بسمه تعالی

تناقضات زندگی مومنانه (2):
6.حالا شما  مدیری متعهد و مسئول را در یک اداره در نظر بگیرید به نظر شما اگر سفارش نپذیرد چه میشود؟
باور کنید از فردا صبح خدمتگزار اداره اتاق وی را درست تمیز نمیکند چه رسد به نپذیرفتن سفارش از مقامات مافوق و شاید نهایت تاکید وی بر اعمال قانون ، واگذاری سمتش به دیگری باشد ، و این یعنی تقوای گریز. شما برای این مدیر متعهد چه پیشنهادی دارید؟
7.شما از فردا صبح تصمیم بگیرید مطابق با مقررات راهنمایی و رانندگی عمل نمایید.بر سر چهارراهی قرار میگیرید که چراغ قرمز ندارد و مسیر شما اصلی به اصلی ست.من به شما قول میدهم اگر چند ساعت منتظر بمانید یک نفر هم به شما اجازه ی عبور نخواهد داد.آیا آنوقت شما مثل دیگران نظم ترافیکی را برای رسیدن به حقتان بهم نمیزنید؟آیا راه دیگری هم سراغ دارید؟
8.اگر شما پیمانکار باشید و برای برنده شدن در پروژه ای شرکت کنید ولی دیگران با دور زدن ضوابط و مقررات برنده ی پروژه شوند تکلیف شما بعنوان پیمانکار چیست؟آیا شما هم به خود حق میدهید که برای گذران زندگی خود مانند دیگران عمل کنید؟اگر این کار را نکنید تکلیفتان چیست؟
نگویید با تغییر ساختارها و قانون مند شدن جامعه همه ی این مسائل انشاالله حل میشود ولی من میپرسم شاید تا قانون مند شدن جامعه دهها سال طول بکشد.تکلیف ما در این سالها چیست؟مگر تغییر پارادایم ها و ساختارها جز با تغییر رفتار خود مردم صورت میگیرد؟و مگر مصلحین اجتماعی جز دعوت مردم به تغییر رفتارها رسالت دیگری بر عهده دارند؟
9.در زمینه مسائل اقتصادی ، قرآن به صراحت رباخواری را اعلان جنگ علنی با خدا میداند و هرچند در باره ی اینکه سیستم اقتصادی بانکداری ما ربوی ست یا خیر بحث دیگریست ، ولی من می خواهم بپرسم اگر شما برای راه اندازی یک کارگاه تولیدی مجبور شوید از این سیستم بانکی وام بگیرید آیا به راحتی با شما همکاری میشود و آیا شما را مجبور نمیکنندگاهی بر خلاف میل خودتان و بر خلاف قانون برای رسیدن به هدف خود اقدامی بکنید؟ آیا وارد شدن شما به این رذیلت اخلاقی، نفس کار شما را      خدشه دار نمیکند؟آیا شما باید به این رذیلت ها تن بدهید یا لقای کار را به عطایش ببخشید و آنوقت ما به قول دکتر شریعتی : مانند مسلمانان هند و شیعیان عراق نخواهیم شد که :
نه اینکه مثل مسلمانهای پاکستان در هند که همه پست های اقتصادی و آموزشی را به هندو و انگلیسی و زرتشتی واگذار کرده و به این صورت درآمد که اقتصاد هند دست آنها افتاد و مسلمانها بعد از دو-سه نسل هیچ شدند. (مجموعه آثار
10)

 

"اکثریت مردم عراق شیعه هستند اما شیعه دوروبر قبر امام میچرخد تا چهارنفر زائر بیابد که جیبشان را بزند.خاک قبر ، مهر نماز ، تسبیح و ... بفروشد.چه فلاکتی ! (مجموعه آثار 10)"
البته مرحوم شریعتی در جایی دیگر درمان این عقب ماندگی را توضیح میدهد
گفتم که در نظام غلط اقتصادی ، آنها که لیاقت اقتصادی دارند (من که نیستم ) باید با همین سیستم اقتصادی هرچه بیشتر وارد شوند و به جای یک دکان ، دو دکان و به جای دکان ، کارخانه باز کنند و به جای اینکه سرمایه را در کاسبی بگذارند ، در کار تولیدی و اقتصادی و تکنولو
ژی بکار اندازند و در مسیر حرکت مادی جامعه ، قوی ترین پست ها و پایگاهها را بدست آورند. (مجموعه آثار10)
البته من هم با شریعتی موافقم که مسلمانان و بالاخص شیعیان باید غنی و ثروت مند شوند تا از این فلاکتی که بدان گرفتار شده اند رها شوند ، ولی سخن من بر سر مکانیزم وارد شدن و سالم ماندن در اقتصادی ست که بسیاری از ارزشهای اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشته است.چه کسی ست که در این نظام بازار انواع رذیلت ها ، حقه ها و دوز و کلک ها را منکر شود و آنوقت ما که میخواهیم وارد این سیستم شویم چگونه باید ایمان خود را حفظ کنیم آیا چنین کاری عملی ست؟
به هر حال ظاهرا چاره ای نیست ، یا برای سرمایه دار شدن باید ارزشهای نظام سرمایه داری را پذیرفت (که به آنها اعتقادی نداریم) و ثروتمند شد و یا اینکه باید در گوشه ی بیابانی با چهار بز و گوسفند چادری برپا کنیم و زندگی کنیم تا در میان استثمار گران به کثافت کشیده نشده و پاک بمانیم یا راه سوم این است که وارد شویم و به قول دوستی درصدی رانت خواری کنیم ، درصدی هم دورغ بگوییم و درصدی هم رشوه بدهیم! واقعا چند درصد؟
1%؟ ، 2%؟ یا ... چند درصد؟
واقعا بعضی ها آیه ی ((لا یکلف الله نفسا الا وسعها )) را اینگونه معنا میکنند.

بحث : کی یرکگور (فیلسوف و متکلم دانمارکی(
1855-1813) میگوید هر انسانی در هر حال در یکی از این سه مرحله زندگی می کند :  1.مرحله لذت طلبانه 2.مرحله اخلاقی 3. مرحله ی عاشقانه زیستن . در این مقاله از مرحله اول و سوم سخنی نخواهد رفت ، زیرا مفهوم سخن من درمورد کسی که کنش و واکنش های او برای کسب هرچه بیشتر لذت است ، نیست
از کسی هم که زیست عاشقانه و ایثار گرانه دارد سخنی نمی گویم که این شاید مرتبه ی اولیا و خواص باشد.آنجا که ابراهیم فرزندش را به امر الهی قربانی نمود یا همچون کار عاشقانه حسین (ع) .

منظور من در این مبحث مرحله ی دوم است.هر چند در بیان این موضوع ، هدف اصلی در اینجا بررسی معنای اخلاق نیست .نمی خواهم از فلسفه اخلاق و اینکه مفاهیم اخلاقی مانند خوب و بد چیستند سخنی بگویم. از واژگونی ارزشها و اینکه ارزشهای اخلاقی را ساخته و پرداخته ضعفا بنامم آنچنان که نیچه میگفت ، چیزی نمی گویم.
از نزاع میان معتزله و اشاعره بر سر حسن و قبح اعمال سخنی نیست.
هدف من در این بحث ، تناقض عملی در زندگی مردم عادی با تکیه بر همین ارزشهای اخلاقی ساده است که همه ما به طور عرفی از ان سخن میگوییم و فهم میکنیم . من از اخلاقی سخن میگویم که   می گوید با هر کس آن چنان رفتار کن که خوش دارید با شما چنان رفتار کنند (کانت) و هدفم بیان تجربی آن حال و وضعی ست که هر خواننده در تناقض ذهنی با ارزشهای عملی در زندگی اش گرفتار آن میشود.
اگر شما دروغ نگویید ولی دیگران به شما دروغ بگویند ، اگر شما صادق باشید و دیگران با شما ریا کنند ، اگر شما قناعت ورزید ولی دیگران به حقشان راضی نباشند ، اگر شما وفای بعهد بنمایید و دیگران عمل ننمایند و شما را دچار مشکل کنند.اگر تا رشوه ندهید کارتان راه نیفتد ، اگر تملق گویی و چاپلوسی نکنید و نتوانید در سمتها و مقامات به حقتان برسید تکلیفتان چیست ؟ اگر نخواهید روباه مکار ، موش سکه پرست و گرگ درنده نباشید تکلیفتان چیست؟

به قول آلبرکامو : اگرچه ساخت جهان طبیعت بگونه ایست که موافق نیازهای حیوانات است و بنابراین ، حیوانات به نیازها و خواسته های خود میرسند ، اما انسان تنها موجودی ست که مشی طبیعت در جهت خلاف خواسته های اوست.گویی جهان طبیعت طوری ساخته شده که انسان نمی تواند هم خودخواه باشد و هم دیگر خواه ، ما هم خودمان را دوست داریم و هم از رنج همنوعان رنجور میشویم .اینجاست که مجبوریم دست به انتخاب بزنیم و این انتخاب ، انتخاب دردناکی ست.  
اما به قول دکتر ملکیان : آیا جهان طوری ساخته شده است که به نیکوکاران کمک میکند یا طوری که به بدکاران کمک میکند؟! قرآن میفرماید :(( کلا نمد هولا و هولا ... )) (ما بهر دو فرقه از دنیا طلبان و آخرت طلبان به لطف خود مدد خواهیم داد که از لطف و عطای پروردگار تو هیچ کس محروم نخواهد بود .) (اسراء
20).در متون دینی ما ، انسان به یک حالت دوگانه ای برخورد میکند ، از طرفی مثلا وقتی گفته می شود: (( من جا بالحسنه فله عشر امثالها)) به نظر می آید که ساختار و کارکرد جهان ، مساعد نیکوکاران است که برای یک کار نیک ، پاداشی 10برابر آن میگیرند.اما از سوی دیگر ، میبینید تمام کسانی که نیکوکارانه زندگی میکنند ، زندگی تلخی دارند . مثلا حضرت علی (ع) برای پاک زیستن فشار بیشتری تحمل میکردند تا معاویه برای بد زندگی کردن . پاک زندگی کردن مثل اینکه بر خلاف مسیر شنا کردن است و انسان در آن آزار بیشتری میبیند.این مساله هنوز خاتمه نیافته است و بحثی ست که سزاوار بررسی بیشتری است.به نظر میرسد اگر جهان دنیا و آخرت را یکپارچه حساب کنیم ، چنین جهانی کمک کننده به نیکو کاران است ، ولی اگر فقط بحث ناظر به جهان طبیعت باشد ، نیکوکاران همیشه درسختی زیسته (اند.(تاریخ فلسفه غرب ، جزوه چهارم صفحه 139
آیا میشود ((الدنیا سجن المومن و انا خلقنا الانسان فی کید)) را در اینجا بکار برد؟


ارزشهای اخلاقی در جهان جدید

آدمیان دریافته اند که از گذشته تا کنون ، جامعه ای که در آن مدارا ، فروتنی ، راستگویی ، راست کرداری و  باشد ، قابل تحمل تر و پایدار تر از جامعه ای ست که در آن انواع رذایل مثل دروغگویی ، مردم آزاری ، بهتان ، غیبت و ... باشد.هرچند بعضی از ارزشها استثناپذیر باشند مثل دروغ مصلحت آمیز.

اما نباید تردید کرد که اخلاق جهان جدید ، اخلاقی دیگر است و با اخلاق مبتنی بر زهد صوفیانه و دنیاگریز ناسازگار است.هنوز بسیاری از مومنین که در دنیای جدید دنبال پول و ثروت میروند ، در درون خود را مذمت کرده و در خلوت خود را محکوم میکنند.هنوز بسیاری را بر آن است که فقیر صابر بر غنی شاکر برتری دارد و نماز و روزه فقیر را لذتی ست که توانگر هرگز به آن نمی رسد و هنوز باورشان نمی آید ، همچنان که غنا را آفاتی عظیم است ، شاید آفات فقر ازآن فزون تر باشد.
هنوز هم برای بسیاری ، رذیلانه است تا در پی کسب معاش و کسب قدرت چانه زنی کنند.در صورتیکه در جهان جدید این از بدیهی ترین راههای کسب ثروت و قدرت سیاسی ست.
به قول دکتر سروش در کتاب اخلاق خدایان : خودنمایان و نامجویانند که مدرسه و کتابخانه را رونق میدهند و دانش خود را به رخ دیگران میکشند تا بخواهند نام خود را بر کتاب و مقالات گذارند و دنیا دوستانند که دنیا را آباد میکنند ، نه دنیا گریزان.که شاید همه اینها برای مومنین سنتی دور از شئونات اخلاقی باشد.
واقعا در دنیای جدید که روزانه هزاران معامله اینترنتی صورت میگیرد که طرفین همدیگر را ندیده و حتی نمی شناسند ، چه جای مطرح کردن بحث ربا برای بک پیرزن بیوه ای ست که بعد از مرگ شوهرش با پنج – شش میلیونی که در بانک سپرده گذاشته و از سود آنها گذران زندگی میکند.
برای یک مومن معتقد بر ارزشهای اخلاقی حد و مرز رابطه بین پسر و دختر مساله ایست که هنوز هم راه حلی برای آن پیدا نشده و واقعیت این است که هنوز هم مشخص نیست که این معضل در روابط آینده ی زن و شوهر چقدر موثر و مشکلات جنسی ، چند درصد از علل آمار طلاق را به خود اختصاص داده است و چند درصد از کنش های خشم آلود جوانان ناشی از عدم ارضای جنسی است.و به قول دکتر کاظم فروتن  رئیس کنگره خانواده و سلامت جنسی :
30% زنان و 30% مردان به نوعی دچار یکی از اختلالات جنسی هستند که به علت عدم آگاهی بسیاری از خانواده ها از این مشکلات ، مشاجرات و اختلافات خانوادگی در آنها بروز کرده و در نهایت منجر به طلاق میشود .(ماهنامه بهداشت روان و جامعه ، دیماه86)

نتیجه اینکه : آیا در جهان جدید میتوان از کنار گذاشتن ارزشهای اخلاقی "میرا" و بازسازی ارزشهای "مانا"، در شاکله ای جدید و به نفع جهان مدرن سخن گفت؟ یا باید همچنان از ارزشهای سنتی ، در برابر ارزشهای سکولار دفاع کرد.

واقعیت این است که تکلیف فاعلان اخلاق سنتی ، در چنین راههایی دشوار معلوم نیست.
به هر حال برای گشودن گره ای و زدودن مانعی و نمودن راهی نیازمند راهنمایی دوستان هستم.

 

دکتر غلامعلی صفاریان بهمن 86

Sina_safa2003@yahoo.com