|
دين چيست؟ نگاه جامعه شناسي به دين
دين چيست وديندار كيست؟
اين سئوال دربداهت امر آسان است وتنها كافى است كه از اهل آن وخبره وعالم آن پرسيد و پاسخى آماده دريافت كرد.اما اگر تنها يكى دوكلمه كجا وكى را هم به اين سئوالات بيافزائيم به يكباره خود را مواجه باسيلى از پاسخ ها وجواب هاي متنوع مى يابيم. دين اسلام ولي كدام اسلام؟اسلام قرن 13در نجف يا اسلام قرن 7در بغداد و بلخ وخراسان؟اسلام قرن 4يا اسلام امروزي در ايران و تهران!دين اما كدام دين؟دين مسيحيت يا دين بوديسم؟يا دين هندوئيسم؟يا دين شينتوئيسم؟باز كدام سال و كدام قرن و باز هم در آن قرن كدام فرقه شيعه؟و آگر اينبار سراغ دينداران برويم كه كثرت اديان به كثرت آدميان تبديل مى شود ومى بينيم ومى يابيم كه اينگونه راه نمى بريم! چرا كه هرديندارى مى گويد:دين آن است كه من انجام مى دهم و بقيه يا ناقص اند ويا باطل واگرسراغ ديندارى از منطقه اى ديگر برويم باز همين را به ما مى گويد وبرآيند آنها يعني همه بر خطا اما اگر بگوييم سراغ اديان مهم برويم سئوالى ديگر ممكن است براى ما مطرح شود كه شما به دنبال دين حقيقى مى رويد يا دنبال دين مهم و پر سرو صدا؟مثلاُ اگر مسيحيت دين رسمي رم قدرتمند نشده بود ممكن بود كه اينك در كتاب هاي درسى از دين مسيحيت به عنوان يكى از فرقه هاي كوچك دين يهود نام برده شود.پس معيار شما چيست؟ واين نشان ميدهد تا معيارى نداشته باشيم وتعريفى پيش خودمان كه بيرون دينى باشد وپيشين و بيطرف لااقل كار به جلو نمى بريم وبه جايى نمى رسيم مردم شناسان وجامعه شناسان اينجا براى دادن معيار به چند راه رفته اند يكي از اين راه ها تعاريف ذات گرايانه ومعيارهاى خاص عقيده اى وباورى بوده.مثلاُ تايور دين را و ديندارى را باور به ذات هاى ماوراى طبيعى مى دانسته واين معيار را عنصر اصلى دين وديندارى مى داند اعتقاد به ارواح و يا خدا ويا نيروى فرا طبيعى اما اين معيار شاهد تمام اديان را پوشش ندهد اديانى كه شاهد اين عنصر در آنها وجود نداشته باشد ويا در آن حضور كمرنگى دارند مانند بوديسم وتائوايسم. واز طرفي هم نمى توان به عنوان يك محقق رفتار وسلوك آن افراد چند ميلياردى را بى دين ناميد واز اين جا است كه معيارهاى كاركردي براي دين مطرح شده اند.تعاريفى بر اين مبنا كه دين براى انسان چه كار كردى دارد مثلاُ آنان كه براى دين وظيفه معنى بخشى به زندگى را قائل هستند مي گويند: معيار دين معني دهي به زندگي انسان هاست وآدمى را در برابر هجوم بى معنى درزندگى محافظت وايمنى وامنيت مى بخشد اما بلافاصله اين سئوال مطرح شده است كه اگر اينك عقايد وبديل هاى ديگرى همين وظيفه وكاركردراداشته باشند آيا مى توان به آنها نام دين راگذاشت؟مانند سوسياليسم ووطن پرستى وارزشهاى جديد جوامع نو نيز اگر آن ديد سنتى نتواند آن كاركردو وظيفه معني دهي به زيست آدمي را در حيات وسختي هاي او بدهد چه بايد كرد وبه كدام راه بايد رفت؟ازطرفي ديگر تعاريف كاركردى كه به دنبال فونكسيون ويا وظيفه دين ميگردند خود در عمق پاسخ هايشان وتعريفى كه از دين ميدهند سئوال وپرسشى ديگر رادرپشت خود پنهان ميدارند وآن پرسش اين است كه ما انتظارى از دين وديندارى داريم اگر انتظار داريم كه دين برايمان ازجهان وهستى سخن بگويد به دنبال تعاريفى باور و عقيده وجهان بينى آن مهم باشد واگر به دنبال تمشيت اموريم ومعيشت وگرداندن چرخ جامعه وحكومت برايمان مهم باشد معيارما و وظيفه اى كه برپشت دين مى نهيم همان است كه در آن معيار مفروض كرده ايم.ودين آن است كه فرمول حكومت و روش حكومت كردن داشته باشد وازاين جا در مى يابيم هر تعريفى وهر متر واندازهايى به انتخاب وتمايل تعريف كننده ما مربوط است تا آنكه آيا معيار را در دل تعريف خود بگنجاند يا خير اين معيارها به غير از تمايل وخواست تعريف كننده از كجامى آيند؟آيامى توان گفت منظرها وپرسپكتيوهايى كه ما در آن به سر مى بريم وزندگى مى كنيم چون جايگاه طبقاتى وروانى وشخصيتى ما ونيز تاريخ وسرگذشت ما همه بسيار در اين معيارها تا حدودى تصادفى ونه به انتخاب ما نمى باشند؟ به هرصورت اينها نكاتى بودندكه خوب است هنگامى كه در مورد دين وتعريفش سخن مى گوييم وآدميان را خط كشى مى كنيم و آنها را به دو گروه بى دين و ديندار ويا ديندار كم دين ويا بددين تقسيم بندى مى كنيم به آنها بايد توجهى داشته باشيم وشايد براى اين تسبيت معيارها است كه قوانين حقوق بشر امروز نه بر اساس خاك وخون آدميان شكل گرفته ونه مذ هب ايشان وآدمى به صرف بشر بودنش محترم است ومحق وباز اتفاقى نيست كه عرفا در طول تاريخ به تسامح وتساهل وآسانى در دين وشريعت رسيده اند مى گويند عارفى بزرگ بر در خانقاهش نوشته بود."هركس اينجا مى آيد نانش دهيد بى آنكه از مذهبش بپرسيد. "
فرامرز معتمد دزفولي |