به نام خدا

گفتگوي انديشه چرا  ؟         دكتر شيروي                     86/8/2

    احساس استغناي فكري و خردورزي  از بزرگترين آفتهاي يك جامعه است . اين آفت بيشتر در جوامع ايدئولوژيك اتفاق مي افتد ، جوامعي كه با دشمن تراشي هاي متنوع ، سعي در القاي تفوٌق بر ديگران را براي آحاد  جامعه خود در دستور كار دارند. پيشرفتهاي شگرف بشري در حيطه تكنولوژيكي بستر مناسبي را براي تعاطي افكار و ترابط انديشه در سراسر جهان فراهم نموده است كه نتيجه آن رشد و بالندگي خيره كننده خردورزي و عقلانيت در دهه هاي اخير است. در آمدن مكاتب جديد فكري و به بار نشستن كار پيروان فلسفه انتقادي كانت از يكطرف و عبور پيروان پست مدرنيسم از دوران گذار از  طرف ديگر ، پنجرههاي جديدي را به روي تمام متفكران علم گشوده است كه سير و غور در هر كدام از حيطه هاي جديد فكري ، موضوع پژوهشهاي گسترده اي مي تواند باشد.

      ديري است كه در جامعه كنوني ما ،اين ادعا به صد زبان بيان مي شود كه از لحاظ فرهنگي ، فكري و اخلاقي جامعه ما در اوج بوده وقابل الگوگيري توسط ديگر كشور ها است . اين ادعا با اين پيش فرض همراه است كه پيشرفت جوامع در ساحتهاي مختلف مستقل از يكديگرند و به عنوان مثال كشوري مي تواند در زمينه هاي سياسي ، اقتصادي و علمي پيشرفته باشد ولي در زمينه امور اجتماعي - فرهنگي منحط ! اين امر در جوامع بسته و كشورهاي استبدادي امكان وقوع دارد ، چرا كه حكومت مركزي است كه روند امور كشور را تعيين مي كند. به عنوان مثال در كشور شوروي سابق و كشورهاي بلوك شرق مردم مجبور بودند كه صرفاً در جهات تعيين شده توسط حكومت مركزي قدم بر دارند و نتيجه آن شكل گرفتن يك جامعه غير متناسب كه در برخي حيطه ها فربه و در برخي لاغر و نحيف مي نمود. اما در كشور هاي دمكرات و جوامع باز اين امر غير ممكن است. ساحتهاي مختلف اجتماع اعم از سياست ،اقتصاد،فرهنگ،اخلاق و علم تجربي بطرز كم و بيش يكساني رشد مي كنند.

     بنابر اين در جامعه كنوني ما كه بطرز بحراني با مسائل مديريتي ،اقتصادي ،سياسي و حقوقي دست بگريبان است ، احساس اسغناي فكري - عقيدتي توهمي بيش نيست. اذعان به اين حقيقت بهيچوجه انكار مواريث غني فرهنگي - فكري جامعه خويش نيست ، بلكه بدنبال    باز سازي شالوده فكري - فرهنگي جامعه و بهره گيري توأمان پيشينه موجود و كارهاي فكري ديگران است. بقاي در كاروان سريع السير انديشه جهاني راهي جز اين ندارد.

     اما از سوي ديگر ، نسل جديد جامعه كنوني ايران از نظر فكري - عقيدتي دچار بحران است و كساني اصرار مي ورزند كه همچنان سئولات انبوه اين نسل را پاسخهاي تكراري و كهن دهند. اين اصرار و عدم تغيير رويه باعث شده تا نسل سوم انقلاب اسلامي ، راه خود را جدا كرده و گسست پر مخاطره اي را با نسلهاي قبلي خود ايجاد كند. فقدان احساس نياز نسل سوم به مطالعه ،معلول برخورد سطحي و از سر استغناي متوليان فرهنگي - فكري جامعه مي باشد. ايجاد محيط مناسب براي گفتگوي سازنده فكري با نسل سوم از ضروريات قطعي جامعه ما مي باشد و عدم توجه و اعتناء به حقانيت اديان توحيدي و لزوم اتصال هميشگي جوامع انساني به منبع پر فيض دين ايجاب مي كند كه سر  از  زير برف در آورده واقعيات جامعه را آنگونه كه هست درك كرده و عاشقانه و دلسوزانه در تكاپوي شكل دادن عقلانيت جديد جامعه تلاش كنيم تا بلكه بتوانيم معنويتي بايسته و شايسته در جامعه محقق نمائيم.