|
بسمه تعالی موفق ترين N.G.O وقتی در سال 75 مقاله ی "مشکلات کشاورزی در ایران" نوشته آقای مهندس فرامرز معتمد دزفولی را در هفته نامه ی ایران فردا مطالعه کردم بسیار مشتاق بودم که روزی با ایشان از نزدیک آشنا شوم.اتفاقا چند هفته بعد ، از طرف دوستی به یک جلسه فرهنگی دعوت شدم و همین باعث آشنایی من با طیفی از فعالین فرهنگی دزفول شد که سالیان سال آرزوی دیدار با چنین جمعی را داشتم.در آنجا بود که با مهندس فرامرز معتمد ، دکتر شیروی ، برادران صاحب محمدی و ...از نزدیک آشنا شدم. طبیعی بود که گیرایی جلسه اول مرا بر آن داشت تا در جلسات بعدی با شور بیشتری شرکت نموده و خود نیز به تدریج چند مبحث را ارائه نمایم : جامعه مدنی ، ایدئولوژی ، دموکراسی و مشکل استقرار دموکراسی در ایران و ... . نکته جالب توجه در این جلسات طیف وسیع و گسترده فکری بود که بر این جمع 30-20 نفره حاکم بود . ولی گویی همگی متفق شده بودند که علی رغم اختلافات فکری آنچنان که دکتر شریعتی از قول ولتر می گفت ، همدیگر را تحمل کنند : من با تو و عقیده ی تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو عقیده ات را آزادانه بیان کنی. واز اين روبر آن شديم كه جلسات را از منازل ، صورت علنی داده و تحت عنوان موسسه ی گفتگوی اندیشه در سطح شهرستان ارتقا دهیم هرچند دعوت از شخصیت های سیاسی و فرهنگی مطرح کشور به دزفول و تشکیل جلسات سخنرانی - با شرکت صدها نفر - ، در ایجاد تحول فرهنگی در سطح شهرستان نقشی اساسی داشته است ، مع الوصف عدم استقبال نه چندان در خور توجه همشهریان گرامی از شرکت در برنامه های دائمی موسسه می تواند موجبات آزردگی خاطر را فراهم کند ، چرا که تشکیل جلسات فرهنگی 30-20 نفره برای شهرستانی که نزدیک به پانصد هزار نفر جمعیت دارد نمی تواند چندان رضایت بخش باشد و علیرغم همه ی هزینه های مادی و معنوی که دوستان در تاسیس این موسسه برعهده گرفته اند هنوز در سطح دزفول برای بسیاری از همشهریان عزیز این مساله جا نیفتاده است که اگر قرار است تغییر و تحولی ایجاد شود باید به وسیله تک تک آحاد جامعه صورت گیرد و به قولی همه باید قدمی پیش نهند.می گویند روزی ابوسعید ابوالخیر عارف بزرگ برای سخنرانی آماده میشد که مجری برنامه به دلیل شلوغی مسجد و اینکه تعداد زیادی جمعیت بیرون از مسجد مانده بودند از جمعیت درخواست کرد ، خدا رحمت کند کسی را که قدمی پیش نهد ، نوبت سخنرانی ابوسعید که رسید او گفت سخنرانی من تمام شد و حرفی را که من میخواستم ظرف دو ساعت بیان کنم همین بود که : مردم یک قدم پیش نهید و این آقا در یک جمله همه را گفت. من هم از همشهریان عزیز می خواهم یک قدم پیش نهند ، اگر معتقد هستیم که وضعیت موجود از نظر فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و ... مطلوب نیست و باید تغییری صورت گیرد این ما هستیم که باید فاعل این تغییرات باشیم. آیا انصاف است جامعه ای را پر از فقر و فساد و تبعیض و نا امنی به آیندگان بسپاریم ؟ آن هم آیندگان یعنی فرزندانمان؟ باور کنید انسان تنها موجودیست که آرزومند است وضع آینده ی فرزندانش از خودش بهتر باشد و تمام تلاشهای شبانه روزی او نیز به همین منظور است ولی آیا وضعیت مطلوب برای آینده ی فرزندانمان یعنی اینکه فقط نیازهای اولیه ایشان یعنی نان و مسکن آنها را تامین کنیم؟ آیا قبول نداریم که فرزندانمان در آینده نیاز به امنیت دارند؟آیا نباید آنها در فضایی دموکراتیک خود انتخاب کنند و انتخاب شوند و سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند و سایه شوم تحمیل و جبر بر سر آنها نباشد؟آیا در فضای دموکراتیک نیست که استعدادهای فرزندانمان شکوفا و بارور خواهد شد؟آیا فرزندانمان حق ندارند از حداقل عدالت حظی ببرند؟آیا نباید در جامعه ای زندگی کنند که سایه ی فحشا و اعتیاد تنشان را نلرزاند و ... ؟ آیا با این سیستم فرهنگی که در مدارس و دانشگاهها جاری ست امیدی به بهبود و اصلاح وضع موجود می رود؟آیا شما می توانید فارغ از شکل گیری یک جامعه سالم ، فرد را سالم بپرورانید؟ حاشا و کلا بنابراین اگر فکر میکنید هیچ راهی جز همراهی با هم در جهت بهبود اوضاع وجود ندارد این موسسه از شما همشهریان گرامی می خواهد با ما همراه شوید.و لااقل شما با شرکت خود و طرح مسائل مورد نیاز می توانید موسسه را در جهت پربار کردن برنامه های فرهنگی یاری فرمایید.البته ممکن است شرکت در این کلاسها اوقاتی از شما را هدر دهد! و حتی برای شما هزینه ای داشته باشد ، ولی انصاف داشته باشید ، برای بهبود و اصلاح جامعه همه ی هزینه ها نباید بر دوش چند نفر تحمیل شود. سرشکن کردن هزینه ها ، آنها را برای تک تک افراد جامعه قابل تحمل می نماید.
|