تجارت جهانی)، نظامی (پنتاگون و مراکز اتمی) و سیاسی ( کاخ سفید) امریکا را تخریب کنند. در تخریب نماد اقتصادی موفق شدند ولی نمادهای نظامی و سیاسی امریکا، سالم ماندند. تا کنون هزاران مقاله و ده ها کتاب در مورد تردیدهای عوامل فنی و تشکیلاتی این عمل منتشر شده اند. جوهر این تردیدها این است که عامل مستقیم یا غیر مستقیم این حملات نئوکانهایی هستند که کارخانجات تسلیحات نظامی و کمپانی های نفت را اداره می کنند و از حمله به افغانستان، عراق و احیانا ایران و به تشنج کشاندن کل خاورمیانه برای ده ها سال، سود خواهند برد.

19- 22 روز پس از حمله به برج های نیویورک، امریکا به این بهانه به افغانستان حمله کرد. دوست و حامی طالبان، دولت پاکستان، هم به ائتلاف حمله به افغانستان پیوست و پس از چند هفته دولت طالبان سرنگون، کرزای صاحب یک سوپر مارکت در امریکا که در عین حال مشاور یک شرکت نفتی امریکا هم بود به عنوان حاکم جایگزین معرفی شد. انتخابات برقرار شد، مجلس ملی تشکیل و کنفرانس های کمک و مساعدت شکل گرفتند و امروز بعد از 5 سال نتیجه این اقدام توسط محققین بی طرف غربی از جمله جان کالی محقق و خبرنگار برجسته غرب در افغانستان عبارتند از:

 - بيكاري حدود 45 درصد

- نصف كساني كه كار مي‌كنند، سالانه 200 دلار حقوق مي‌گيرند و تعداد كمي كه در تجارت ترياك كه صنعت اصلي است به كار گرفته مي‌شوند، حقوقشان سالانه به 300 دلار هم مي‌رسد.              

 - فقر عموميت دارد و حدود يك چهارم جمعيت به زحمت و به ندرت كمك غذايي دريافت مي‌كنند، آن هم در كشوري كه در معرض جدي قحطي است.                                                         

 - اميد به زندگي 5/44 سال است. يكي از پايين‌ترين در جهان.  

- مرگ نوزادان161 در هزار تولد است. بالاترين در جهان.    

- يك پنجم كودكان قبل از پنج سالگي مي‌ميرند.

 - هر 30 دقيقه يك زن افغاني به هنگام زايمان مي‌ميرد. 

- در كابل، 500 هزار نفر بي‌خانمان، یا با خانه موقت و با وضع رقت‌انگيزي زندگي مي‌كنند.

  - فقط يك چهارم جمعيت به آب آشاميدني سالم دسترسي دارند.                                                                      

 - براي هر شش هزار نفر يك دكتر و براي هر 2500 نفر يك نرس وجود دارد. هر ماه بيش از يكصد نفر از انفجار نارنجك‌هاي عمل نكرده كشته مي‌شوند.       

- كودكان براي فروش (برده) و يا فروش اعضايشان (كه پول خوبي است)، ربوده مي‌شوند.                    

 - كم‌تر از 6 درصد افغان‌ها از برق استفاده مي‌كنند.                                                             

  -19 درصد زنان سواد دارند. مدارس در جنوب سوزانده مي‌شوند. در اين فجايع، معلمان پيشاپيش شاگردان خود هستند.                       

 

- خيلي از زنان از اجبار، گدايي يا فاحشه‌گري مي‌كنند.                                                    

                                                    

حمله به عراق و سرنگونی صدام

19- در سال 2003 منطقه خاورمیانه را به این شکل می توان به تصویر کشید:                                                        

الف- محافظه کاران ایران کاملا خاتمی را زمین گیر کرده و قدرت بیشتری کسب نموده اند. انتخابات شوراهای محلی را در شهرهای بزرگ برده اند. اکثریت مجلس هفتم ایران را محافظه کاران ایران تصاحب کرده اند. فضای اصلاح طلبی و تشنج زدایی ایران به سود محافظه کاران تغییر کرده است. عدم شرکت مردم در انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم، علی القاعده به دلیل نا امیدی از اصلاح طلبی ارزیابی شده است و یا اقلا تبلیغ می شود. تهاجم به روزنامه نگاران، سیاسیون و فعالان عرصه عمومی تشدید شده است و "خشونت قانونی" حقوق بشر و حقوق شـهروندی را در ایران به خطر جدی انداخـته است. علاوه بر همه اینها، فعالیت های هسته ای ایران، به ظـاهر توسـط یک گروه اپوزیـسـیون ایرانی، فاش شده است و عرصۀ جدیدی جهت چالش بین المللی با حکومت ایران فراهم شده است.

ب- در افغانستان درگیری بین مسلمانان این کشور در صف بندی طالبان، القاعده – سربازان دولتی به خوبی عمل می کند و به این زودی ها، ادامه خواهد داشت.

ج- صدام حسین، به دلیل تحریم های طولانی گذشته و شکست او در حمله به کویت و لاینحل ماندن مسائل او با ایران و اعراب در موقعیت ضعیفی قرار گرفته. امروز می توان انتقام؛ نزدیکی او به شوروی، حملات موشکی او به اسرائیل ( در جنگ اول خلیج فارس) و قُدی های حزبی او را گرفت. بهانه باید مقابله با "توسعۀ سلاح کشتار جمعی" در عراق باشد. گزارشات بازرسان بین المللی فاقد وجود این سلاح در عراق هستند ولی چه باک! بر عکس حمله به افغانـستان که به ظاهر ائتـلافی تشکیل شد، در عراق بدون توافق مراکز بین المللی و فقط همراه با تونی بلر، نخست وزیر انگلیس، به عراق حمله شروع می شود.

20- سقوط صدام، تشکیل دولت موقت، تصویب قانون اساسی، تشکیل مجلس ملی و انتخاب دولت، هم چون افغانستان به ظاهر روالی مرسوم جوامع دموکراتیک دارد. آیا امریکا و کارشناسان متنوع و متعدد آن این قدر خام و ساده هستند که باور داشته باشند با حفظ ظاهر می توان در افغانستان و عراق دموکراسی برقرار کرد؟ بعید به نظر می رسد. گزارشات فراوانی که توسط خبرنگاران، روزنامه نگاران، محققان سازمانهای تحقیقاتی دولتی و غیر دولتی غرب، منتشر می شود خلاف این را بیان می کند. آیا بوش راست می گوید که در حمله به عراق "اشتباه کرده است ولی دروغ نگفته است"؟ بعید به نظر می رسد که گزارش های اطلاعاتی – امنیتی امریکا نتوانسته باشند شرایط افغانستان و عراق را به واقع برای مسئوولان امریکایی، بیان کرده باشند. همیشه در این مواقع، گناه برگردن ضعیف ترین حلقه حکومت می افتد تا استراتژی اصلی مغفول بماند.

21- حزب بعث صدام، یک میلیون عضو داشته است. توانایی های تشکیلاتی این حزب در اجرای طرح های اقتصادی، صنعتی و اجتماعی مورد تایید همه کارشناسان جهان می باشد. سقوط سریع دولت عراق، انحلال ارتش و حذف بعثی ها – به طور عام- توسط امریکا را می توان به گردن"برمر" (اولین حاکم عراق پس از صدام) انداخت و بوش و دستگاه او را نجات داد ولی بوروکراسی دستگاه حکومتی امریکا پیچیده تر از آن است که به این سادگی فریب بخورد و یا تسلیم شود.

 

جایگزین کردن تضادها در منطقه

22- تضاد اصلی سیاسی منطقه، تضاد، "صهیونیسم – اسلام" یا "صیهونیست - مسلمان" است.  امریکا سعی دارد که آن را به تضاد "سنی – شیعه" تبدیل کند. تا کنون موفقیت های زیادی به دست آورده است. این موفقیت ها عبارتند از:

الف – با سقوط صدام، مسلمانان مبارز جهان که در افغانستان تجربه آموخته و بعد در کشورهای خود با آن تجارب کارهایی کرده بودند در پوشش القاعده و هر سازمان دیگر ضد امریکایی وارد عراق می شوند تا با اشغال گران امریکایی به مبارزه بپردازند. دولت عراق با اکثریت شیعی، عملا در مقابل این جنگجویان، عمدتا سنی، قرار می گیرند.

ب- بعثیون سنی که ده ها سال حکومت عراق را در دست داشته اند و از تجربه طولانی کار امنیتی – نظامی برخوردارند، پس از سقوط صدام و اشغال عراق انگیزه و برنامه و امکانات خوبی برای مبارزه با دولت تشکیل شده و امریکا، در دست دارند. اگر مستقیما نتوانند امریکایی ها را بکشند با گذاشتن بمب گذاری های کور مردم عراق را می توان قربانی کرد و ناامنی را تداوم داد.

ج- جناح مقتدا صدر، شیعه افراطی و ضد امریکایی در یک بلبشوی غیر قابل کنترل می تواند مواضع و عملکرد ضد سنی داشته باشد. در مقالۀ یک روزنامه نگار امریکایی آمده است که عملا بغداد به منطقۀ سنی نشین و شیعه نشین تقسیم شده است. طرفین صاحب خانه ها را از خانه شان بیرون می کنند و یک نفر هم از مذهبی های خود را در آن ساکن و بعد از او محافظت می کنند. نتیجه این شده است که دو میلیون عراقی (که معمولا سرمایه دار و مغز دار هستند) از کشور مهاجرت کرده و به کشورهای عربی رفته اند تا از آنجا به اروپا و امریکا و ... بروند و یک میلیون و هفتصد هزار عراقی در داخل کشور جا به جا و آواره هستند و عملا و وسیعا جنگ سنی و شیعه در عراق شروع شده است. به این جملات آقاری طارق الهاشمی، معاون رئیس جمهور عراق، توجه کنید: "ایران به بزرگترین بازیگر فعال در عرصه عراق تبدیل شده است و آثار و رد پای آن در هر جایی از عراق پیداست... . همسایه شرقی ما، (یعنی ایران) نقش فاجعه آمیز در عراق ایفا می کند. به موضعی قاطع و سخت از سوی مجامع بین المللی برای جلوگیری از اقدامات کشورهایی که در عراق به مشکلات دامن می زنند، نیاز داریم تا جلوی نفوذ ایران در عراق را بگیرند". موضع معاون ریاست جمهوری عراق نشان می دهد که علیرغم نفوذ تاریخی ایران در میان شیعیان و کردهای عراق، در عین حال، چقدر می توانیم آسیب پذیر، در راستای اهداف امریکا باشیم. اعدام صدام اگر با طراحی امریکایی ها هم صورت نگرفته باشد، عملی کاملا در راستای تشدید تضاد "سنی – شیعه" ارزیابی می شود. اولا صدام فقط به خاطر یک جرم – قتل عام شیعیان یک منطقه عراق – محاکمه می شود. جنایات دیگر صدام، هم چون حمله به ایران و کویت، کرد کشی و شیعه کشی های دیگر او و هزاران جنایت خُرد و درشت وی مطرح نمی شود. اعدام او در روز عید قربان، پخش فیلم اعدام و عملکرد عمال مقتدا صدر در هنگام اعدام، طوری وانمود می شود که این شیعیان عراق هستند که صدام سنی را اعدام کردند. نتـیجه ملموس این کار تـشدید تضاد سنی - شیعه است. دولت عراق، که عملا مجبور است با اشغال گران هماهنگی کند یا قادر به جلوگیری از این سناریو نبوده یا متوجه قضیه نشده است.

د- دخالت نیروهای اطلاعاتی اسرائیل و امریکا و سایر کشورهای غربی در تشدید این تضاد بدون شک تعیین کننده می باشد و باید منتظر بود که اسنادی از طبقه بندی خارج شوند تا بتوان بدان استناد کرد. گسترش روزافزون نفوذ اسرائیل در عراق،  مخصوصا در کردستان عراق، درگزارش خبرنگاران آمده است.

ه- در ایران از زمان تشکیل اسرائیل، 1948، جناح های طرفدار غرب خیلی کوشیدند تا تضاد "صهیونیسم – مسلمانان" را به تضاد "عرب – عجم" و "سنی – شیعه" تبدیل کنند و هم اکنون هم دست اندرکار این امر هستند. دردولت ساعد مراغه ای اسرائیل به صورت "دوفاکتو" به رسمیت شناخته می شود و در دولت مرحوم مصدق و به منظور خنثی سازی توطئه، این شناسایی، پس گرفته می شود. مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم شیخ شلتوت با آگاهی از شرایط زمان سعی کردند که از تضاد سنی – شیعه بکاهند و تا حدود زیادی هم موفق بودند. پس از سرکوب خرداد و تاسیس موسسه تحقیقاتی علوم اجتماعی به عده ای از دانشجویان علوم اجتماعی بورس اسرائیل تعلق گرفت و مرحوم خلیل ملکی هم دچار اشتباه شد تا دعوت شدگان به اسرائیل، سفیران هموار کننده تضاد صهیونیسم – اسلام باشند و تنها کسی از آنها که به خود انتقاد کرد، مرحوم جلال آل احمد بود. آنهم پس از سالها. با اقدامات آیت الله طالقانی و دیگران پس از جنگ ژوئن 1967 هم چنان تضاد "صهیونیسم – اسلام" یا "اسرائیل – فلسطین" زنده شد و آیت الله خمینی هم با محکوم کردن اسرائیل و حمایت از  مظلومیت فلسطینی ها به این امر کمک کردند. متاسفانه، پس از انقلاب، به منظور تشدید تضاد "سنی- شیعه"، اقداماتی کاملا هدفدار صورت گرفت که تبلیغات گسترده در مورد "شهادت حضرت زهرا"، "عید عمرکشان"، "احداث مقبره ابولؤلؤ در کاشان"، جلوگیری از احداث مسجد برادران اهل سنت در تهران و مضایق فراوانی که برای اهل تسنن ایجاد شد، به این توطئه دامن زده شده و می شود.

و- "گزارش هامیلتون - بیکر" در مورد عراق آمده است که "هسته اصلی مشکل خاورمیانه اختلاف اعراب و اسرائیل است" و امریکا باید در اولین مرحله برای حل این تضاد اقدام کند. ولی آقای بوش به این توصیه توجهی نمی کند و با فرستادن نیروهای بیشتری به عراق در جهت تشدید تضاد سنی – شیعه عمل می کند. مسئله اصلی خاورمیانه را فقط در چارچوب بازدیدها و گفتگو های دیپلماتیک بی تاثیر رها می کند. به گفته نوام چامسکی، این امریکا شناس و محقق برجسته، امریکا نمی خواهد مسئله اعراب و اسرائیل را حل کند. این استخوان لای زخم تا موقعی که امریکا در منطقه منافع دارد – یعنی تا اتمام ذخائر نفت- ادامه خواهد داشت. اسرائیل بخشی از وظایف پنتاگون و سیا را در منطقه به عهده دارد و امریکا – درکل – از آن منتفع می شود و الّا حل مشکل فلسطین، با توجه به همکاری و تعامل های مرحوم عرفات با غرب، به راحتی قابل حل است. نفوذ اسرائیل در امریکا را چامسکی به خوبی نشان داده است. آخرین تحول برخورد لابی اسرائیل در امریکا با جیمی کارتر- رئیس جمهور اسبق امریکا- که اخیرا کتابی در رابطه با تضاد فلسطین – اسرائیل تحت عنوان "فلسطین: صلح، نه آپارتاید" نوشته است، می توان دید. 140 نفر عضو هیات مشاوره "سازمان حقوق بشر کارتر" به عنوان اعتراض استعفا دادند. نشریات، این کتاب را معرفی و نقد نکردند و  عملا این کتاب درامریکا تحریم شد.

23- امریکا و متحدانش، برای جایگزین کردن کامل تضاد "صهیونیسم – اسلام" با "سنی – شیعه" بدون توجه به تنها کشوری که حکومت شیعی دارد، یعنی ایران، نمی تواند این برنامه را پیش برد. بهرحال نفوذ ایران در میان شیعیان سایر کشورها امری طبیعی و واقعی است. هم چنان که اسرائیل در جوامع یهودی جهان نفوذ دارد، منطقی است که اقلیت های شیعه در کشورهای سنی مذهب امیدی به ایران داشته باشند. با همین بهانه، جوامع اقلیت شیعه در کشورهای سنی نشین، سرکوب می شوند. بمباران مناطق شیعه نشین یمن، انحلال مجلس شیعیان مصر و... از آن جمله اند. بهانه درگیری با ایران، در مقطع پس از2003، غنی سازی اورانیم شده است. با انتخاب آقای احمدی نژاد و لحن و عملکردهای ایشان فضای تبلیغی برای امریکا و متحدانش فراهم شده است. آقای "فیلیپ دوست بلازی" وزیر خارجه فرانسه در کتاب خود از قول آقای احمدی نژاد گفته است که: "هرج و مرج باید در جهان گسترش یابد تا خداوند بیاید"! (البته ممکن است که او "امام زمان" را "خداوند" شنیده باشد).   برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران، تاکید فراوان بر غنی سازی و آن را جزء خط قرمز ایران معرفی کردن، شعار حذف اسرائیل از نقشه جهان، کاغذ پاره خواندن قطعنامه شورای امنیت؛ خود را موظف به نجات مردم دیگر کشورها دانستن؛ ضمن اینکه نتایج سیاست های تنش زدایی آقای خاتمی را از بین می برد برای امریکا فضایی ایجاد می کند که کشورهای سنی منطقه را بر علیه ایران متحد کند. ترس کشورهایی چون عربستان، اردن، مصر و شیخ نشین های خلیج فارس از اتمی شدن ایران بهترین ابزار را به دست امریکا می دهد تا رقابت گذشته بین ایران، اسرائیل و عربستان را در منطقه زنده کند. دیک چنی در مصاحبه اخیر خود با نیوزویک تصریح کرده است که:"آنها[ دوستان ما در منطقه]، از قدرتمند شدن ایران – به خصوص دولت احمدی نژاد- نگرانند. نمی خواهم از دولت خاصی نام ببرم اما تعداد زیادی از رژیم های خاورمیانه در این نگرانی شریکند" و "متحدان عرب امریکا، اطمینان دارند که ما امنیت آنها را حفظ خواهیم کرد. آنها از ما می خواهند که حضوری جدی در خلیج فارس داشته باشیم". شاه عربستان در مصاحبه با روزنامه کویتی السیاسه گفته است: "ما بیشتر به بازسازی داخلی عربستان و پیشرفت کشور و اقتصادمان توجه داریم. ما به ایرانیها توصیه کردیم منطقه خلیج [فارس] را به خطر نیندازند. ما در مورد هیچ کس مداخله نمی کنیم". و "موضوع فلـسطین را فقـط عرب ها باید حل کنند و به دیگران ارتباطی ندارد. عده ای از موضع فلــسطین به نفـع خود بهـره برداری می کنـند و آن را پیـراهن عثمان کرده اند و برای توجیه مداخلات خود در مسائل مربوطه به ما از آن بهره برداری می کنند". لحن تند امیر کویت در مصاحبه با روزنامه تایمز لندن، در آستانه مسافرتش به انگلیس، بسیار هشدار دهنده است. او تصریح می کند که به ایرانیان گفته است که "طرفدار تولید برق با انرژی هسته ای است" ولی مخالف سرسخت "تولید سلاح اتمی" است.

 اتاق فکر کشورهای عربی خلیج فارس گزارشی به قلم "کریستین کوچ" مدیر مطالعات بین المللی "مرکز تحقیقات خلیج" منتشر کرده که: شش کشور عضو شورای همـکاری خلیج "بین یک ایران با بمب هسته ای و یا حمله نظامی امریکا، آنها با حمله نظامی امریکا توافق دارند".

24- در اینجا، قصد پرداختـن به ابعاد علمی، فنی، اقتصادی و صنعتی غنی سازی را ندارم. فقط، از بعد اختلـاف با جامعه جـهانی و جایگزینی تضاد "صهیونیسم – اسلام" با "سنی – شیعه" به آن می پردازیم. اگر نیروی فیزیکی امریکا و توانایی های نرم افزاری انگلیس متحدا در صدد تصاحب امکانات منطقه هستند، که هستند، با ایران از چه کانالی باید اقدام کنند تا بتوانند تضادها را در خاورمیانه جا به جا کنند. اینجاست که "غنی سازی اورانیم"، برای آنها بهترین محمل و بستر عملکرد می شود. حساسیت جامعه غربی و کشورهای سنی منطقه، چین و روسیه در مورد غنی سازی اورانیم در ایران، اگر چه به یک حد و اندازه نیست ولی دسترسی کامل ایران به تکنولوژی غنی سازی را همه این کشورها به ضرر منافع ملی خود ارزیابی می کنند و با امریکا و انگلیس هم عقیده می شوند. امروزه، غنی سازی اورانیم ایران با تشدید تضاد بین ایران و کشورهای عرب منطقه و تشدید تضاد سنی– شیعه، به هم پیوند خورده است. عمل صالح امروز، گذشتن از حق مسلم خود یعنی غنی سازی می تواند از جایـگزین تضاد کاذب سنی– شیعه به جای تضاد واقعی صهیونیسم – اسلام، جلوگیری کند. و این همت، جرات و درایت می خواهد که امیدواریم موجود باشد.

آیا غنی سازی خط قرمز است یا حفظ نظام. کدام را باید فدای دیگری کرد. آیا غنی سازی خط قرمز است یا راه اندازی جنگ سنی و شیعه و به خاک و خون کشاندن منطقه برای یک دوره طولانی. حتی آقای محسن رضایی هم این درگیری را حتمی می داند و هشدار می دهد. آیا غنی سازی خط قرمز است یا حفظ تمامیت ارضی مملکت. و کدام را باید فدای کدام کرد؟ اینها سوالاتی است که در احتجاجات طرفداران غنی سازی، غایب هستند. بالفرض که با غنی سازی اورانیم و تامین سوخت رآکتورهای تولید کننده برق، ایران هم به تکنولوژی های جدیدی دست پیدا کند و هم به لحاظ اقتصادی منتفع شود و اصلا ایجاد20 هزار مگاوات برق اتمی برای ایران اقتصادی باشد. آیا حفظ نظام، حفظ یکپارچگی مملکت، جلوگیری از تضاد سنی – شیعه و حفظ آرامش مملکت ارجح نیست؟ آیا چه مدارک و مستنداتی موجود است که عده ای می گویند: "امریکا نمی تواند به ایران حمله کند"؟

 

هزینه های جنگ

25- یکی از مستندات اهداف امریکا در منطقه، هزینه هایی است که این جنگ برای دولت و ملت امریکا در بر دارد. گزارش "بیکر- هامیلتون" هزینه های رسمی جنگ را تا هنگام تدوین گزارش در عراق 400 میلیارد دلار اعلام می کند و تا پایان جنگ آن را تا2000 میلیارد دلار بر آورد می کند. استیگلیتز مشاور عالی اقتصادی کلینتون و کارشناس ارشد بانک جهانی، هزینه جنگ را برای مردم امریکا، مستقیم و غیر مستقیم – در سال 2006 معادل2000 میلیارد دلار بر آورد می کند ( یعنی 5 برابر رقم رسمی). اگراین محاسبه آقای استیگلیتز را تا پایان جنگ (پیش بینی شده توسط گروه بیکر – هامیلتون)  در نظر بگیریم، کل هزینه جنگ برای اقتصاد امریکا معادل10000 میلیارد دلار یا ده تریلیون دلار در یک دوره 5 ساله خواهد شد. این رقم هزینه فقط از یک اقتصاد گسترده و بزرگ، چون اقتصاد امریکا، بر می آید. حتی کل جامعه اروپا، قادر به تحمل این رقم هزینه نمی باشد.

حال این سوال پیش می آید که چه چیز در خاورمیانه وجود دارد که هیات حاکمه امریکا – اعم از دموکرات و جمهوریخواه – حاضرند این هزینه گزاف را بپردازند؟می دانیم که اکثریت دموکرات کنگره امریکا اعلام کرده است که هزینه های جنگ عراق را تامین خواهند کرد.

به قول آقای استیگلیتز امریکا برای آموزش فرزندانـش صدها میلیارد دلار کسری بودجه دارد. حدود 40 میلیون امریکایی در زیر خط فقر زندگی می کنند. دولت امریکا، با یک چهارم هزینه جنگ تابه حال می توانست سیستم بیمه امریکا را برای 75 سال تامین کند، چرا این همه هزینه نجومی را در جنگ عراق تقبل می کند؟ پاسخ به این سوال شاید مسئله را روشن کند.

26- محافظه کاران جدید امریکا، کنترل صنایع نظامی و نفتی امریکا را در دست دارند. هزینه های جنگی اگر برای مردم امریکا مشکل آفرین هستند، برای صاحبان صنایع نظامی و نفتی سود آورند. شرکت های نفتی در دو سه سال گذشته بیشترین سود تاریخ فعالیت های خود را داشته اند.

صنایع نظامی امریکا عموما خصوصی هستند و در دست طرفداران حزب جهموری خواه، این صنایع همیشه از درگیری های نظامی سود برده اند و از جنگ ها طرفداری کرده اند. از جنگ کره، ویتنام، سومالی، کوزوو تا اخیرا خاورمیانه. ارسال موشک های ضد موشک پاتریوت به کشورهای عرب منطقه و ترساندن آنها از موشک های ایران، بخش دیگری از مسابقه تسلیحاتی کاذبی است که امریکا تحت عنوان "هژمونی طلبی ایران" و تضاد سنی – شیعه به آن دامن می زند. صدام، اولین کسی بود که با حمله به ایران، منطقه را نظامی کرد. امریکا و غرب از این حماقت صدام، به خوبی بهره برداری کردند و جناحی در ایران با استفاده از الفاظ تحریک آمیز بهترین بهانه را به دست جنگ طلبان امریکایی برای نظامی کردن بیشتر منطقه، می دهند. نظام سرمایه داری امریکایی به دلیل شرایط دورنی خودش با جنگ می تواند حیات خود را تداوم بخشد. جنگ برای نئوکان های امریکا یک شیوه زندگی است. لفاظی ها را اگر کنار بگذاریم، عمق اهداف آنها نابود کردن نیروهای منطقه ماست. از مرگ سربازان امریکایی – که از اجبار زیستن به ارتش پیوسته اند و معمولا عقب مانده ترین قشر جامعه امریکا به لحاظ درک اجتماعی و تحصیلات و تربیت اجتماعی هستند- نئوکان ها نگرانی ندارند. مگر در مرحله ای که مخالفت عمومی در امریکا، جدّی شود.

 

 

چرا امریکا و انگلیس به منطقه آمدند؟

27-دلیل و منـطق نئـوکانهای امریکایی به همراه متـحد همیـشـگی امریکا، انگـلیس، با این هزینه گزاف و حجم وسیـعی از تجـهـیزات و تشـکیلات و نیـروی انسانی در منطـقه، را می توان به شرح زیر بر شمرد:

الف-امریکا، بدون تردید، تنها امپراطوری زمان ماست. پس از فروپاشی شوروی، اجرایی کردن "نظم نوین جهانی"،نقطه شروع عملکرد امپراطوری امریکا بوده است. مفهوم امپراطوری نوین، مستقل از مفاهیم امپراطوران گذشته تاریخ است. چند قلم آمار شاید بتواند این مفهوم را روشن تر کند:

الف-1- بودجه ارتش امریکا از بودجه تمامی ارتش های جهان بیشتر است. بیش از 600 میلیارد دلار در سال. بر اساس اعلام بنیاد علوم امریکا، در سال 2004 بودجه تحقیق و توسعه در صنعت و دانشگاه های امریکا، 5/301 میلیارد دلار بوده است. این مبلغ از مجموع سرمایه گذاری 6 کشور دیگر گروه هفت بیشتر است.

الف-2- تولید ناخالص ملی امریکا 13 تریلیون دلار است. این مبلغ از کل تولید ناخالص 26 کشور پیشرفته اروپایی بیشتر است و بیش از 6 برابر تولید ناخالص ملی چین با 3/1 میلیارد جمعیت و سه برابر تولید ناخالص ملی ژاپن می باشد.

الف- 3- تکنولوژی نظامی امریکا فاصله ای عظیم با تکنولوژی کشورهای پیشرفته اروپایی دارد تا چه رسد به چین و هند و ژاپن و ... . به عنوان مثال تحقیقات قبل از تولید تمامی هواپیماهای جنگی امریکا، کامپیوترها، اینترنت، ویروس ایدز و ... در پنتاگون انجام شده و بعد برای تولید به بخش خصوصی واگذار شده اند.

الف – 4- در صنایع ماهواره ای، بیوتکنولوژی، ماکروپراسس ها امریکا پیشرفته ترین کشور جهان با فاصله ای عظیم با کشورهای پیشرفته اروپایی و ژاپن است.

ب- رهبری نظام سرمایه داری جهان به امریکا سپرده شده است. یعنی با وجود توانایی های فوق الذکر این رهبری را پس از جنگ جهانی دوم تصاحب کرده است و رقیبی در سطح جهانی برای آن وجود ندارد. تبلیغات مربوط به خطر چین و هند برای غرب بی پایه و اساس است. این دو کشور بزرگ آسیایی علیرغم رشد اقتصادی شتابدار آنها، حتی تا سال 2050 هم خطری متوجه غرب به رهبری امریکا نخواهند کرد.

فقط یک مورد در اینجا ذکر می شود تا نفوذ و قدرت امریکا در کشورهای اروپایی درک شود: در سالهای اشغال افغانستان و عراق سازمان سیا، هزار پرواز بدون مجوز در کشورهای اروپایی داشته و ده ها زندان مخفی در این کشورها در اختـیار داشتـه که ظاهرا مسئـولین این کشورها از آن مطلع نبوده و کارهای خلاف قوانیـن این کشـورها در آنـها انجـام شده است. وقتی که روشنفکران و رسانه های اروپایی به این امر اعتراض کردند، خیلی زود سر وته قضیه را بهم آوردند.

ج- راه کنترل چین، هند، روسیه و حتی اروپای پیشرفته توسط امریکا در50 سال آینده دو چیز است. اول نفت و دوم تسلیحات پیشرفته نظامی. امریکا همانطور که گفته شد از 1930 منطقه خلیج فارس را، به خاطر نفت آن، منطقه منافع ملی خود اعلام کرده است و پس از جنگ جهانی دوم، در سال 1945، در یک تصمیم گیری ماوراء حزبی عزم جزم کرده است که برتری صنایع نظامی خود را، به هر قیمتی، حفظ کند. تا کنون، به این دو دقیقا عمل شده است. فقط چند نقل قول از راهبران امریکا می آوریم، هرچند که این موضوع علی القاعده باید برای تمام خوانندگان محترم محرز باشد:

- فرمانده نظامی امریکا در جنگ اول خلیج فارس: "امنیت صد ساله نفت را برقرار کردیم".

- هنری کسینجر تاثیر گذار اصلی در سیاست محافظه کاران: "نفت چیزی نیست که آن را به دست اعراب بسپاریم".

- بوش در مصاحبه ماه گذشته برنامه 60 دقیقهCBS  : "افراط گرایان در صورت شکست ما می توانند دولت های مدرن را سرنکون کنند و به منابع انرژی دست یابند". "هرچه در خاورمیانه رخ می دهد به سرزمین مادری ما مربوط است".

- خانم تاچر پس از فروپاشی شوروی در جواب این سوال که چرا "ناتو" را مانند "ورشو" منحل نمی کنید: "ناتو برای آینده خاورمیانه لازم است".

-   دیک چینی، معاون بوش، در پاسخ این سوال که چرا به عراق حمله کردید که سلاح اتمی نداشت ولی به کره شمالی حمله نکردید که اقرار به داشتن سلاح اتمی کرده است: "آخر عراق روی دریایی از نفت قرار دارد".

- برنامه ریزی برای نفت عراق: ویوین والت افشاء کرد که "پیش نویس 33 صفحه ای که قانون نفت و گاز را مطرح می کند درحال جریان است و اگر این قانون به تصویب برسد به کنترل بخش دولتی برذخایر نفتی عراق طی چند دهۀ اخیر خاتمه می دهد". درحالیکه کارشناسان نفتی عراق حداکثر ظرفیت تولید نفت عراق را 5/5 تا 6 میلیون بشکه پیش بینی می کنند، آژانس بین المللی انرژی، وزارت انرژی امریکا و بنیاد Heritage  تا 9 میلیون بشکه در روز هم برای سال 2030 پیش بینی کرده اند!"

هزاران مدرک و سند رسمی از منابع غربی می توان آورد که مسئله عمده امریکا در خاورمیانه نفت است و حتی تشکیل اسرائیل در 1948 برای کمک به "حفاظت" این منبع انرژی است.

د- در 5 کشور حوزه خلیج فارس، ایران، عراق، عربستان، کویت و امارات، معادل هزار میلیارد بشکه نفت، نفت خام و گاز طبیعی سهل الحصول و ارزان وجود دارد که استخراج آن 1 تا 2 دلار بیشتر هزینه ندارد. و این مقدار می تواند برای حدود 70 سال تمدن، رفاه و توسعۀ جهان غرب را تغذیه کند. قیمت آن را هم در هر مرحله می توان به دلخواه خود غرب تعیین کرد. نوسان قیمت نفت از 1878 با توجه به قدرت خرید دلار تقریبا ثابت بوده است و فقط در یک مرحله و برای حدود 2 سال – در انقلاب ایران- از کنترل غرب خارج شد که بلافاصله از ژانویه 1982 با حمایت عربستان مجددا به کنترل غرب در آمد و دیدیم که در سالهای 1985 و 1986 حتی به بشکه ای 5 دلار هم رسید.

 ه – بارها امریکایی ها و متحدان انگلیسی آنها اعلام کرده اند که توقف ما در خاورمیانه طولانی است. منطقه، منطقۀ اشغال شده است. همچون ژاپن و آلمان و ایتالیا در پس از جنگ جهانی دوم.

دیک چینی در مصاحبۀ اخیر خود با نیوزویک به صراحت این اشغال طولانی را گوشزد می کند: "به نظر من دو یا سه و حتی چهار دولت بعدی امریکا هم در این جنگ شرکت خواهند کرد. این یک پیکار وجودی است".

28-امریکا و انگلیس برای برقراری دموکراسی به منطقه نیامده اند. آنها اصلا در کشورهای جنوب مقید به برقراری دموکراسی نیستند. در همین سالهای اخیر، انتخابات الجزایر، فلسطین، نیکاراگوئه در 1979، هائیتی، و نزوئلا و ... را به رسمیت نشناختند. دموکراسی آنها، دموکراسی در چارچوب منافع غرب است و لاغیر. در افغانستان و عراق هم که شکل دموکراسی را رعایت می کنند به دلیل اطمینان آنها از حفظ منافع خود در این کشورهای اشغال شده می باشد. در قرن 19 و 20 اشغال به شکل استعماری و بدون تشکیل تشکیلات دموکراسی بود، امروزه ایجاد تشکیلات ظاهرا دموکراتیک را مراعات می کنند و الّا الان هم لحن مقامات امریکایی در مورد کرزای و نوری الـمالکی درست شبیه لحنی است که در قرن 19 و اوایل قرن 20 با دست نشـاندگان خود سخـن می گفـتند. به آنها مهلت می دهند، به آنها تحکّم می کنند، از آنها می خواهند که دستورات آنها را اجرا کنند. دیک چنی در مصاحبه اخیر خود با نیوزویک گفته است که "او [نوری المالکی] ، همیشه در پاسخ به نگرانی های ما سریع عمل می کند".

29-به لحاظ مبانی فلسفی هم، امریکا و متحدانش این دخالت را برای خود حل شده می بینند. فیلسوفانی چون استراوس، هانتینگتون، فوکویاما و ... موضوع را برای سیاستمداران و سیاست سازان غرب حل کرده اند. جنگ تمدن های هانتینگتون و پایان تاریخ فوکویاما و نظریه تکامل اجتماعی، هر سه یک سخن می گویند. هانتینگتون می گوید که تمدن ها با هم درگیر می شوند. کدام تمدن ها در جهان، علی القاعده، باید با هم درگیر شوند. تمدن غرب که مسیحی است با تمدن اسلام در منطقه خاورمیانه و تمدن هندوچین در شرق آسیا. او چرا به "گفتگوی تمدنها" اعتقادی ندارد. او آنقدر احمق نیست که منافع اقتصادی غرب در سایر مناطق جهان را نشناسد. او به درستی می داند که حفظ منافع اقتصادی غرب از کانال جنگ و درگیری و اشغال می گذرد.  یک روز نوبت جنوب شرقی آسیا، ویتنام، لائوس و کاموبج بود. بعد نوبت امریکای لاتین شد و امروز نوبت خاورمیانه اسلامی است و فردا نوبت چین و هند و احیانا روسیه خواهد شد. جمله آقای هانتینگتون را باید به این شکل تصحیح کرد که "غرب برای حفظ منافع اقتصادی خود نیاز به درگیری با تمدن های موجود جهان دارد". آقای فوکویاما لیبرال دموکراسی را "پایان تاریخ" می داند. معنی این حرف غیر علمی، این است که لیبرال دموکراسی آشی است که در آشپزخانه امریکا و غرب پخته شده و شما جهان جنوبی ها باید آن را قورت دهید. او هم ابله نیست که معتقد به رشد ذهن بشر و اجتماع نباشد. او می داند که بشر از دوران های برده داری، فئودالیسم، پیش سرمایه داری، سرمایه داری و سوسیال دموکراسی گذشته است و در آینده ممکن است – بلکه حتما- از مرحله دیگری خواهد گذشت. ولی، لیبرال دموکراسی را آشی می داند که رویۀ دیگر آش آقای هانتینگتون است، و باید آن را قورت داد. مخالفت امروز او با حمله به ایران از موضع انسان دوستی وی نیست از خطرناک بودن قضیه است که بوش متوجه آن نیست. نظریه تکامل اجتماعی، هم کاربرد نظریه داروین در جامعه است. جوامع بشری، باید با هم فرق داشته باشند، این تفاوت در سلسله مراتب تکاملی جوامع ذاتی است نه عَرضَی. یعنی کشورهای غرب پیشرفته احتیاج به کشورهایی عقب مانده تر از خود دارند و این ذاتی جامعه بشری است. نمی توان و اصلا نباید آن را تغییر داد. باید آن را پذیرفت. نفت خاورمیانه باید درخدمت جوامع پیشرفته غربی باشد. اصلا این نفت مال کل بشریت است، مال تنها خاورمیانه نیست. اهالی خاورمیانه حق ندارند آن را بدون صلاح دید غرب مصرف کنند. به قول آقای Stephen Lendan ، بوش در 5 سپتامبر 2006، در انجمن فرماندهان نظامی امریکا، سیاست خود را جنگ با کل جهان اسلام، بیان کرده است. او سخنرانی خود را روی، "جنگ جهانی علیه تروریسم"، "جنگ طولانی با فاشیست های اسلامی" و "تهدید اسلام فاشیستی" که تلویحا می گفت، درتهران متمرکز است، متمرکز کرده بود. بیان این سخنان بوش، آن هم در انجمن فرماندهان نظامی امریکا، بسیار تامل برانگیز و معنی دار است. بگذریم از مکّاری ویژه انگلیسی ها که در مقاله آقای تونی بلر در نشریه معروف Foreign Affairs  ، جنگ منطقه را "جنگ بین ارزش ها" جا می زند و آن را مستقل از اسلام و مسیحیت و بودائیسم و ... تعریف می کند. و مزوّرانه از قرآن تعریف می کند و از ظلمی که به مسلمانان منطقه شده است، اظهار تاسف!

 

برنامه امریکا در خاورمیانه با ایران چیست؟

30-نئوکان ها، جناح های نفتی– نظامی امریکا، با اشغال افغانستان و عراق، گسیل ناوگان عظیم خود به منطقه، ایجاد پایگاه های نظامی در تقریبا تمامی کشورهای اطراف ایران، برای یک دوره طولانی درگیری نظامی به منطقه آمده اند. هر کس رئیس جمهور آینده امریکا شود این روند را ادامه خواهد داد. حتی گزارش های میلتون– بیکر که ظاهرا واقع گرایانه می نماید، افزایش نیروهای نظامی را در عراق در مرحله اول تایید و سپس خروج آنها را توصیه می کند و همین گزارش هزینه های مستقم نظامی را تا دو هزار میلیارد دلار برآورد می کند. جناح حاکم، هم برای منافع اقتصادی جناح خود و هم برای اجرایی کردن استراتژی کل حاکمیت امریکا، دنبال بهانه می گردد که با ایران درگیری نظامی ایجاد کند. در سال1375، دادگاه میکونوس بهانه بود و الان غنی سازی اورانیوم. نوع درگیری نظامی امریکا در ایران از جنس درگیری در افغانستان و عراق نخواهد بود. از نوع درگیری در یوگسلاوی خواهد بود یعنی: تخرب زیر ساخت های اقتصادی، صنعتی، نظامی و خدماتی و سپس تحریک کردن مردم و در نهایت انقلاب مخملی! ممکن است امریکا در مرحله تحریک مردم و انقلاب مخملی موفق نشود. که به احتمال زیاد نخواهد شد. ولی، در مرحله تخریب زیر ساخت ها می تواند موفق شود. ایران هم می تواند به منافع امریکا در منطقه صدماتی وارد کند و حتی جریان نفت را برای مدتی متوقف سازد. اما، این امر نمی تواند ادامه داشته باشد. برتری نظامی، نوع حملات، شرایط منطقه، کشورهای همسـایۀ ایران امـکان تخـریب را گر چه برای هر دو طرف مـمکن می سازد ولی ما در خانۀ مان می جنگیم و امریکا هزاران کیلومتر دور از خانه اش. رزمنده های ویتکنگ در دهه 1960 و 1970 عرصه را بر امریکا تنگ کردند و او را در سال 1975 مجبور به فرار نمودند ولی امریکا در پشت سرش، سرزمینی سوخته باقی گذاشت که هنوز ویتنامی ها از آن رنج می برند. تا ده ها سال دیگر هم ویتنامی ها موفق به جبران آن نخواهند شد. هم اکنون عراق 50 سال از توسعه اقتصادی – اجتماعی خود عقب مانده است. نتیجه اینکه، درگیری نظامی برای ایران سّم مهلک است و جنگ با شاخ گاو می باشد.

امریکا، با یا بدون تایید شورای امنیت و حتی کنگره امریکا و متحدانش، در صورت ادامه غنی سازی مصمم به این درگیری می باشد. این یک بلوف سیاسی نیست این را مجموعه شرایط جامعه امریکا، شرایط منطقه و جهان برای او دیکته می کند. نباید گول بعضی از تحلیلگران غربی را خورد، بخشی از این تحلیل ها در چارچوب تاکتیک آلودگی اطلاعاتی(Information Pollution) ، انتشار پیدا می کند.

31-ایران، با توجه به تحولات 40 سالۀ جامعۀ خود، در رابطه با تخریب زیر ساخت های اقتصادی، نظامی و صنعتی و خدماتی خود به شدت آسیب پذیر شده است. به مراتب آسیب پذیر تر از ویتنام. رشد جمعیت شهر نشینی، تمرکز مراکز نفتی و اقتصادی وابسته به آن در جنوب، عدم رعایت پدافند غیر عامل در ساخت این مراکز، حیات ایران را فوق العاده وابسته به این مراکز کرده است. از این گذشته، صدها میلیارد دلار از بودجه و ثروت این مملکت در ایجاد این مراکز هزینه شده که نسل کنونی و نسل های آینده از آنها منتفع شوند. هیچکس، حق ندارد که با اشتباه محاسبه، بلوف سیاسی، یا با بلوف خواندن دست طرف مقابل، خطر کند و این امکانات را به باد فنا دهد. امریکایی ها در اواسط دهه 1970 در یک کار تحقیقاتی به این جمع بندی رسیده بودندکه ایران و عراق در منطقه توانایی توسعه و رشد را دارند. این توانایی را از عراق گرفتند، نکند که از ایران هم بگیرند. امریکا، علاوه بر آنچه گفته شد کینۀ دیگری هم از ایران دارند. تحقیر آنها در ماجرای گروگان گیری 1358، مزۀ تلخ این تحقیر و حرص انتقام جویی را در آنها زنده نگهداشته، باید به این امر هم به عنوان یک انگیزه توجه کرد. خاتمی سعی کرد این کینه را کاهش دهد که در شرایط اخیر، کوشش خاتمی هم نابود می شود.

اخیرا شورای سیاست خارجی امریکا(AFPC) شروع به تبلیغات علیه ایران کرده است تا افکار عمومی امریکا را برای حمله به ایران، آماده کند. و تا حالا دو، 30 ثانیه، در شبکه های تلویزیونی CNN, MSNBC, Head Lines News, Fox News ، تبلیغ انجام داده است. نمونه هایی از این تبلیغات عبارتند از: "ساعت اتمی تیک تیک می کند... و زمان می گذرد". "ایران بزرگترین دولت حامی تروریسم است. حملات کسانی را حمایت می کند که صدها امریکایی را کشته اند". "یک گروه 25 هزار نفری ایرانی برای بمب گذاری های استشهادی در امریکا و اروپا، آماده می شوند". "ایران در مخالفت با سازمان ملل متحد توانایی خطرناک اتمی خود را توسعه می دهد و تهدید کرده است که با دیگران سهیم شوید"."برای صلح به پا خیزید. به کاخ سفید تلفن زده و بخواهید که تحریم برعلیه ایران را تشدید کنند".

"رئیس جمهور ایران هولوکاست را انکار می کند". "او می گوید، می خواهد اسرائیل را از نقشه پاک کند".

 

ایران چه می تواند بکند؟ امپراطوری ای قدرتمندتر از امریکا

32-در شرایط کنونی جهان؛ به یمن رشد تکنولوژی ارتباطات و سرعت چرخش اطلاعات، خوشبختانه، قدرتمندترین امپراطوری جهان شکل گرفته است. و آن افکار عمومی جهان است. با فیلتر کردن سایت های اینترنتی و پارازیت فرستادن روی کانال های ماهواره ای نمی توان با این پدیده مبارزه کرد، بر عکس با استفاده از این وسایل باید با افکار عمومی جهان سخن گفت. برای کشورهایی مثل ایران که بالقوه از توان نرم افزاری (تمدن، فرهنگ، تاریخ، میراث فرهنگی) خوبی برخوردارند، با به بالفعل کردن این توان، باید در جامعه جهانی زیست کنند. خاتمی از این ابزار استفاده کرد ولی افسـوس که قدرت و حیطـه ما نورش محدود و مخالفـینش مصمم به مسئله سازی (هر 9 روز یک مشکل) بودند و عملا او را که پیشرفت های خوبی هم کرده بود، از عمل بازداشتند و شرایط را به اینجا رساندند. انتخاب خاتمی در 1376 و حتی قبل از آن به هنگام گروگان گیری درسال 1358، به دلیل بسیج مردم و حمایت قاطع از رهبری جامعه، امریکا، نمی توانست امپراطوری افکار عمومی جهان را نادیده گیرد و در آن مقطع از رسانه های جهانی هم به خوبی استفاده شد، مظلومیت مردم ایران، وابستگی شاه به امریکا، کودتای 1332، نظامی کردن منطقه  توسط شاه و... به خوبی تبلیغ شد و امریکایی ها مجبور شدند که این تحقیر را قورت دهند و دست به اقدام نظامی تهاجمی نزنند و منتظر فرصت مناسب بمانند. و اگر هم عمل نظامی طراحی کردند به منظور نجات گروگانها بود که با شکست روبرو گردید. در سال 1376، علیرغم وجود بهانه هایی چون تروریسم و دادگاه میکونوس به دلیل شرکت 30 میلیون نفر در انتخابات و لحن آقای خاتمی، امریکا را در مقابل امپراطوری افکار عمومی جهان خلع سلاح کرد و تا امروز عقب نشینی کردند و تحمل پیشه نمودند.

اتفاقا، در مورد مخالفت با حمله امریکا به ایران، تقریبا اجماع جهانی وجود دارد. کشورهای اروپایی- به جزء انگلیـس– روسیه، چیـن، هند، کشورهای عدم تعـهد، کشـورهای منطقه خلیج فارس، البته درچارچوب منـافع ملی خود؛ مخالف حمله امریکا به ایران هسـتند. در خود امریکا، دموکرات ها، ژنرال های بازنشسته ارتش، وزرای خارجه سابق (کیسینجر، جیمز بیکر، مارلین آلبرایت)، حتی فوکویاما، جامعه روشنفکری امریکا، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و ... مخالفت خود را با حمله امریکا به ایران اعلام کرده اند. لحن و ادبیاتی که این مخالفان به کار می برند در جامعه امریکا سابقه نداشته است. دموکراتهای منتقد امریکایی که احتمالا کاندیدای ریاست جمهوری آینده خواهند بود عبارت "سکوت در برابر سیاست های بوش خیانت است" را به کار برده اند. برژینسکی گفته است که: "سیاست های بوش، امریکا را در باتلاقی از عراق تا پاکستان فرو می برد". گروههای حقوق بشر و حقوقدانان جهان در کشورهای امریکا، اروپا، انگلیس، هند، ایتالیا، ژاپن، کانادا، بلژیک و ... حمله به ایران را "غیر قانونی" دانسته اند. در منطقه؛ عمروموسی، دبیر کل جامعه عرب گفته است که : "حمله به ایران در منطقه جهنمی به وجود خواهد آورد". مصاحبه اخیر امیر کویت با روزنامه Times   لندن، بسیار هشدار دهنده است. اینها، لوازمی هستند که می توان افکار عمومی جهان را بر علیه امریکا بسیج کرد و از حمله به ایران جلوگیری کرد. مشروط بر آنکه سلاح را از دست او گرفت.

33-نقطه ضعف امریکا، اتفاقا، همان چیزی است که او برآن تکیه می کند. دموکراسی. ایران در همین شرایط هم یک قدرت منطقه ای است. امروز سلاح اتمی و ارتش قدرتمند در کشورهای جنوب آن را قدرت منطقه نمی کند. در 28 سال گذشته، آنچه ایران را تبدیل به یک قدرت منطقه ای کرده است عبارتند از:

اول- خود انقلاب ایران است. که با موضع استقلال طلبانه و با تکیه بر فرهنگ بومی به میدان آمده است.

دوم- عدم شکست آن در جنگ تحمیلی. آن هم از موضع دفاعی نه تهاجمی. دفاع از مظلومیت خود.

سوم- سابقه تاریخی: تمدن، فرهنگ، میراث فرهنگی، زبان فارسی درمنطقه.

چهارم- منابع طبیعی ایران: نفت، گاز، زمین، آب، ... .

پنجم- جمعیت با سواد و جوان آن. وجود نهادهای آموزشی عالی – هر چند با مشکلات فراوان.

ششم- وجود زیر ساخت های نسبتا قابل قبول اقتصادی، نظامی و صنعتی و خدماتی آن که بالقوه توانایی توسعه اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی مملکت را ممکن می سازند.

هفتم- دموکراسی نیم بند آن در منطقه، آزادی ها- هر چند تهدید پذیر – انتخابات- هر چند آسیب پذیر ... .

34- اگر کسانی فکر می کنند که غنی سازی اورانیم، می تواند ایران را قدرت منطقه ای کند. اشتباه می کنند. زرادخانه های ابر قدرت شوروی پر از سلاح اتمی بود. نتوانست ابر قدرتی خود، در آن شرایط را، تداوم بخشد و تعادل جهانی را حفظ کند. پس از فروپاشی به کشوری زبون تبدیل شد که با آن همه سلاح تا حد ذلیل ترین قدرت تاریخ سقوط کرد. و امروز مجددا با روش دیگری ( افزایش تولید، جبران عقب ماندگی اقتصادی و صنعتی .... ) دارد آن را باز سازی می کند. آنچه امروز ایران به آن نیاز دارد و می تواند از آن استفاده کند و افکار عمومی جهان هم از آن حمایت می کند، رشد نرم افزاری توسعۀ "قدرت منطقه ای" خود است. این رشد در زمینه های زیر مقدور است:

الف- توسعه دموکراسی و مردم سالاری به معنی واقعی آن. از سطح به عمق رفتن. در جامعۀ رادیکال ایران چه اتفاقی افتاده است که پس از اشغال عراق توسط امریکا، رهبران جنبش دانشجویی که علی القاعده باید رادیکال ترین بخش جامعه باشند از آن به "بهار بغداد" نام می برند. مهاجرت ارمنی ها و کلیمی ها ایران، نه لزوما به اسرائیل. مهاجرت میلیونها تحصیلکردۀ مسلمان، فرار سرمایه ها، عدم سرمایه گذاری صنعتی بخش خصوصی، دلیلی هستند بر اینکه دموکراسی در ایران در 28 سال گذشته حرکتی زیگزاکی داشته، کمی بهبود یافته و سپس عقب گرد کرده. اراده ای قوی در کشور، مخالف دموکراسی است.

گسترش احزاب سیاسی، NGO های اجتماعی، محیط زیستی، برای مبارزه با آسیب های اجتماعی، سندیکاهای کارگری، سازمان و نهادهای صنفی ... در نهایت به دموکراسی مشارکتی منجر خواهد شد که مجموعۀ جامعه را در مقابل هر کشور مهاجم قرار خواهد داد. پیوند ملموس منافع و  علایق مردم با تمامیت ارضی و حفظ حاکمیت ملی.

ب- تشنج زدایی در سیاست خارجی، تقویت الفت و برادری بین ایران با کشورهای سنی مذهب، تعامل منطقی با اروپا و امریکا، پیوند محکم تر با چین، هند و روسیه. تغییر لحن از دشمنی به انتقاد، از نیش زدن به توصیه. 

ج – توسعه علمی کشور، رشد علم و آموزش علم. به خدمت گرفتن علم در حل مشکلات جامعه. استقلال دانشگاه و حوزه های دینی که با آزادی و مستقل از حکومت، برای حل مشکلات جامعه، برنامه ریزی کنند.

امروز دانشگاه در ایران جریزه ای مستقل از جامعه است و حوزه های علمیه فقط در حد رفع مشکلات شرعی و اخذ و خرج وجوهات عمل می کنند. نگاهی به لیست کالاهای وارداتی – اعم از کالای فیزیکی و کالای معنوی- نشان می دهد که دانشگاههای ما در حل مشکلات جامعه نقشی نداشته و یا بسیار ضعیف دارند. نگاهی به مشکلات فکری جوانان و سوالات مذهبی و ایدئولوژیک آنها هم از طرف دیگر نشان می دهد که حوزه ها هم نقشی در حل این مشکلات ندارند. حاکمان باید استقلال دانشگاه و حوزه را از حکومت بپذیرد. آنها، خودشان راه واقعی خود را خواهند یافت.

د- توسعۀ صنعتی و افزایش تولید ملی. کشور ما به دلیل عدم تامین مواد غذایی خود در دوره "پیش صنعتی" به سر می برد. سفره های مردم را با نفت نباید رنگین کرد. سفره ها با کار خلاق و به کار گیری علم باید رنگین شوند. سالی 5 میلیارد دلار واردات کالاهای کشاورزی و 7 میلیارد دلار ضایعات این بخش، آسیب پذیری این مملکت را نشان می دهد. غذا، اولین نیاز بشر بوده و هست. کشوری که با تمامی امکانات بالقوه به دلیل ضعف مدیریت نتواند غذای مردمش را تامین کند اگر صدها تن اورانیم را هم غنی سازد، کشور صنعتی به حساب نمی آید. در تقسیم بندی جهانی، کشوری صنعتی محسوب می شود که از مرحله تولید علمی و صنعتی مواد غذایی خود گذشته باشد و به تولید انبوه کالاهای مصرفی رسیده باشد.

 

نتیجه گیری

35- خاورمیانه و مشخصا منطقۀ خلیج فارس با منابع غنی انرژی خود، مورد طمع غرب می باشد. امریکا عوامل سخت افزاری و انگلیس، به دلیل سابقه تاریخی خود عوامل نرم افزاری تصاحب این منابع را تامین می کنند. این منطقه، منطقه منافع ملی این دو کشور تعریف شده اند. تشکیل و حمایت از اسرائیل هم در این راستاست. از پیروزی انقلاب ایران در 1979 توطئه های پیچیده ای در منطقه تا کنون انجام شده یا در شرف اجرا هستند تا از خطرات احتمالی متوجه منافع امریکا در منطقه جلوگیری کنند.

امریکا از مرحله ابر قدرتی گذشته و به مرحله امپراطوری مطلق العنان رسیده است. او، بر خلاف روال امپراطوران تاریخ نه تنها مناطق همجوار خود، بلکه می خواهد تمامی جهان را به سیطره خود در آورد. راه کنترل تمامی قطب ها جهانی برای امریکا از طریق صنایع نظامی پیشرفته و تصاحب انرژی مقدور می باشد. جنگ ها و تخاصم های منطقه ای از یک طرف به منظور کنترل انرژی و از طرف دیـگر با  تز"برخورد تمـدن ها"، سرکوب و تضعیف تمدن ها و فرهنگ هایی که بالقوه ممکن است در آینده در مقـابل سرمایه داری ایستـادگی کنند، می باشد. منـطقه خاورمـیانه، چنین ویژگی ای دارد. امریکا و متحدانش، حتی برای یک دوره 30 ساله درگیری و آدم کشی در این منطقه خود را آماده کرده اند.

36- مبارزه نظامی با امریکا، جنگ دادن شکـم خود با شـاخ گاو اسـت. شاخ گاو هم اگر بشکند، صدمه ای جدی به گاو وارد نمی شـود. ولی، اگر شکـم آدم، پاره شود امعاء و احشاء و اعضای رئیسه بدن از بین می رود. و حیات دچار مشکل می شود. چیزی که در قرن بیستم در ویتنام، کره، الجزایر، یوگسلاوی و ... پیش آمده است. هر چند این کشورها داوطلب جنگ با شاخ گاو نبوده اند.

37- امپراطوری دیگری، به یمن توسعه علوم و تکنولوژی، در سطح جهان شکل گرفته است. افکار عمومی جهان. این امپراطوری از امریکا قدرتمندتر است. مشروط براینکه، بتوان از آن استفاده کرد. کشورهایی مثل ایران، باید از این امپراطوری حمایت بجویند و آن را حمایت کنند. حتی امریکا هم، حتی المقدور به هنگام تهاجم از این امپراطوری استفاده می کند. نقطه ضعف امریکا، استفاده ما از  این امپراطوری است. و خلع سلاح امریکا در مقابل این امپراطوری است.

38- ایران، هم قدرت منطـقه ای شده است و هم توان تقویـت این قدرت را دارد. مشـروط بر اینکه با درگیری نظامی با امریکا؛ این قدرت را ضعـیف و یا برای ده ها سال از بین نبرد. غنی سازی اورانـیم ممکن است به تـقویت قدرت منطقه ای ایران کمک کند ولی در شرایط کنونی به دلیل تقابل امریکا به آن، خطر ساز شده است. تنها راه تقویت قدرت منطقه ای، غنی سازی اورانیم نمی باشد.

39- ایران، با توسـعه چهار عامل نرم افزاری داخلی می تواند اولا- توان خود را افزایش و قدرت منطقه ای خود را – چون ژاپن، کره جنوبی، چین و هند- تثبیت کند. و ثانیا- با استفاده از امپراطوری افکار عمومی جهانیان، امریکا را از تهاجم به خود و جلوگیری از تثبیت این قدرت، باز دارد.

40- این چهار عامل عبارتند از: توسعۀ دموکراسی، تشنج زدایی در سیاست خارجی، توسعۀ علوم و توسعۀ صنعتی و رشد نیروهای مولده داخلی.

 

 

 

منابع

1-       آنتونیو جوهاسز، گاردین، ترجمه روزنامه سرمایه، 25/10/85

2- جان کالی، سیا و جهاد، جنگ های نا مقدس (2001-1950) ، مترجمان مجتبی نجفی و مهرگان نظامی زاده، نشر صمدیه، چاپ اول، 1385

3-Josef Stiglitz, Trillion Dollars War.

www.information clearinghouse. Info/article 12634.htm

4-روزنامه سرمایه، 27/10/85

5-Stephen Lendman,www.bellaciao.org/en/impriner

6- Tony Blair,”A Battle for  GlobalValues”,www.foreignaffairs.org /20070101

7- کارگزاران و اعتماد ملی، 11/11/85

8- محسن رضایی، برخورد امریکا با ایران قطعی است. بازتاب، 30/10/85، کد خبر 58340

9- B.B.C, C.N.N, CBD News, English.aljazeera., Tnr.com

 

سایتهای:

10- بازتاب، 7/11/85، کد خبر 58983  4/11/85، کد خبر 58767

11-    روزنامه سرمایه، 30/10/85

12-National Lawyers Guild, Legal and Human Rights Groups Issue Open Letter Warning of Illegality of Any Offensive Military Action by U.S. against Iran.   www.commondreams.org

13-Law makers move to restrain Bush on Iran. www.atimes.com

14-F.Fukuyama,The Neocons  have learned nothing from five years of Catastrophe. www.guardian.UK

15-Prospects for Iraq’s Stability:A Challenging Road Ahead. www.NIC.

16-Nuclear plans in Choose as Iran Leader Flounders, www.observer.guardian.co.uk

17-Laura Rozen, the Nonwar  War Against Iran, National Journal Group Inc.

18-Brent Scowcroft, Gelling the Middle East Back on our Side, New York Times Jan.4,2007

19-نوشته وزیر خارجه فرانسه از قول آقای احمدی نژاد، اعتماد ملی، 15/11/85

20-Jimmy Carter, Palestine: Peace Not Apartheid,2006

21-Roger Stern, the Iranian Petroleum Crisis and United States national Security. www.pnas.org.Dec25,2006

22-Michele Kelemen  and Maria Godoy.Bush Reshuffles Diplomatic, Military Teams for Iraq. www.npr.org

23-Whitney Raas and Austin Long.”Osirak Redux? Assessing Israeli Capabilities to Destroy Iranian Nuclear Facilities” SSP Working Paper     April2006

24-Flynt Leveret, Dealing with Tehran: Assessing U.S. Diplomatic Options Toward Iran ,A century Foundation Report,2006

25-Nicolas K. Gvosdev, the No- Win Zone, National Interest.Inc.,2006

26-J.Mearsheimer and S.Walt. The Israel Lobby. www.Irb.co.UK

27-Chattam House, Iran, It’s Neighbors and The Regional Crises, The Royal Institute of International Affairs,2006

28-J.A.Baker and L.H.Hamilton. The Iraq Study Group Report.

29- B.R.Rubin,Afghanista’s Uncertain Transition From Turmoil to Normalcy, CDR No.12.March2006, Council on foreign Relations.     

 

* این مقاله در نشریه آئین، شماره 6 ، اسفند ماه 1385 چاپ شده است.