پیامبرکُشی درشاهنامه
زرتشت ، مانی و مزدک در شاهنامه حکیم فردوسی
همگی مقتقدند که پس ازفردوسی درایران شاعری هم مانند وی زاده نشده است.ازین جاست که انوری شاعر،فردوسی راجزسه تن ازپیامبرانی می داندکه درعرصه ی شعروشاعری ظهورکرده اندو پس ازآنها دیگری بدین پایه نخواهد رسید.
درشعرسه تن پیغمبرانند هرچند که لانبی بعدی (بعد از آنها نبی نمی آید)
............................ فردوسی و انوری و سعدی
حتا فردوسی را تا بالاترین درجه ی امکان میرساند که همگی بنده ی اویند .
آن نه استاد بود ما شاگرد آن خداوند بود و ما بنده
ابن اثیرمورخ بزرگ ایرانی می نویسد : زبان عربی با وجود وسعت و مفردات زیاد ، ازعهده ی برابری با شاهنامه نمی تواند بربیآید حتا ابوعلی سینافیلسوف بزرگ ایرانی – اسلامی که دربین فلاسفه نخستین فیلسوفی است که فلسفه رابه زبان فارسی نوشت وسعی کرد کتاب "حکمت علائیه " رابه زبان فارسی خالص بنویسد وقصدداشت کلمات عربی رابه فارسی تبدیل کندولی چنان ازکلمات دورازذهن استفاده کرد که عبارات وی معماگونه به نظرمی رسند شاید بجزخودش کس دیگری نمی تواند آنرا به آسانی بفهمداما فردوسی هرگاه که خواسته از اصطلاحات وواژه های فلسفی بهره بجوید آنهارامانند کلمات روزمره و ساده می نوشت .
چرافردوسی اینگونه می نوشت ؟!چون اوشاعرمردم است وبرای مردم سخن می گفت ومی گوید،کلام وی اززمان نوشتن شاهنامه تاکنون همیشه زنده بوده ومردم برای کلام اوارجی غیر قابل توصیف قایل بوده اند . شاعران هم زمان فردوسی مانندعنصری ها و عسجدی ها وغیره هرگزنتوانسته اند بامردم گفتگو کنند .فقط هنگامی نام وشعرآنهامطرح میگردد که نویسنده ای بخواهد سیرتحول ادبیات ایران رابررسی نماید یااستادی آن را تدریس کنددرحالی که سخن فردوسی و قهرمانان شاهنامه با – خصوصیات مثبت و منفی شان – مردمی شده اند و کمترکسی پیدامی شودکه اسم یک یاچندتن ازقهرمانان شاهنامه رانشناسد با اینکه زبان شاهنامه زبان رایج مردم این روزگار نیست اما حرفش درژرفناترین اندیشه ها واحساسات مردم این روزگاررسوخ پیدا کرده است اوتوانست با زحمت بیدریغ وشبانه روزی خود به مدت سی سال هم زبان عجم رازنده کند وهم اندیشه ی ایران باستان راکه براساس گفتارنیک،کردارنیک وپندارنیک - که ازپیامبربزرگ ایران–زرتشت بجامانده بود را زنده کندهم چنین تاریخ ایران باستان رابه رشته تحریردرآورد. به نوشته خودحکیم بزرگ چنان زبان وتاریخ ایران رازنده کرد که عیسای مسیح مردگان را
چوعیسی من این مردگان را تمام سراسر همه زنده کردم نام
کتاب اوسراسرتمجید نیست بلکه بزرگترین وقایع تاریخ یا شخصیت های اسطوره ای یاشخصیت های واقعی تاریخ را– حتا پیامبران بزرگ ایران زمین - زرتشت ، مانی ، مزدک - وپادشاهان باخرد یا بیخردی مانند کاووس وغیره رابه باد انتقاد می گیردتاجاییکه شخصیت های بسیارعزیزودوست داشتنی داستان هایش همچون رستم ، سیاوش وغیره ازتیغ تیزانتقادهای اودرامان نمی مانند.فردوسی هنگامی که به خصلت ها و رفتارها و آداب نیک شخصیت ها می پردازد همچون یک آریایی با آرامش و متانت طبع خاصی که زاده ی افکار واندیشه ها واحساسات آیاریی است آنها را توصیف میکند ولی هنگامی که به خصلت های زشت ورفتارهای ناشایسته ی آنها مواجه می شود با روحی سامی که روحی تند و پرخاشجوی است برخوردمیکند وآنهارابا زبان تند وگزنده ی خویش به باد انتقاد می گیردکه گویی باپتک برسروکله ی دشمنی خونین می کوبد اوهمه انسانهارا از بابت اینکه اشرف مخلوقاتند،نه فرشته قلمداد می کند که هیچگونه خطایی واشتباهی ازآن سرنمی زند وهیچ جنایتی یاخیانتی نمی کنند ونه آنچنان خونریزوکینه ای وحسودوعقده ای و....که تنهافرشته ایست که دستش به خون آلوده است ، تصور می کند. نه همه ی انسان ها را شیطان می داندونه همه ی راپیامبرقلمداد می کند . آدمها ی برگزیده ی فردوسی باْْهمه ی شخصیت های افسانه یی وغیرواقعی بودنشان نمونه ای هستندازمردم اجتماع که خصلت هاوخصوصیات گوناگونی دارند.
ازجهت دیگرمی توان شاهنامه فردوسی راتاریخ باستان ایران دانست چون تقریباًتمام اخباری که درباره ی تاریخ قدیم ایران آمده در شاهنامه درج شده است و اکثریت حکایات آن با نوشته های مورخین یونانی درباره ی تاریخ باستان ایران یکی است وبا همدیگر برابری دارند .علامه ثعالبی معاصر محمودغزنوی کتابی کامل درباره ی تاریخ ایران نوشته ودرچندین جای این کتاب به شاهنامه فردوسی رجوع داده .اگر چندین داستان مانند دیو سپید، مارضحاک ، سیمرغ و .... را در نظر نگیریم میتوان شاهنامه را تاریخ ایران باستان دانست و نه یک کتاب حماسی خالص اگرکتابهای تاریخی مانند تاریخ اسکندر، خدای نامه،کارنامه پاپکان و.... که پیش ازاسلام درباره ی تاریخ ایران نوشته شده رابررسی کنیم مشاهده خواهیم کرد مطالب وموضوعات آنهاباشاهنامه فردوسی برابری تمام داردوهیج اختلافی بین آنها وجود ندارد .
نکته دیگرکه بایدبدان اشاره کرداین است که این شاهنامه همیشه مورد توجه دوستان ودشمنان آن بوده ! دوستان،ازآنجهت که این کتاب بیان کننده ی تفاخرملی ونژادی وارزشهای باستانی بی مانند ایرانیان درآن آمده ودشمنان،ازاینکه تمام شاهنامه کارنامه ی ملل غیراسلامی بوده ودرجایی که ازاعراب ذکری بمیان آمده با نهایت تحقیرو زبونی بیان شده است .
زشیرشترخوردن وسوسمار عرب رابجای رسیده است کار
که تخت کیانی راکنندآرزو تفوبرتوای چرخ گردون تفو
درجنگ قادسیه که بین ایرانیان و اعراب رخ داده بود واعراب در آن جنگ شجاعت ودلیری بی مانندی ازخودنشان داده بودند فردوسی تمام آن راازنظرانداخته ودربوته ی خفا گذاشته بدین جهت مسلمانان – شاخه ی اهل سنت – عموماً از فردوسی دل خوشی ندارند و ناراحتنند چنان که همان وقت کتابی درجواب شاهنامه به اسم "عمرنامه " نوشته شد که مؤلف آن سبب نوشتن کتاب را اینگونه بیان می کند : ... چون او (فردوسی ) یک سلسله افسانه های عجم راجمع کرده وکتابی به نام شاهنامه انتشارداده لذامن این کتاب رادرباره ی خلیفه ی دوم مسلمین می نویسم تاتوجه مردم راازخواندن شاهنامه منصرف ساخته و به مطالعه ی این کتاب مشغول شوند.( ذهی خیال خام و باطل !) دیگر اینکه در بین شاعران دوران محمود غزنوی که سم ستوران لشکرش شبه قاره ی هندرادرهم کوبیده بودوتانزدیکی های چین رفته بودتنها فردوسی بودکه آشکارااوراهجوکرده بودبه این جهت هم خودش مغضوب حکومت گشت وهم کتابش منفورسلطان دیکتاتورزمان واقع شده ومردم ازترس حکومت حتاجرأت دست زدن به شاهنامه را نداشتندولی باوجواین باعث شدکه ازخراسان گرفته تابغدادازتمامی در ودیوارهاصدای شاهنامه بگوش برسدتاجاییکه ادوارد برون تعجب می کندکه چگونه است که شاهنامه که درباره ی حُب ملی ونژادی وقومی ایرانیان است ولی این قدردرکشورهای اسلامی جاپیداکرده است حال به اصل موضوع که مسئله ی سه پیامبر است می پردازیم ( در این نوشتار همیشه از واژگان " ایران زمین " بهره گرفته می شود تا اذهان خوانندگان در چهار چوب جغرافیایی ایران کنونی خلاصه نگردد ).
1- زرتشت
فردوسی ظهور این پیامبر را دراوایل حکومت گشتاسپ که مدت پادشاهی وی یکصدو بیست سال بوده می داند .ظهور این پیامبر بزرگ با اینکه در تاریخ واقعی ایران بوقوع پیوسته اما فردوسی ظهور او را در دوران اسطوره ای تاریخ ایران زمین آورده است چون همانگونه که زرتشت پژوهان و مورخان نوشته اند زمان و مکان ظهور این پیامبر ، نه اینکه مشخص نیست بلکه اصلا" اتفاق نظری در باره ی اینکه وی درکدام قسمت از سرزمین ایران متولد شده و در کجا برای اولین بارادعای پیامبری کرده و حتا در چگونکی مرگ و زمان مرگ وی اتفاق نظری وجود ندارد و هرکس بر اساس تصور و تحقیقات ،حدسیاتی در این باره بیان کرده است .گرچه برخی وی را از اهالی آذربایجان و گروهی از ری ولی غالبا" وی را ازشمال شرقی ایران می دانند اما به روایت سنت تاریخی زرتشتیان زمان او را در حدود سال ششصد(600) قبل از میلاد است . به یقین می توان نظرعلامه اقبال لاهوری را در باره ی زرتشت پذیرفت که درتاریخ اندیشه ی آریاییان نخستین پایگاه ازآن زرتشت حکیم ایران باستان است ،آریاییان پس از گشت و گذار دوران دامپروری و رسیدن به دوران سکون کشاورزی ، پیامبری در بین این قوم ظهورکرد که با شور اخلاقی خود ،پرستش دیوان بیگانه را منسوخ می کند و شعارها و مسلک های دشوار کاهنان مغ را از رواج انداخت و ارواح گوناگون نیکی را که مردم می پرستیدند همه آن ارواح را بخشود وآن یگانه ی بزرگ و خالق را "اهورامزدا " نام نهاد ، برهمین روش همه ی ارواح بد را یگانه شمرد وآ ن را " دُروج" یا "اهریمن " نامید
طبق روایات زرتشتی ، زرتشت در حمله ی دوم ارجاسپ تورانی به ایران ،کشته شده است به هرحال حکیم بزرگ توس ظهور این پیامبر بزرگ را درقسمت اسطوره ای ایران در شاهنامه آورده است ...
فردوسی ظهور زرتشت را به درختی بسیار قوی وپر شاخ و برگ که در کاخ گشتاسپ روئیده ، تشبیه می کند .درختی که برگ هایش پند و بارش پوشیده از خرد است . ظهور زرتشت را خوش قدم قلمداد می کند چون او اهرمن بدکنش را از پای در خواهد آورد .
چویک چند گاهی بر آمد برین درختی پدید آمد اندر زمین
ازایوان گشتاسپ تا پیش کاخ درختی گشن بیخ و بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد .............................
خجسته پی و نام او زرهشت که آهرمن بد کنش را بکشت
زرتشت برای تبلیغ اندیشه ها و افکار خود یک راست به در باره گشتاسپ می رود و ادعای پیامبری می کند و از پادشاه ( گشتاسپ ) در خواست می کند که آیئن نوین وی را بپذیرد .اولین شعار این پیامبر بزرگ پیروی از خرد و اندیشه است که جزء فطرت آدمی است و بی ارزش قلمداد کردن دنیای فانی است
نشسته بیک دست او زرهشت که با زند و اوستا آمدست از بهشت
................................... خرد برگزین این جهان خوار کن
او آتشی آورده بود که می گفت آن را از بهشت آورده است .
یکی مجمر آتش بیاورد باز بگفت از بهشت آوریدم فراز
این آتش را باید آتش آگاهی دهنده دانست ،همچون آتشی که پرومته از خدایان دزدیده و برای انسان ها هدیه آورده بود
کتابی که وی برای جامعه ی ایرانیان آن زمان آورده بود" زند "و"اوستا " نام داردکه می گفت که این کتاب را خدا در بهشت برای او نوشته است
خداوند را دیدم اندر بهشت مرین زند و استا او نوشت
می گفت هنگامی که اهرمن را در دوزخ دیدم جرات نداشت که پیرامون من بگردد.
بدوزخ درون دیدم آهرمنا نیارستمش گشت پیرامنا
هنگامی که گشتاسپ شاه دین نوین زرتشت را می پذیرد دیگر سردمداران حکومتی به پیروی از پادشاه به این آئین نوین گردن می نهند و از آن پیروی می کنند و از این پس آئین بت پرستی از کشورایران برچیده می شود و آئین توحیدی جایگزین آن آئین کهن میگردد .گشتاسپ شاه به دیگر مناطق کشور نامه می نویسد و از آنان درخواست می کند از آئین گذشته که بت پرستی بوده دست بردارند و آئین نوین زرتشت را بپذیرند و بدان ایمان بیاورند و زندگی و رفتار خودرا براساس آن کیش بنا کنند همچنین کاخ بسیاربرزگ ومجللی برای این پیامبر آماده می سازدو عبادتگاهی برای راز و نیاز و نیایش او به نام آذربرزین بنا می کند .
یکی از خواست های زرتشت این است که از این پس گشتاسپ نباید همچون گذشته به ارجاسپ پادشاه ترکان باج و خراج بدهد .چون باج و خراج دادن به دشمن خلاف آیئن نوین است .گشتاسپ در خواست پیامبر جدید را می پذیرد و از دادن باج و خراج به ترکان خوداری می کند
که تو باج بدهی به سالارچین نه اندر خور آید به آیئن و دین
هنگامی که ارجاسپ تورانی از ندادن باج از طرف حکومت ایران آگاه می گردد پادشاه چین را از این واقعه آگاه می سازد و از او می خواهد به ایران زمین لشکر بکشد. دلیل او این است که گشتاسپ پادشاه ایران از دین قدیم برگشته و آیئن جدیدی را پذیرفته و آشکارا سر به مخالفت با سیستم گذشته نهاده .و خاقان چین راکه پادشاه کوچک وبزرگ جهان هست و همگی سر به فرمان او دارند و از او حرف شنوی دارند و مطیع اوامر اویند آهریمن می خوانند و ازاین پس کشور ایران آن فر و شکوه و بزرگی را از دست خواهد داد .
بکرد آشکارهمه دشمنی ابا چون تو شه کرد آهرمنی
بدانید گفتا کز ایران زمین بشد فره ی ایزد و پاک دین
حکام مستبد و ظالم آیئن خود را خدایی می خواند و دشمنان خود را جادو گرانی قلمداد می کند که برای برهم زدن نظم جامعه کنونی - نظمی که مستبدان و دیکتاتورها با همدستی روشنفکران خود فروخته و روحانیون وابسته این دو غده ی سرطانی که به جان ومال مردم افتاده اند وجامعه را با استثمار و استبداد و استحمار بی حد و حساب خود زبان هر مخالف را می بُرند و دهان هر پیام آور را می دوزند و قلم هر نویسنده را می شکنند.با همدیگر همدست و هم داستان می شوندو به پا خواسته اند .
هنگامی که با بت پرستان ( حافظان سنتهای و سیستم گذشته ) مخالفت می شود و آنان را اهرمنی می خوانند که جامعه را استثمار می کند ومردم جامعه دیگرهمچون گذشته حاضر نمی شوند که زیر بار ظلم و ستم و استثمارزندگی کنند و اجاز نمی دهند که دشمنان جامعه آنان را ببعلند بت پرستان شایع می کنند که " فر" و " بزرگی " ازآن سرزمین روی بر تافته و جامعه از این پس دچار هرج و مرج وآشوب خواهد شد!.
برای از بین بردن و نابود کردن این نهضت وآیئن نوین ،ماشین سه طبقه ی زر، زرو و تزویر بکار می افتد. این سه طبقه ،این سه سر که مال یک تن هستند با همدیگر متحد و همدست و همداستان می شوند و به نام دین گذشته که از آبا و اجدادشان به آنان به ارث رسیده و توانستند به نام دین و به نام خدا و به نام رسول خدا و به نام امامان و به نام همه ی ارزشهایی که مردم جامعه به آن ارزشها وفا دارهستند و پای بندند ، مردم را استحمار کنند و با استحمار، جامعه را وادارندتا با دستان خود و با میل و رغبت کامل و برای رضای حق و آرامش خاطر خویش هم در این جهان و هم در جهان دیگر از مال و جان و همه ی هستی خویش گذشته وحتا کوچک ترین لقمه را از حلقوم کودکان گرسنه خود آزادانه و مخلصانه و بدون هیچگونه چشمداشتی و پاداشتی دنیوی فقط وفقط برای رضای خاطر خدا به پای آنان ریخته اند ، حال برعلیه دین جدید که پا به میان معرکه ی زمان و زمین گذاشته و مردم را دعوت می کند که همچون گذشته زندگی نکنند و از آداب و سُنن گذشتگان خود پیروی ننمایید و فریب فریبکاران که همچون خران تنها باری از نوشته ها بر دوش دارند و چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند رانخورند .وارد معرکه شده اند . اول نصیحت می کنند (استحمار کنند ) که از این آیئن جادوگرانه دست بردارید و به آیئن گذشتگان که قرنهاست که پدران و اجداد مان با خوشی و خرمی و آرامش و آسایش زندگی کردن !!باز گردید .اگر پیروز شدیم که چه بهتر و اگر دراین راه موفق نشدیم و باشکست روبرو گشتیم آنگاه از تهدید بهره گیریم که اگر از آیئن گذشته پیروی نکنید سراسر ایران زمین را با خاک یکسان می سازیم و همه ی شما را به اسارات و بردگی میکشانیم وپیران و جوانان و زن و بچه های شما را همچون بردگان در شهرها می چرخانیم . این است سزای کسانی که نخواهند از آیئن و دستور العمل حاکم مستبد پیروی کنند !
مراورا بگفتن کزین را ه زشت بگرد و بترس از خدای بهشت
و ایدون که نپذیرد از ما سخن کند تازه آیئن کین کهن
سپاه پراکنده باز آوریم ......................
برانیم از پیش و خوارش کنیم ببنیدیم زنده بدارش کنیم
از ایرانیان هرچه هست مرد پیر کنماشان یکایک درآن جا اسیر
زنان و کودکان را بیارم ز پیش کنمشان همه بنده درشهر خویش
...ظهور این پیامبر بزرگ در ایران زمین باعث بوجود آمدن جنگ ها و زد و خوردهای طولانی بین ایرانیان و تورانیان می شود آین آیئن نوین چندین قرن د رافکار و اندیشه ها و احساسات مردم ایران زمین استمرار می یابد تا اینکه در زمان ساسانیان اعراب به ایران زمین حمله می کنند و برای همیشه بساط این آیئن جدید که موبدان حکومتی آن را دچار اوهام وخرافات کرده بود وعاملی شده بود تامردم را به فلاکت و بدبختی و گرسنگی بکشانند ودرجامعه به نام دین توحید به اختلافات شدید طبقاتی دچارساخته بودند؛ بر چیده شد .
فردوسی همچون دیگر مورخان و زرتشت پژوهان از زمان و مکان و چگونگی مرگ این پیامبر بزرگ تاریخ سخن نمی گویدولی همیشه از او به بزرگی وخوبی یادمی کند وزمان و مکان و چگونگی مرگ وی را به دست اسطوره می سپارد !!!
2- مانی
براساس نوشته های تاریخ،مانی بنیانگذارکیش مانوی( 215- 276م) وی پسرفاتک بود.گروهی وی راایرانی ازخاندان بزرگان پارتی که پدرش به گروه تارکان دنیا دربابل پیوسته بود میدانند؛ در ایام جوانی به آموختن علوم وحکمت پرداخت وبه بررسی و مطالعه ی ادیان زرتشتی و عیسوی و سایر ادیان زمان خود مشغول گردیدودرسن24سالگی ادعای پیامبری کردوکیش خودراآشکار ساخت . مدتی در بین النهرین به تبلیغ و ترویج اندیشه ها و افکار خود پرداخت و آنگاه بوسیله فیروز برادر شاپور، شاه ساسانی که کیش وی را پذیرفته بود به شاپور معرفی گردید و یکی از کتابهای خود به نام شاپورگان را به نام پادشاه ساسانی نوشت وبه او تقدیم کرد. شاپوراول ، نخست با مانی با عطوفت ومهربانی رفتار کرد واو وپیروانش را آزادی عمل و گفتار داد ولی پس از مدتی این پادشاه با اواز در مخالفت درآمد واوراازایران بیرون راند . مانی درایام تبعید به هند و چین و تبت مسافرت نمود و پس از مرگ شاپوراول درسال272 به ایران بازگشت . هرمزجانشین شاپوربازگشت وی را گرامی داشت واجازه داد تا باردیگربه تبلیغ اندیشه هاوافکارخود بپردازد . مانی در این زمان بیشتر در بین مسیحیان بین النهرین مشغول تبلیغ کیش خود شد ودراندک زمانی کوتاه بسیاری ازافرادپیروکیش اوشدندواز دستورات واوامراوپیروی می کردند اما پادشاهی هرمز زیاد طولی نکشید که پس ازاوبهرام اول جانشین شاپورشده وبرعکس هرمزنسبت به افکارمانی بدگمان ومشکوک شد ومانی رابه اعدام محکوم نمودوبسیاری ازپیروان وی رابه قتل رسانید .با قتل مانی وپیروانش افکارواندیشه های وی ازبین نرفت بلکه سالیانی دراز درجهان پراکنده شدوقرنهادوام داشت وپیشرفته های ادبی ، صنعتی وفنی ازخوددرتاریخ به یادگارگذاشتند. حتاچندین قرن بعد از ظهور اسلام ،کیش مانی اهمیت وارزش واثرگذاری خودراازدست نداد.تفکرواندیشه های مانی که براساس نور ظلمت است درقرآن بسیارآشکاروواضح آمده است ( اگرچه بین دیدگاه مانی درباره ی نوروتاریک وتلقی قرآن ازاین دونیرو بسیارتفاوت است)همچنین اندیشه هاوتلقی های مانی ازهستی در افکارواندیشه های شیخ الاشراق سهروردی را می توان بطور واضح مشاهده کرد علاوه براین افکار وی بوسیله ی پیروانش که از قتل و زند ان و شکنجه پادشاه ساسانی به آسیا میانه فرار کرده بودند را در آنجا می توان یافت .اندیشه های وی دراروپا تا جنوب کشور فرانسه پیش رفت و مسیحیت راتحت تاثیرشدیدخودقرارداد . وی معتقد بود که بهترین راه برای انسان این است که تا جاییکه امکان دارد از لذت های مادی جهان کناره گیرد و زندگی آرام و ریاضت گونه ایی داشته باشد و حتا مجرد بمیرد تا آنکه روانش بتواند به بهشت برود و نقشی در جاودانه کردن سیه روزی حیات آدمی برروی زمین نداشته باشد وی اگرچه احترام زیادی به آیئن زرتشتی داشت ولی افکار وآموزه های وی با آیئن زرتشتی متقابل می گشت . مانی عقید داشت که آیئن زرتشت و همچنین مسیحیت و حتا بودایی، همه در اصل کیش های حقیقی و راستینی بوده اند که بر اثرکج فهمی و سؤاستفاده ی روحانیون این ادیان به تحریف کشیده شده اند در نتیجه این ادیان عاملی شده اند برای استحمار وسرکوبی و استثمارمردم و سدی شده اند در برابر پیشرفت و رشد جامعه . این گونه افکار و تبلیغات در بین مردم باعث خشم بسیاری از روحانیون وابسته به دربارساسانی و اقدام بسیار خشونت بار آنان بر علیه ی مانی و پیروان وی گردید مانی خود را اصلاح گر کیش زرتشت میدانست اما روحانیون درباری و روحانیون ساده لوح که همیشه آلت دست روحانیان حقه بازند به اوانگ زندیگ یا زندیق زدند.زندیق به کسی اطلاق می شود که متون مقدس را براساس اندیشه ها و دیدگاه های خود تفسیر به رأی می کند یا در دین بدعت می گذارند .
مانی برای اینکه افکار و اندیشه های خود را به مردم عادی و بیسواد بیاموزد از نقاشی بهره می گرفت. در کتاب او که " ارژنگ " یا " ارتنگ " نام دارد تصاویربی نظیروبسیار زیبا و جذابی درآن رسم شده است. براساس روایت حکیم فردوسی ،مانی ازاهالی چین است شایدحکیم بزرگ زندگی مانی را از زمان بازگشت از تبعید مدنظر داشته که اورا از اهالی چین می داند حکیم می نویسد که وی نقاشی بی مانند و سخن گویی بی نظیر بودکه دردوران شاپورمشهوربه ذوالاکتاف که مدت پادشاهی وی هفتاد سال بود ظهور می کند .
بیامد یکی مرد گویا زچین که چون او مصور نبیند روی زمین
شاپورشاه با اینکه مانی را پیامبری خوش سخن وچرب زبان می داند ولی نسبت به اندیشه ها و افکار وی بدبین و بدگمان است.
کزین مرد چینی چیره زبان فتادستم از دین او در گمان
ظهوراین پیامبردرزمانی است که سالیان درازایرانیان با رومیان در جنگ و ستیزباهمدگرند. از طرف دیگر اعراب بادیه نشین از این اوضاع آشفته ایران بهره برده و مرتباً به شهرهای مرزی ایران برای غارت و چپاول حمله می کنندوشهرهارادچارهرج ومرج می کنند شاپوربرای ازبین بردن این غارت هاوچپاول های اعراب ،دستورمی دهدتاآنان رابگیرند و شانه ی آنها را از هردو طرف سوراخ کنند و بداربیاویزند تا عبرتی باشد برای دیگر اعراب که از این پس برای غارت و چپاول به شهرهای ایران حمله نکنند (به خاطراین که شاپو ردستور داده بود که از دوسمت کتف اعراب راسوراخ کنندبه اوذوالکتاف می گفتند و به این نام درتاریخ شهرت یافت )
مانی که ازاوضاع آشفته ی ایرانیان آگاهی دا شت ومیدانست کشوری که سالیان درازی دچار جنگ و خون ریزی باشد چه اوضاع و احوالی همه مردم از غنی گرفته تا گدا دارند او مطمئن بود که بوسیله ی دین این اوضاع را بر مردم جامعه تحمیل کرده اند بدین خاطرخودرا مصلح آیئن زرتشت نامید که برای پاکسازی این آیئن توحیدی ازخرافات وتوجیه های استحمارگرانه واستثمارگرایانه واسبتدادگریانه ی موبدان زرتشتی به پا خواسته تا مردم جامعه را ازاین وضعیت کفرگونه و مشرکانه به وضعیت جدید توحیدی فرا بخواند . مردم به امید رهایی از این وضعیت پیش آمده وزندگی اسفباری که برآنان تحمیل گشته به آیئن جدید از خود روی خوش نشان می دهند هنگامی که موبدان زرتشتی مشاهده می کنند پایگاه گذشته ی خود را که به نام خدا و به نام زرتشت دراجتماعی بر پا کرده بودند را دارندازدست می دهند واوضاع جدیدرا برعلیه ی سیستم خود مشاهده می کنند که از این پس نمی توانند همچون گذشته بر گرده ی مردم سوار بشود وخون آنان راتاآخرین رمق ممکن بخورند وازگوشت وپوست وپشم آنها استفاده نمایند.
موبدان زرتشتی ، مانی را که ادعا می کرد سخنوری بی مانند است را به یک مناظره درباره یکسان بودن و هماهنگ بود افکار اوبا کیش زرتشت که ادعامی کردبرای اصلاح این دین آمده است رادربرابر شاهپور شاه ساسانی دعوت می کنند مانی این مناظره رامی پذیردوحاضرمی شودتا بصورت علنی و دربرابر دیدگان شاه دراین مناظره شرکت جوید اما وی بااستدلات وبرهان های بسیارقوی موبدان روبرومی گرددودرنهایت دچار شکست می شود .
فروماند مانی میان سخن زگفتار مؤبد زدین کهن
مانی پیامبر نوروظلمت است و معتقد بود که جهان دارای دو فره یا دو نیرواست که یکی از نورو روشنایی تشکیل شده و دیگری از تاریکی و ظلمت ( شکست خوردگان بیچاره ازذات ظلمتند و فاتحان زورمند از ذات نور ) دوذات خیروشر،این دونیروهمیشه بطوراستمراروهمیشگی در حال جنگ وستیزهستندوجهان براساس مبارزه ی این دونیرودرحرکت است . تاریکی یاظلمت یابدی دارای پنج مفهوم یا عنصر است که به مرورزمان این عناصرتمرکزمی یابندوشیطان زشت راتشکیل میدهنداین شیطان از زمانی که پدید می آید به خطه ی پادشاه نوریورش می برد.پادشاه نور برای ازبین بردن این شیطان، انسان را آفرید تا بااین شیطان مبارزه کند ولی انسان دراین مبازره شکست می خورد .آنگاه پادشاه نوربه امید رهایی عناصرنورازبندظلمت برخیازفرشتگان رادستوردادتاباآن عناصرآمیخته شوندواین جهان رابسازند.چون یورش تاریکی عناصرنورو عناصرتاریکی رادرهم آمیخته وآلوده کرده پس خطه ی نور نیازمند رهایی یا فلاح است و از این بابت است که مسئله ی " فلاح " درافکار و اندیشه های مانی بعد از مسئله ی نورو تاریکی نقش و مفهوم بسیار عمیق و بسزایی دارد به این نکته هم اشاره شود که برخی ازمحققان اروپایی مانی را پیامبر شرک لقب داده اند !
آنگاه که مانی دردفاع ازافکارواندیشه های خود دربرابر موبدان زرتشتی شکست می خورد پادشاه ساسانی اورا ازدربارباخفت وخواری به تبعید روانه می کند ولی پیروان وی درسراسر کشور دست به آشوب و شورش میزنند ناگزیرپادشاه دستورمی دهندتا اورا بگیرندوبکشندوپوست از تنش جدا کنند و آن را از کاه پُرسازند و بدار بیاویزند .
بفرمود پس تاش برداشتند به خواری زدرگاه بگذاشتند (تاش:تااورا)
چو آشوب گیتی سراسر بدوست بباید کشیدن سراپاش پوست
همان چرمش آکنده به کاه ..................................
بکردند چونان که فرمود شاه بیاویختندش بدان جایگاه
بااعدام مانی و کشتن بسیاری ازپیروان او، شورش وآشوب برای مدتها از سراسرایران زمین از بذچیده شد و زندگی همچون گذشته به راه خود ادامه داد وهمه ی مردم شاه ساسانی راازاین بابت تحسین و ستایش کردند شاپور شاه ساسانی پس از آنگونه رفتار با چپاولگران عرب و جنگ های طولانی با قیصر روم و درپایان با کشتن آن پیامبر بزرگ ایران زمین به نومیدی دچار می گردد و حکومت را به برادر خود می سپارد و خود گوشه ی عزلت و تنهایی را برمی گزیند .
حکیم طوس از مرگ مانی اصلا" احساس تاسف و ناراحتی نمی کند بلکه پادشاه ساسانی را بدین خاطر می ستاید .
جهان برو آفرین خواندند ...............................
چرا؟! چون حکیم معتقدبودکه اصلاح ازبالاجزباعث هرج ومرج و آشوب درکشوروآماده شدن مردم برای رهایی ازوضعیت فلاکت باری که دارند و امیدوارکردن مردم وجمع شدن مردم دوریک نفریا یک اندیشه ودرپایان به غیرشکست وجامعه را به یأس و نومیدی گرفتارساختن بهره ی مردم چیزی دیگر نشدن است
3- مزدک
مزدک در زمان قباد پادشاه ساسانی که مدت حکومت وی چهل سال بطول انجامیددرعرصه ی سیاسی ایران زمین ظهورکرد.درتاریخ آمده است که وی ازاهالی فارس بوداگرچه اطلاعات بسیار اندکی ازوی درتاریخ آمده اما نقش تاریخی وی بسیاربااهمیت است و حتا یکی از عوامل سست شدن پایه های حکومت چندین قرنه ی ساسانی و حتا دین زرتشت را مزدک میدانند تا جایی که زرتشتیان امروزی از وی به بدی یاد می کنند !وی همچون مانی آیئن و افکار خودراازبحث دررابطه بین دو اصل سابق یعنی نوروتاریکی آغازکرداما تفاوت کیش مزدک با مانی این بود که وی عقیده داشت تاریکی مانند روشنایی ازروی اراده وقصدعمل نمی کند بلکه رفتارش کورکورانه وازروی اتفاق است بدین خاطر تاریکی ناپایداراست .دراندیشه های مزدک مانندمانی ازهرچه علاقه ی روان رابه ماده زیادکند باید ازآن خوداری کردبه این جهت خوردن گوشت نزدمزدکیان حرام بود .مؤمنان درجه یک مانوی ومزدکی مجبوربودند که سراسر زندگی خودرا بدون زن سپری کنند .مزدکیان براساس اندیشه های مزدک فقط اجازه داشتندکه خوراک یکروزولباس یک سال خودرامالک باشندامادرمورد تجرّدزندگی کردن،مردان بزرگان کیش مزدکی متوجه شده بودند که افراد عادی جامعه نمی تواننداینگونه زندگی کنند.بدین خاطردرافکارواندیشه های خود تجدید نظرکردندوبرخی ازاین آیئن های کیش مانی رابرای راحتی پیروان عادی خودتسهیل نمودندوگفتندکه خداوندهستی راآفریده تا همه بصورت برابرازآن بهره مندشوندچون هرکس می خواهدبیشتراز دیگران داشته باشددرنتیجه،خشونت،بدرفتاری وعدم برابری درجامعه رواج پیدا می کند مزدک که وزیر قباد بوداندیشه ها وافکارخود را برای دگرگون ساختن جامعه ازوضعیتی که داشت برای پادشاه ساسانی بیان کرد . پادشاه افکار و اندیشه های اورا پذیرفت وهمه ی امور حکومتی را به وی سپردوازوی بیش ازحدمعمول که دردرباره ها رایج است ازوی پشتیبانی نمودودستوردادتاوی وپیروانش آزادانه به تبلیغ اندیشه هاو افکارخود درجامعه بپردازند .
در زمان ساسانیان که روحانیون زرتشتی برهمه ی اموراجتماعی و سیاسی و دینی جامعه غلبه ی کامل داشتند و سازمان روحانیت زرتشتی در واقع زمینداران بزرگ کشور محسوب می شدند مزدک قیام می کند و خواهان برابری اجتماعی و اقتصادی در جامعه ی طبقاتی بسیار محکم و استوارحکومت ساسانی –زرتشتی گردید.وی برای برابری وکاهش موجبات آزورشک ، برآن بود که دارایی ها باید به صورت مشترک بین همه ی مردم جامعه تقسیم شوند.مخالفان اندیشه هاوبرنامه های اصلاحی مزدک گفته اندکه این اشتراک حتازنان راشامل می شد .این گونه اندیشه ها وافکارخلاف آموزش های کیش زرتشتی درباره ی مساوات ، فقه ساسانی که زن رادرحقیقت ازآن نزدیکترین خویشاند(پدر،شوهر،برادر یاپسر) می دانست.دعوی کیش مزدکی در باره ی اشتراکی بودن دارایی ها واحتمالاًازدرخواسته های مردمان تهیدست برای آزادی دختران و خواهرانشان سرچشمه می گرفت که اغلب به زوردرخانه شاهان و بزرگان حکومتی به عنوان همسر انتخاب می شدند آرزوی عموم دهقانان و پیشه وران که ازپایین ترین طبقات اجتماعی واقتصادی و سیاسی سیستم ساسانی – زرتشتی بودند برای اجرای عدالت و کاهش فشارهای مالیاتی بیحدوحساب حکومتی،موردحمایت آنهاازجنبش اصلاح گرایانه ی مزدک بود . چرا که این طبقات پایین اجتماع بودند که پرداخت کنندگان اصلی مالیات و مخارج جنگ های طولانی و بی سروسامان وبیهودی ساسانی بودندنه طبقات نظامیان و دبیران و روحانیون درباری و پادشاهان که اصلاً مالیات نمی پرداختند واز آنچه که به عنوان مالیات یا جق جنگیمی گرفتند سوءاسفتاده می کردند. از طرف دیگرقبادعلیرغم اینکه درمسند قدرت سیاسی و نظامی کشور جای داشت شاید برای کاهش نفوذوچیره گی روحانیون زرتشتی اندیشه هاوبرنامه های اصلاحی مزدک را پذیرفت ووی را به اصطلاح امروزی به پُست نخست وزیری رسانید .مزدک با برنامه های خود – تصرف دارایی ها ی بزرگان وآزادسازی زنان را از اسارات قدرتمندان حکومتی – توانست تمام ایران زمین آن روزگاران ساسانی را برعلیه ی وضعیت موجود بیاشوباند ولی قدرت حاکمه که از روحانیون و نظامیان و زمینداران و درباریان سودجو تشکیل شده بود؛ توانستند دوباره نیروهای خود راجمع آوری کنندواین قیام و جنبش وحرکت اجتماعی را تاحدزیادی فرونشانند و قبادراازمسندحکومت به زیر بکشانندولی قبادپس ازمدتی با کمک کشور همسایه ی ایران توانست تاج وتخت ازدست رفته رابازیابد قبادشاه ساسانی پس ازآن واقعه دیگرازحمایت مزدک دست کشیدو پسر بزرگش – کاووس – راکه هوادار کیش مزدک بود وبر اساس سنت گذشته ی همه ی پادشاهان ایران زمین می بایست وی را به عنوان جانشین خود برگزیند ، ازاین سنت دیرینه خوداری کرد و فرزند سومش خسرو انوشیروان ( کسری) را که بواسطه ی سرسختی اش در حمایت از کیش گذشته و رسمی کشور ( زرتشتی ) از طرف روحانیون زرتشتی لقب انوشیروان به معنی کسی که هیچگاه نخواهد مُرد ، رابه عنوان جانشین خودبرگزید!واین درسی است سیاسی برای کسانی که به خواهند دریک حکومت مستبد و دینی ، اصلاحات را از بالا صورت بدهند حکیم فردوسی هم بدین نکته اشاره می کند –
.......................... توگر باهشی راه مزدک مگیر
فردوسی بزرگ درشاهنامه درباره مزدک می نویسد: وی وزیرقباد پادشاه ساسانی ، مردی بسیار سخنگووداناودارای رای وتدبیرفراوانی است اما با این حال بسیارفریب کار و دانش فروش بود.
سخن گو با دانش و رای بود .............................
............................... فریبنده مردی و دانش فروش
بنزد شنهشاه دستور گشت ................................
در دوران صدرات مانی مردم ایران زمین دچار خشکسالی شدیدی شدند آن چنان که ثروتمندان رابه مشقت وسختی انداخت چه برسدبه مردم عادی از نظر معیشت واقتصاد .
زروی هواه ابر شد ناپدید به ایران کسی برف و باران ندید
مهان جهان بردر کیقباد همی هرکسی از آب ونان کرد یاد
این خشکسالی باعث گشت تا عموم مردم ایران زمین دست به غوغا و آشوب بزنندودربرابربارگاه پادشاه ساسانی جمع شودونسبت به وضعیت پیش آمده اعتراض کنند.دراین هنگام مزدک بازی سیاسی خود را همچون شطرنج بازبسیارماهری،آن چنان ماهرانه بازی کردوپادشاه راآن چنان کیش ومات نمود که به ذهن هیچ کس خطور نمی کردکه بتوان پادشاه رابدین شکل واداشت تا زمینه را برای اجرای افکارواندیشه های برابرخواهانه ی خود در جامعه آماده سازد .
مزدک از شورشیان دو روز مهلت خواست تا راهی برای رهایی آنها از این وضعیت پیش آمده پیدا کند . شورشیان دوروزدرخواست شده را به وی مهلت دادند .
روزاول مزدک به پیش پادشاه می رود وازوی میپرسدکه اگرمارگزیده ای نیازمند به داروباشدوکسی ازدادن پادزهربه اوخوداری کندسزای اوچیست؟پادشاه بیدرنگ درپاسخ می گوید : مرگ .
بدو گفت کانکس که مارش گزید همی از تنش جان بخواهد پرید
یکی دیگر را بود پادزهر گزیده نیابد زتریاک بهر
چنین دادپاسخ ورا شهریار که خونیست آن مرد تریاک دار
روزدوم مزدک ازپادشاه می پرسدکه اگر کسی،فردی رازندانی کندوازدادن نان به او خوداری ورزدسزای آن مردکه ازدادن نان خوداری ورزدچیست؟بازپادشاه درپاسخ بیدرنگ می گوید : مرگ
.................................... کسی که بندی ببند استوار
خورش بازگیرند ازو تا بمرد به بیچارگی جان شیرین سپرد
چنین داد پاسخ که مسکن تنش که خونیست ناکرده در گردنش
مزدک پس از دریافت پاسخ ها از طرف شاه به مردم می گوید: به انبار آذوقه و توشه های شهر حمله ببریدوآنها راغارت کنیدتازن و بچه های خودراازگرسنگی رهاسازید . مردم که درچنین لحظه ای منتظر چنین پیامی بودند و خداخواست شان بود پس از شنیدن دستورمزدک ؛ بیدرنگ به انبارهای شهر حتا به انبارهای کاخ شاهی حمله می کنندوآنچه راکه درآنجا می یابندغارت می کنند شاه از شنیدن این خبرنسبت به مزدک خشمگین می گرددواوراموردسرزنش وشماتت قرارمی دهد.که چرامردم را واداشته تا به چنین کاری که خلاف عرف است دست بیازد!؟
زگفتاراوتنگدل شدقباد بشد تیزمغزش زگفتارداد
.... مزدک اگرچه همچون زرتشت ومانی ادعا نمی کردکه ازطرف خدا برگزیده شده و مسئولیت هدایت مردم برعهدی اوست تا آنهاراحتااگربه زورچوب و چماق وبا غل و زنجیرهم که شده به بهشت بکشاند.مزدک دردونیازجامعه راهمچون یک روشنفکر مسئول به درستی تشخیص داده بودو راه حل مشکلات جامعه ی طبقاتی روزگار ساسانی راعدالت وبرابری می دانست، نیازی که جوامع امروزی بیش و پیش ازهمه چیز نیازمندبدان است.ونیازوآرزوی دیرینه و چندین هزارساله وخواست به حق همه ی آزادیخواهان وبرابرطلبان جهان که برای رسیدن بدان چه تبعیدها که نرفته اند،چه زندانی ها که نکشیده اند،چه شکنجه هاکه ندیده اندوچه خون ها که دراین راه نداده اند ! این امید وآرزوآنقدر بدرازاکشیده که گویی آرزووامیدی واهی وامکان ناپذیرشده است ! این سفرچندی پس ازخلقت آدمی برروی زمین آغازگشته وهنوزدرسراسرجهان ادامه دارداین سفراین قدرطولانی ودرازوپُراز مخاطرات جانی و مالی و ناموسی بوده ،که اگرایمان راهروان این راه نبودچه بساکه همه راهروان این سفربه یأس و نومیدی دچارمی گشتندآنچنان که بعضی ها مانند سیمرغ عطار ،نومیدومأیوس گشتندودربین راه یاماندندیا مسیرخود راتغییردادندوبه بیغوله ها سر سپردند و کردندآنچه که می بایست کرد !
فردوسی افکار و اندیشه ی مزدک را خواسته وآروزی همه ی پیامبران تاریخ وهمه ی روحانیون راستین ومردم دادگروعدالت طلب تاریخ جهان می داند .
زچیزی که گفتند پیغمبران همان دادگر مؤبدان و سران
شعار مزدک در بین مردم جامعه ی آن روزگار ساسانی که در آتش اختلافات طبقاتی واجتماعی می سوختندودرپشت دیواربزرگ ومحکم طبقاتی اسیرشده بودندوبرای هیچ کس کوچکترین روزنی برای رهایی ازاین زندان امکان پذیرنبودکم کم جای گرفت و برسرزبان ها جاری گشت و مردم دسته دسته و گروه گروه به افکارواندیشه های مزدک ایمان می آوردندوبه پیروی وپشتیبانی ازاو برمی خاستند.
.......................... سخن ها زاندازه اندر گذشت
برو انجمن شد فراوان سپاه بسا کس به بی راهی آمد زراه
فردوسی، مزدک را از بابت برابرخواهی و عدالت طلبی مورد ستایش و تمجید قرارمی دهد و دشمنان افکارواندیشه های مزدک را دیوانی قلمداد می کند که مورد نفرین خدایند
هرآن کس که جز برین دین بود زیزدان بدان دیو نفرین بود
دراندیشه وتلقی فردوسی دیو،به مردم بدکار وضدانسانی تلقی می شودوکسی است که ناسپاسی خدامی کند
تومردیورامردم بدشناس کسی کو نداردزیزدان سپاس
علامه اقبال لاهوری دربارمزدک می نویسد:مزدک می گفت که همه ی افراد انسان برابرند ولی دیوان بدخواه که می خواهند جهان خدایی را صحنه ی رنج بی پایان گردانند،باجعل مفهوم مالکیت انفرادی ،مردم رابه نابرابری می کشانند.بااینکه به اعتقادپیروان کیش مزدک،آتش مقدس به سخن درآمده وبه درستی رسالت مزدک گواهی داده ولی مؤبدان زرتشتی که مخصوصاًجنبه های اجتماعی کیش او راخوش نمی داشتنداین گفته راجعل و ساخته وپرداخته ی پیروان کیش مانی میدانستند .
افکارواندیشه های برابرخواهانه ی مزدک دردوران پادشاهی قبادبرای اندک زمانی کوتاه همچون همیشه ی تاریخ عملی می شود – اماگویی تاریخ مرتباً تکرار می شود و این تکراررابه عنوان یک پدیده ی جبری درتاریخ می توان قلمدادکرد– مزدک باپشتیبانی شاه ساسانی جای پای خودرادررأس حکومت سنت گرای ساسانی روز به روز استوارترمی کنداماازسوی دیگرمؤبدان زرتشتی که چندین قرن متمادی درحکومت به خصوص دردوران حکومت ساسانیان دارای جایگاه وپایگاه بالایی ازنظرمذهبی ودرنتیجه ازنظرسیاسی واقتصادی بودندباوجودمزدک وپشتیبانی بسیارزیادمردم ازوی بخصوص پادشاه ساسانی که در رأس حکومت جای داشت و اورا به پُست نخست وزیری رسانیده است ،حال مشاهده می کنندکه جایگاه خودرادر حکومت ودربین اجتماع ازدست می دهند .
............................. فرومانده از کار او مؤبدان
وراشاه بنشانده بردست راست ندانست مؤبد که جایش کجاست
بااین حال مؤبدان زرتشتی باانوشیروان فرزندقبادهمدست وهمداستان می شوندومرتباًبرعلیه ی برنامه هاوعملکردمزدک توطئه چینی می کنند.مزدک ازاین موضوع آگاه می گردد. او برای این که به انوشیروان وهمدستان توطئه گرش نشان بدهدکه چه اندازوتاکجاافکارو اندیشه های وی در بین مردم جامعه رسوخ پیداکرده و پادشاه ساسانی راازاین توطئه ها آگاه سازد.ازپادشاه درخواست می نمایدکه بارعام عمومی بدهد.به علت کثرت جمعیت هوادارکیش مزدک این بارعام دردشتی گسترده صورت می پذیرد.صدهزارنفراز هواداران کیش مزدک باغوغاوشادی گرد مزدک وپادشاه ساسانی حلقه می زنند.
بدشت آمدازمزدکی صدهزار برفتند شادان برشهریار
مزدک درآن وضعیت به قبادشاه پیشنهاد می کندکه دستوربدهدتاهمه ی بزرگان حکومتی کتباًتعهدبدهندکه ازبرنام های مزدک سرپیچی نکنندوباوی مخالفت نکنند.وی درآن روزبه این نکات اشاره می کند که تمامی عوامل بدبختی وفلاکت وجنگ ها وخونریزها و کینه هاودشمنی هادربین مردم جامعه پنج خصلت زشت است که عبارتنداز:حسد،خشم،کین،نیاز وآز
کجارشک وخشمست وکین ونیاز به پنجم که گردد برو چیره آز
اماآدمی می تواندبراین پنج خصلت زشت غلبه پیدا کندوخودرااز دست این دیوان زشت برهاند و خویشتن رااز زندان آنها رها سازد و آنگاه است که می تواند درراه گیهان خدیو ( راه توحید و وحدت ) گام بنهد .
تو گر چیره باشی براین پنج دیو پدید آیدت راه کیهان خدیو
مزدک عوامل بیدارکننده ی این پنج دیو زشت یاخصلت های ناهنجاراجتماعی راکه باعث وبانی کاهش نقش سازندی دیندربین جامعه می شوند؛ ثروت و زن می داند
ازین پنج مارازن خواستست که دین بهی در جهان کاستست
بدین دوبودرشک وآزونیاز که با خشم و کین اندرآید براز
مزدک پس ازبیان اندیشه های خودبه پادشاه ساسانی گوش زدمی کندکه دربین افراد حکومتی کسانی پیدا می شوند که مخالف برنامه هاوافکارنوین اوهستندوبا این وضعیت جدیدسرمخالفت دارندوخواهانوضعیت پیشین هستندواشاره می کند که یکی ازاین افراد که مخالف وضعیت جدیداست انوشیروان(کسری )فرزندشماست!قبادازفرزندخود می پرسدکه علت سرپیچی ومخالفت وی باکیش جدیدچیست وچرا بااین کیش مخالف است ؟
همانگه زکسری بپرسید شاه که از"دین به "بگذری چیست راه ؟!
انوشیروان ازپدرخود(شاه قباد)درخواست می کندتا به وی پنج ماه فرصت بدهدتاکژی و کاستی کیش مزدک رابه اوودیگران نشان بدهدوثابت کندکه کیش مزدک برخلاف اندیشه هاوافکارزرتشت بزرگ است . شاه این زمان درخواست شده رابه انوشیروان فرصت میدهد . انوشیروان ازمؤبد بزرگ و چیره دست زرتشتی – مهرآذرپارسی – که درشهراستخرفارس اقامت داردوهمچنین از دیگردین شناسان آیئن زرتشت که د رشهرهای ایران زمین پراگنده اند،حتااز روحانیون کیش عیسوی که مخالف اندیشه ها وبرنامه های اصلاحی مزدک هستنددر خواست می نمایدتادرروزی معینی درپایتخت دورهمدیگرجمع گردندتابرعلیه ی این وضعیت پیش آمده اقدامی کنندچون همه ی پایگاه های قدرت و ثروت و سیاست و مذهب با وجودمزدک وهوادارانش در خطرنابودی است!این انجمن درروزتعین شده دورهم جمع می شوندوهمگی با انوشیروان همدست وهمداستان می شوند تاهرطوری که شده مزدک رادربرنامه های اصلاحیش با شکست مواجه سازندواوراازپای دربیاورند و وضعیت پیش آمده رانابودسازندوجامعه و حکومت را به سیستم گذشته بازگردانند .
فرستادکسری به هرجای کس که داننده ای دید فریادرس
زاستخرمهرآذرپارسی بیامد بدرگاه باپارسی
به کسری سپردندیکسرسخن ............................
انوشیروان ازپادشاه درخواست می کند تامناظره ای در برابر دیدگان پادشاه ومردم با مزدک در باره ی مطابقت اندیشه هاو برنامه های اوبا کیش زرتشتی داشته باشند.به این شرط که اگر مزدک راستی ودرستی و صداقت خودرادرباره ی آنچه که می گوید و آنچه که انجام می دهد به اثبات رسانید آنگاه آنانی که ازدرمخالفت باوی درآمده بودند کیش مزدکی راهمچون اکثریت جامعه بپذیرندواگروی دراین راه با شکست مواجه شدونتوانست ازمطابقت آنچه که می گویدو عمل می کندباکیش زرتشت برآیدمزدک و پیروانش رابه انوشیروان وهمدستانش بسپاردودرضمن پادشاه ازمزدک دوری بجویدوکیش وی راترک گوید .
پذیرم من آن پاک دین ورا زجان برگُُُُُُُزینم گُزین ورا
گرایدون که اوکژسراید سخن ..........................
توبیزارشواز ره ودین اوی بنه دورناخوب آیئن اوی
بمن ده ورا و وانکه در دین اوست .........................
روزبعد،مناظره بین مزدک ومؤبدان کهنه کاروزبردست زرتشتی صورت می پذیرد .مؤبدان زرتشتی چنان استدلال های قوی و برهان های استواری درگفتگوهای خود بکار می برند که مزدک با آن همه چیره دستی و سخن سرایی وچرب زبانی ودانشی که دارد دربرابر آنها درمانده و سرشکسته می شودملنند مانی که درمناظره اسیرموبدان کیش زرتشتی شد (این گفتگوهادرشاهنامه بصورت کامل آمده است)قبادپس ازشکست مزدک دراین گفتگوبکلی ازطرفداری او دست می شویدوهمآوازوهمدست انوشیروان وهواداران او می گردد !
چوبشنید گفتارمؤبد قباد بر آشفت واندرسخن داد داد
گرانمایه کسری ورایارگشت دل مرد بیدین پُرآزارگشت
آنگاه قبادپس ازشکست مزدک در مناظره باروحانیون زرتشتی به فرزندخوداجازه می دهدتابه هرشکلی که میل داردبامزدک و پیروان وی رفتار کند.
بکسری سپردش همانگاه شاه اباهرکه او داشت آن دین وراه
انوشیروان سه هزارنفرازپیروان کیش مزدک رادرباغی میبردوهمچون درختان سرشان رادرخاک می نشاندودستورمیدهدتا اسبان لشکری برآنان بتازند.بعدازاین جریان دریک مهمانی که درظاهربه افتخارخدمات گذشته مزدک به حکومت وجامعه برپامی شود ! مزدک رابه تماشای این صحنه ی دلخراش و ضدانسانی که به گفته ی خود انوشیروان درطول تاریخ ،نه پیش ازاوونه پس ازاو هیچ حاکمی هرچندمستبد وستمگربوده به چنین جنایت هولناکی دست نزده است . مزدک را که به باغ دعوت می کند به اومی گوید:حال تماشا کنید تخمی را که کاشته بودی چگونه به بار نشست !؟
بکشتند شان هم بسان درخت زبرپای وسرزیرآکنده سخت
به مزدک چنین گفت کسری که او ........................
زتخمی که کشتی دراین روزگار تراداد ای ناهشیوار بار
درختان به بینی که آن کس ندید نه ازکاردانان پیشین شنید
هنگامی که مزدک وارد باغ می شودواوضاع یارانش رااین چنین مشاهده می کند ازهوش می رود.سپس انوشیروان دستورمیدهد تا خود مزدک را بداربیاویزند واورا تیرباران کنند
یکی دار فرمود کسری بلند .............................
وزآن پس بکشتش بباران تیر توگر باهشی راه مزدک مگیر
..... از آن پس بزرگان ( دارندگان قدرت و ثروت و زن ) با خیال آسوده به زندگی گذشته ی خویش ادامه دادند و از کیش نوینی که مزدک برای ایرانیان آورده بود آسود خیال گشتند.
بزرگان شدند ایمن از خواسته زن و زاده و باغ آراسته
بعد از این واقعه قباد همیشه شرمنده بود و به زشتی از مزدک یاد می کردوبه خاطراین شرمندگی به مردم بیچاره بخشش های فراوانی می کردوبه آتشکده خلعت گران بها هدیه می دادوازرفتارانوشیروان با مزدک و مزدکیان بسیارشادمان وخوشحال بود که شاخ درختش گوهری این چنینی بباره آورده واز آن پس بااودرهمه ی امورحکومتی مشورت می کرد وانوشیروان هرچه می گفت قباد بی کم وکاست می پذیرفت تااینکه چهل سال ازپادشاهی او سپری شد وتاج وتخت رابه انوشیروان سپاردودر شصت سالگی جهان را رها کرد .جنبش این مصلح بزرگ وآزادی خواه و برابرطلب تاریخ ایران زمین برای همیشه پایان یافت ولی اندیشه ها و افکار او دوباره درزمان حکومت انوشیروان دریمن سربرآوردودوباره بدستورانوشیروان چنان قتل وعامی درآن کشوربرپاشد که ازآن به عنوان نهضت "بکُش بکُش "درتاریخ یاد می شود .
درشاهنامه ازپیامبرکُشی سه بار یاد شده است .زرتشت وانبوه ی ازموبدان وپرستندگان آتشکده ی بلخ که بطوردست جمعی درجنگی که ازسوی تورانیان به ایرانیان تحمیل گشته بود همراه با لهراسب بنابه روایت فردوسی ازپیکرهای این گشتگان چندان خون بر زمین آتشکده ریخته می شود که آتشی که هرگز نمی میرد،خاموشی می گیرداین کشتار غافلگیرانه وناجوانمردانه اتفاق می افتد .دومین آنها مانی پیامبر نقاش و سخندان زبر دست است که بوسیله ی شاپور ذوالاکتاف صورت می پذیرد.سومین آنهامزدک و پیروان اوست که بااجازه دادن به انوشیروان از سوی پدرش قباد است .مانی و مزدک پس از شکست خوردن در مناظره با روحانیون زرتشتی است که بدین سرنوشت دردناک گرفتارمی گردند .در طول تاریخ هر پیام آور الهی یا غیر الهی یا مصلحان بزرگ که به قتل رسیده اندباتأیئدوپشتیبانی روحانیون وابسته به قدرت وحکومت بودکه بدین سرنوشت غمبارمبتلاشده اندهمچون حسین بن علی(ع)که باتأیئدوپشیتبانی روحانی بزرگ اموی حکم قتل وی ویارانش صورت پذیرفت .
ششم فرودین ماه یکهزار سیصد هشتاد و هشت جلیل آخورده