" هفته كتاب " و جامعه كتاب " نخوان "ما
آموزش و پرورش شهرستان دزفول در سال تحصيلي 85-84 در راستاي هفته كتاب و به مناسبت تقدير از كتابخواني فراخواني از مقالات و پژوهشهايي در اين موضوع داشت و معلمين و دبيران خود را براي شركت در اين مسابقه و كسب " هداياي ارزنده " دعوت نمود ، كه اين مقاله كوتاه و كوچك حاصل آن فراخوان و به ياد برنده نشدن در آن مسابقه ارجمند نوشته شده است.
چرا ميانگين مطالعه در جامعه ما نسب به ديگر جوامع پايين است؟
مهندس فرامرز معتمد دزفولي آبان 86
1- عوامل بسياري چون اقتصادي، اجتماعي و سياسی و ... موجب ميشوند كه فرهنگ كتابخواني در جامعهاي ترويج شود و يا بالعكس، زمينه و امكان يادگيري چنين فرهنگي از بن برچيده شود و از ميان رود؛ اما در اين ميان غير از موارد بالا، عوامل مهمتري هستند كه پيش زمينه فرهنگ کتابخوانی ميباشند و تا هنگاميكه به صورت مبنايي و اصولي به آنها توجه نشود برايند فرهنگ كتابخواني در همين حد و صورت يعني چيزي در قامت جوامع عقب افتاده و توسعه نيافته ظاهر ميشوند و خواهد بود.
2- كتاب، انديشه و فكر فشرده شدهاي است كه در كاغذ و نگارش تجسم يافته است اما در جامعهايي كه انديشيدن و تفكر بهايي ندارد، هر انديشه نويي عبور از خطوط قرمز آن جامعه خواهد بود و به چالش در آوردن نظم و ساختار كهن استبدادي آن! و برای همين هر سخن تازهاي «عقوبتي جانفرسا» را بر جان و امنيت نويسنده و كاتب خود میرساند پس چرا کاتب و نويسنده و خواننده اينچنين به انديشيدن خطر کند؟
3- كتاب: يعني تفكري كه مخاطبان آزاد ميطلبد و لذا دعوت را با به كوچه و بازار آمدن و پشت ويترين كتاب فروشي نشستن آغاز ميكند، چرا كه تفكر در گفتگوی دو طرفه و يا چند جانبه آزاد شكل ميگيرد و بدون آن ميميرد و تبديل به بخشنامه و مُونولوگ ميشود. و همان فرهنگ استبدادي « من حكم ميكنم را» بازتوليد ميكند، يعني هر كتابي مبدل به شاهي و سُلطاني كوچك ميشود كه به تعداد تيراژش سربازانش را به جامعه گُسيل ميكند تا از سخنان بخشنامهايي وي و احكام او رعاياي فكريش آگاه شوند. و آن دُرّ و جواهر را به حلقه گوش بياويزند و بسپرند. اما فكر و كتاب در آزادی گفتگو و ديالوگ ميشكفد و بارور ميشود و جريان مييابد و پايان هر كتابي، نقطه پايان خاتمه نيست كه آغازي است بر كتاب و گفتگويي ديگر. چرا كه به زبان دقيق فرهنگ عاميانهمان، « حرف حرف را ميآورد» و « سخن، سخن را» .
4- كتاب و كتابخواني در جامعهايي شكوفا ميشود و استمرار مييابد كه پيش از آن و يا در موازات آن فرهنگ پرسشگري و پرسيدن سكه روز باشد و « دليري و جرئت انديشيدن داشته باش» ـ شعار عصر روشنگري اروپا ـ سخن و فرهنگ غالب باشد. و جامعه و فرهنگ بيپرسش، جامعه و فرهنگ بيكتاب است!
5- در هنگاميكه جامعه ذهن و دلش پر از پرسش است، مردمانش هر روزشان چشم نگران درآوردن كتابي نواند و مُشتاق نويسنده كه چه هنگام كتابش وارد « عرصه عمومي» ميشود؟ و بخواند و بخوانند و بدانند و باز بپرسند. اما آن هنگام كه جامعه پُرسشي نداشته باشد و يا تمام پرسشهاي او را پاسخي معلوم و مُقدر باشد چه نيازي كه دلنگران سخن جديد و نويي باشيم؟ چرا كه ما قرنهاست سؤال و پرسش جديدی نداريم و پيشينيان ما تمام دُرّهاي معاني را سُفتهاند و ما را از اين زحمت و كار عظيم معاف نمودهاند!
6- تحقيقات و آمار خبر ميدهد كه ساعات مطالعه ـ غير از آنچه شاگرد و دانشآموز ميبايد به ضرب نمره و تهديد و تطميع بخواند و از بركند ـ در كشورهاي پيش رفته «بالاي چند ساعت» است و در كشور ما «كمتر از چند دقيقه»! و اين چند ساعت از كتاب و مجله خواندن و روزنامه خواندن در اتوبوس و پارك و خانه شروع ميشود تا ساعتها پشت ميزهاي كتابخانهها ميخكوب شدن و اين براي آنها « ارزش» است و اما براي «ما» كتاب خواندن در منظر عمومي « بيارزش» است و عجيب! و در كتابخانهها وقت نهادن و ساعت گذراندن، تعريف نشده و بيمعني ميباشد.
7- شناخت زندگي و ارزشهاي « آنها» و نيز« ما» شايد راه به پاسخي بر اين پرسشها ببرد و گره از كار فرو بسته « ما» باز كند. چرا كه امروز دانايي و توانايي به هم آميخته شدهاند و از سوي ما و مردمي كه هويتي كهن و تاريخي داريم و روزگاري تمدنساز بودهايم ولی اكنون به مرحلهاي رسيدهايم كه«خود» و فرهنگ خود را ميبايد در همان قفسهها و كتابخانههاي « آنها» بيابيم و ميوهچين آنها باشيم كه ميخوانند و ميخوانند. به هر صورت علت اين شكاف « ارزشي» كه ميان آنكه « ميخواند» و آنكه «نميخواند» شايد عنصر تعيين كننده پرسش و پاسخ ما باشد.