بسمه تعالی

تناقضات زندگی مومنانه (1):

دوست پزشکی دارم که به لحاظ فلسفه زندگی معتقد به اخلاقیات کانت است.یعنی تکلیف گراست.بدین معنا که هرگاه از لحاظ نظری به ایده و باوری رسید باید آن را در زندگی عملی ، سرمشق و راهنما قرار بدهد.البته ایشان با ذکر مثال هایی نشان داد که علیرغم رضایت خاطر و آرامش درونی که به دنبال عمل به اعتقاداتش به دست آورده است ، ولی از زندگی اقتصادی و پیشرفت مادی عقب مانده است.

1.ایشان میگوید : تازه از دانشکده پزشکی با معدل الف فارغ التحصیل شده و با خود عهد کرده بودم که کاملا بر اساس دانش پزشکی ، طبابت کنم. در روز اول طبابت در درمانگاه بیماران را ویزیت میکردم ، که خانمی همراه کودک دوساله اش وارد شد و گفت که کودکش اسهال دارد . بعد از معاینه به ایشان گفتم که اسهال کودک ویروسی است و ظرف چند روز خود به خود بهبودی می یابد و چند دستور بهداشتی و تعدادی پودر  ORS   به ایشان دادم.مادر کودک درخواست شربت ضداسهال نمود.من هم مقاومت کرده و نسخه نکردم ، ایشان با نارضایتی از اطاق خارج شد و درست چند ساعت بعد با دو شربت اسهال مراجعه و گفت که من بچه ام را برای این شربتها نزد شما آورده بودم نه برای چند پودر.شاید این اولین تناقضی بود که در زندگی شغلی با آن مواجه شدم .زیرا از یک طرف به علم خودم معتقد و از طرفی با یک در خو است نا معقول غیرعلمی روبرو میشدم.باورم نمی شد و واقعا نمیدانستم چه باید بکنم.تا اتفاق بعدی ... .

 

2.چند روز بعد یکی از همکاران که قصد مسافرت داشت از من تقاضا کرد که چند روزی بعد از ظهر ها در مطب ایشان مشغول باشم . روز اول که وارد مطب شدم ، حدود یک ساعت از طبابت من نگذشته بود که آقایی وارد مطب شد و با لحنی محترمانه گفت : آقای دکتر ، این چه نسخه هایی ست که شما مینویسید ؟ گفتم شما ؟ گفت که من نسخه پیچ داروخانه ی مجاور شما هستم.می خواستم به شما بگویم اگر میخواهید اینجا طبابت کنید ، مردم اینجا فقط آمپول و سرم میخواهند و اگر شما کپسول ، شربت و قرص بنویسید ، نسخه را تحویل نمیگیرند. هاج و واج مانده بودم که چه بگویم و چه بکنم ، یعنی چه؟مگر مریض تصمیم میگیرد که چه دارویی باید برایش نوشت؟راستش آن بعدازظهر را به هر جان کندنی بود به شب رساندم و برای اینکه به کسی آسیبی نرسانم و اعتقاداتم را نیز زیر پا نگذاشته باشم برای همه بیماران آمپولهای تقویتی تجویز کردم.و از فردا هم به آنجا نرفتم.

 

3.حالا تصمیم گرفتم که مطب شخصی تاسیس و  اصول علمی را  در درمان بیماران رعایت نمایم ، هر بیماری که مراجعه میکرد تا حد ممکن معاینه و راهنمایی مبکردم و مطابق نیاز دارو تجویز میکردم. ولی میدیدم كه نمي توانم موافقت بيماران را جلب نمايم زيرا آنها مي خواستند هرچه زودتر بهبودي يابند و قبول نميكردند كه بسياري از بيماريها درمان قطعي ندارد و بايد دوره بيماري طي شود . واقعا اگر بيماران بيهوده دارو مصرف نكنند زودتر بهبودي مييابند. حالا من مانده بودم و پزشك شدن عامه مردم.

 

4.در این وانفسای سردرگمی به یک انتخاب دیگر دست زدم و به عنوان پزشک بهداشت ، وارد شبکه بهداشت و درمان شهرستان شدم تا طبابت نکنم.ولی ترس و نگرانی مسئولین اداره از جانشینی احتمالی با اینجانب به دلیل مدرک تحصیلی پایین تر ، عدم همکاری آنها ا به دنبال داشت.حالا شما غیبت ، چاپلوسی و غیره ی مرسوم در اداره را اضافه کنید تا نتیجه بگیرید چرا بیش از هشت ماه نتوانستم در آنجا دوام بیاورم.

 

5.در چنین اوضاع و احوالی برای همسرم که تازه فارغ التحصیل شده بود دنبال کاری میگشتم و علیرغم میل باطنی از مدیر کل یکی از ادارات که از دوستان سابقم بود کمک خواستم و ایشان با تقاضای من موافقت کرد و قرار شد که اینجانب مدارک را برده و تحویل ایشان دهم.باز دغدغه ها به سراغم آمد که آیا درست است که من قانون را دور بزنم و بدون شرکت همسرم در یک آزمون استخدامی ایشان را از طریق پارتی بازی استخدام نمایم؟ با اینکه همه شرایط اشتغال ایشان فراهم بود حاضر به این کار نشدم و الان دوازده سال است که علیرغم شرکت در آزمون های استخدامی مختلف به هیچ کاری مشغول نشده است.زیرا به نظر میرسد اکثریت آزمون ها صوری ست و افراد با سفارش به کار گمارده شده اند.

ادامه دارد ...

دکتر غلامعلی صفاریان – آذر86

E-m@il: sina_safa2003@yahoo.com