پروژه شهروندي در احتضار

 

يك قرن و نيم است كه در ايران به همت و سعي روشنفكران    و آزادي خواهان پروژه شهروندي آغازشده است!راهي دشوار وجان فرسا و نفس گير كه مي بايد از سنگلاخ و سنگستان مُستبدين و ظل ا...هاي زميني و آسماني گشوده مي شد و مي گذشت آنهم در جامعه اي كه ملت همه رعيتند وناآگاه     و غُنوده در پيله تعصبات قومي و خرافات محلي!؟

شعاربيداري سيدجمال،مشروطه خواهي منور الفكرين،استعمار ستيزي مصدق،پروتستانتيزم و رنساس اسلامي شريعتي همه و همه گام هاي استوار و محكمي بود كه تلاش مي نمودنداين پژوژه را درعرصه و زمانه خود به پيش ببرند:اينكه ما "يك كلمه" مي خواهيم و آن "يك"،تنها كلمه قانون ملت است نه حكم "سلطان"،ما برابري مي خواهيم و آن استفاده برابرنه از فرصتهاي زندگي است . ما عدالت خانه مي خواهيم اما نه      برابري رعيت به ترازوي عدل شاهي كه برابري رعيت و سلطان همه به هيئت جديد "شهروند" وبه پيشگاه قانون و چشم ملت، تا از اين پس رعايا خود را در قامت شهروند بيابند و محُق به احقاق حقوق خويش نه مكلف به تكليف سلطان! و اين راهي بود در اين سالها كه به خون دل و جگر، مردم ايران از ميان اين كار و زار و نبردسهمگين گشودند. اكنون پس از اين همه داستان و قصه از عاشقان و شب بيداران اين ملك در شب يلداي زمستاني جامعه ايران،"جامعه مدني" باز دعوتي وگشايشي شد به ادامه وآغازي نو بر اين كهنه بدعت و نويد و اميدي دوباره به دل خسگان اين راه، "ايران براي ايرانيان"،"برابري شهروندان"و"اصلاحات"كه همه خوش درخشيدند اما حيف كه دولت آن مستعجل بود و در احقاق حق شهروندان ألكن و ناتوان!

پروژه شهروندي اينك در اين منزل در محاصره دو خصم ديرين است: نخستين، انحصارگرايي است كه ايرانيان را به خودي وغيره خودي،شهروند درجه اول ودرجه دوم،مسلمان ناب وغيره ناب،هم انديش وديگر انديش به صف مي كند وصلاحيت مي دهدوصلاحيت مي گيردوهمه راازچشم و محورتنگ خودمي بيندومي يابدودوّمين آن شهرونداني كه رخت شهروندي بدر آورده وبرتخت قوميت پهن نموده وبرطبل عشيره گي وكوه نشيني مي كوبندومي زنند شايد كه از اين نمد كلاهي برگيرند.

حركتي كه در"نخستين"حاصلش آن است كه فوج فوج شهروندان مشاركت جو در سرنوشت خود، تبديل به شهرونداني منفعل وسرخوده از جستجوي مطالبات خوددراين عرصه گردندو در"دومين"،به الباقي وخيل اين دل خستگان ومانده درميان اين راه،در باغ سبز به هم قومي وهم عشيرگي مي گشايد شايد كه از اين سوي راهي براي مطالبات خود بيابند.واين يعني تاراندن وخروج دادن شهروندان از عرصه شهروشهرّيت به سوي بدويت ومادون مدُرنيت،اما پرسش ونگراني هنوز باقيست كة:جامعه ومردمي چقدر بايد هزينه بنمايد وسرمايه ذهني وجاني ومالي بدهدكه دريك پروسه طولاني بتواند به مردمش بباوراندوبياموزاند كه مطالبات زندگي خود رابصورت عقلاني ومشاركتي در عرصه سياست و شهروندي، فارغ از هر نوع گرايشي به صرافت انديشه وانساني بصورت مسالمت جويانه دنبال كنند نه فوج فوج رعايا به دنبال خاني ورئيس ايلي وطايفه ا ي؟! و اينجاست كه روشنفكران وادامه دهندگان اين پروژه خود را با هراس و دغدغه هاي جدي ودوگانه اي تنها مي بينند چرا كه ادامه پروژه شهروندي نياز به ابزارها ووسايل خود را دارد،وسايلي چون روزنامه واحزاب كار آمدو از همه مهمتر سرمايه اجتماعي  گرانسنگي  چون اميد مردم،"اميد"به آنكه اگر كنش ها ورفتارها وهزينه هاي خاصي را در اين ميدان ــ‌ سياست ــ بنماييم از نقطه اول به دوم و سپس به نقطه سوم خواهيم رسيد اما آنچه از قرائن ونشانه هامي آيدبرآن است كه اين سرمايه به كمترين نزول كرده وشهروندان تمايل به تماشا وشركت دراين بازي ندارندوبي حوصله وخسته ازاين زمين خارج مي شوند! وازسوي ديگر، اگراين راه را ــ شهروندان ــ رها كنند وعزم ديگر سوي داشته باشند،آنديگر سوي كجاست وكدامين راه است؟

ومگر نه اينكه پرژه شهروندي جز باوجودشهروندان حركت نخواهد كردو سرمايه آن همين است،پس تجارت بي سرمايه كجا بوده است؟بهر صورت روشنفكران حاملين اين پروژه تاريخي در پايان    وآغازدوره اي نووانتخابي صعب وسخت قرار گرفته اند.انتخابي "رندانه"كه همت تصميم وزيركي درك شرايط وقدرت ايثاررا     مي طلبد.

             تاچه بازي رخ نمايد بيدقي خوهيم راند

                         عرصه شطرنج رندان مجا ل شاه نيست       

                    

 

                                                                     فرامرزمعتمد دزفولي

                                                                  مورخه22/9/86