|
تناقضات زندگي مومنانه (3)
در دو بخش اول اين مقاله ، توضيح داديم كه بسياري از افراد ديندار و متدين ،به ارزشهاي اخلاقي كه خود بدان معتقد هستند ، چندان پايبند نيستند و گفتيم كه من از متدينين نمي خواهم تابع اخلاق فضيلت محور باشند . يعني نمي خواستم از ايشان بخواهم كه شما چرا اهل ايثار نيستيد و نمي خواستم ديگران را مذمت كنم كه چرا شجاع نيستيد يا چرا بخشش نميكنيد كه اين مسائل از حداقل اخلاقيات فراتر است. ولي آيا نميشود از مومنين پرسيد كه چرا به كف ارزشهاي اخلاقي پايبند نيستيد ؟آيا نميتوان پرسيد چرا راستگو نبوده و به قول و قرار خود پايبند نيستيد ، چرا گرفتار دورويي و نفاق شده ايد ، چرا تملق و چاپلوسي ميكنيد و چرا گاهي تقلب و كلاهبرداري به نظر ميرسد علل و عوامل مختلفي ميتواند موجد اين شرايط باشد كه در حاليكه مومنين به يكسري از ارزشهاي اخلاقي معتقد هستند ، در عمل به اجراي آن در زندگي روزمره پايبند نيستند . 1) در جامعه اي كه حداقل 40% مردم شهرهاي بزرگ آن زير خط فقر زندگي ميكنند ، آيا ميشود انتظار داشت افراد آن جامعه آداب اخلاقي را رعايت كنند؟ در جامعه اي كه فرد مجبور است براي تحصيل حداقلي از معيشت ، تن به هر رذيلتي بدهد ، مرگ اخلاق حتمي ست. در جايي كه براي رشد و بالندگي و رسيد به مديريت هاي خرد و كلان ، فرد مجبور به تظاهر و دورويي ست چگونه ميتوان انتظار داشت كرامت انساني كه بالاترين ارزش فردي ست ، حفظ شود؟ 2) دوران گذار از سنت به مدرنيته : واقعيت اين است كه ما از اخلاق سنتي دست نكشيده ايم و حداقل به لحاظ ذهني به بسياري از ارزشهاي سنتي معتقديم و از سوي ديگر با ارزشهاي دنياي جديد نيز خو نگرفته ايم ،و به همين دليل در حالت تعليق به سر ميبريم و بسياري از ارزشهاي سنتي ما زير سوال رفته است و هيچ گونه قواعد اخلاقي مشترك كه انسجام بخش جامعه باشد ، وجود ندارد ، در واقع هر كس يا هر گروه بنا بر قواعد خود ، با ديگران به كنش مي پردازد ، گويي هركس بازي خود را انجام ميدهد و كاري با بازي ديگران ندارد و در اين بي هنجاري ،جز در فكر حذف ديگران و بالا كشيدن خود نيست و عملا منافع جمع است كه نابود شده است كه حاصل آن فروپاشي و از هم گسيختگي اجتماعي و بي اعتمادي به همديگر است – قواعد مشترك پيشين ديگر كارايي ندارد و همه ما را سرگردان به حال خود رها كرده است . آيا شما در چشم انداز آينده ، نظم جديدي كه با تنظيم قواعد جديد ، بايسته ها و نبايسته ها را معلوم و تعادل را به جامعه برگرداند پيش و رو ميبينيد؟ 3) گذار از اخلاق فضيلت محور* به نتيجه محور : در گذشته ، علماي اخلاق ما عمدتا به اخلاق فضيلت محور تكيه كرده و در موعظه و نصايح خود سعي ميكردند ،اخلاقيات را در وجدان افراد دروني سازند تا فرد فضيلتمند و شكوفا گردد و به كاركرد ارزشهاي اخلاقي كمتر توجه ميشد ولي امروزه ، نصايح اخلاقي ، بيشتر نتيجه گرا يا فايده گرا شده اند و افراد بر اساس تاثير فعل اخلاقي ، به انجام آن تشويق ميشوند .مثلا اگر در گذشته دروغگويي ، غيبت ، دورويي ، معصيت و گناه تلقي ميشدند ، امروزه اين گناهان چون باعث زيان شخص و اجتماع ميشوند ، مذموم تلقي شده اند. 4) تغيير تركيب جمعيتي ايران ، با ضريب افزايش جوانان ، باعث گسست نسلي شده و نسل جوان بسياري از ارزشهاي نسل گذشته را زير سوال برده و خود را متعهد به آنها نميدانند ، آيا گسترش شبكه هاي ارتباطي و جهاني شدن تنها عامل گسست بين نسل قديم و جديد است ؟ آيا بي توجهي به معضلات عيني جوانان اين گسست را تشديد نكرده است؟ 5) از گذشته ، مهمترين منبع اخلاق در ايران دين بوده است اما پس از انقلاب با نسبت دادن مشكلات اجتماعي به منبع اخلاق ،اين منبع كاركرد كمتري در تامين منابع اخلاقي دارد و متوليان ديني احتمالا ، الگوي اخلاقي قرار گرفتن خود را در معرض مخاطره قرار داده اند. 6) طبعا از درون طرح دقيق مساله ، راهكارهايي حاصل مشود كه البته من در مقام نسخه نويسي نيستم ولي سعي ميكنم سوال "چه بايد كرد" را در گفتگو با صاحبنظران و تحت عنوان مجموعه اي به نام " تناقضات زندگي مومنانه " در اختيار دوستان قرار دهم.
دكتر غلامعلي صفاريان - مرداد ماه 87
* سه قسم نظريه اخلاقي وجود دارد : 1.نظريه تكليف مدار كه در اين نظريه تاكيد بر اين است كه ما انسان ها تكاليفي بر عهده داريم – اعمالي كه بايد يا نبايد انجام دهيم – و عمل كردن بر وفق اخلاق معنايش اين است كه وظيفه خود را فارغ از هر نتيجه اي كه از آن حاصل ميشود ، انجام دهيم . 2.نظريه نتيجه گرا : كه در توصيف آن دسته از نظريه هاي اخلاقي به كار ميرود كه در باره ي درستي يا نادرستي عمل نه بر مبناي نيات شخصي ، بلكه بر اساس نتايج عمل داوري ميكند. 3.نظريه فضيلت محور : كه بر خلاف دو دسته ي قبلي ، كه نوعا بر درستي يا نادرستي اعمال تكيه ميكنند ، نظريه پردازان فضيلت محور بر منش تاكيد ميكنند و در پاسخ به اينكه چگونه بايد زندگي كرد ميگويند بايد در كار پرورش فضايل در خود باشيم و تنها از راه پرورش فضايل است كه شما به اوج شكوفايي و رشد ميرسيد. |