هو الحق

نگاهی به مقاله مطلق گرایی و نسبی گرایی نوشته غلامرضا خداداد

 

به شخصه فکر می کنم یکی از مشکلات همیشگی جامعه روشنفکری ما در گذشته و حال که منجر به لطمات وخسارات زیادی هم بر پیکره جامعه شده است این مسئله است که "هر کدام از ما فکر می کنیم فقط خودمان درست فکر می کنیم" این قضیه در بداهت امر آنقدرها هم نمی تواند منجر به مسائل نامطلوبی شودو مضرات آنچنانی در پی داشته باشد اما بعد گسترده فاجعه از آنجا آغاز می شود که علاوه بر اینکه فکر می کنیم درست فکر می کنیم  در مقام قضاوت نیزمی نشینیم و یک برداشت و نتیجه گیری جالب هم می نماییم وان اینکه« پس دیگران که همانند ما فکر نمی کنند درست فکر نمیکنند» غافل از اینکه تمام علتها و احیاناً دلیلهای انتزاعی ما را غیر از خود ما و احتمالاً برخی نزدیکان همفکر ما کسی قبول ندارد لکن بخاطر اینکه همه چیز را در گستره محدود خود می ا نگاریم و از چشم خود به همه چیز نگاه می کنیم لذا ندانسته نتیجه ان را به تمام جامعه تعمیم می دهیم و نتیجه گیری کلی و نهایی و مطلوب خود را بدست می آوریم و بعد با توجه به ان به ارائه راه حل نهایی و پیچیدن نسخه اقدام می کنیم

 مقاله مطلق گرایی و نسبی گرایی به قلم آقای غلامرضا خداداد که در شماره قبلی نشریه دانشجویی پرواز چاپ شده بود مصداق بارزی است از مسائلی که در بالا ذکر آن رفت گرچه باید به تلاش نویسنده مقاله و دغدغه میمون وی ارج نهاد و نباید از این قضیه غافل ماند که در این قحطی اندیشه و مطالعه جامعه ایرانی اگر فردی بتواند از درون آثار مرحوم شریعتی اندیشه ای نو استخراج کند و گرهی از مشکلات فروبسته این قوم بگشاید مایه سرور و مباهات است اما باید قبول کنیم که طرح هر مسئله و هر تئوری جدید نیاز به بررسی دقیق و تأمل فراوان و تعمق جدی و پشتوانه غنی تئوریک دارد  به خصوص در مسائل دینی و مذهبی این مسئله خود را به صورت جدی تر می نمایاند چرا که طرح یک نظریه و یا تئوری احیاناً بصورت نادرست عوارض خاص خود را به دنبال دارد که قلم را محتاطانه به جلو هدایت می کند لذا با توجه به توضیحات گفته شده آنچه در پی می آید نه در پی تصحیح و غلط گیری و نه در پی رد نظریات مطرح شده در مقاله مذکور می باشد در ضمن نگارنده این سطور هیچ گونه تمایلی به موضع گیری خاصی هم در قبال مسائلی که ذکر آن رفت ندارد صرفاً برای تبیین پاره ای مسائل و احیاناً ابهام و تناقض برخی برداشتهاست که در متن خود را نشان داده به نگارش این چند خط  پرداخته است  لذا طرح آنها هیچ گاه دال بر این نیست که نویسنده این مقاله درست ترین و مطلق ترین راه را پیدا کرده و مقاله نسبی گرایی و مطلق گرایی را شایسته توبیخ بداند بلکه صرفاً تلاشی است برای  نزدیک شدن به آنچه حقیقت نام داردو قضاوت را بر عهده مخاطبین می گذارد تا فارغ از مسائل حاشیه ای و تعصبی به داوری بنشینند و سره را از ناسره تشخیص بدهند البته از آن جایی که جناب خداداد خود را کارشناس مسائل دینی می داند و تحقیقات و تلاش وی برای شناخت ادیان بر نگارنده مستور نیست  انتظار بیشتری می رود تا با دیدی کارشناسانه تر به مسائل رشته تخصصی خود بپردازد تا به زعم وی برخی جوانان بی تجربه که در خواندن آثار دکتر سروش اهمال می کنند و توان درک مسائل مطرح شده منابع روشنفکری را ندارند که نویسنده این مقاله هم یکی از آنهاست  بر خود جرأت جسارت را نبینند تا قلم بدست بگیرند و به نقدنویسی بر اندیشه های وی بپردازند چرا که به گفته وی" این جوانان بی تجربه بدون مطالعه دقیق باعث بدفهمی عمیقی در باب مسائلی مانند پلورالیسم و نسبی گرایی شده اند "و توان درک بالایی ندارند و در مطالعه اهمال کرده اند و نمی توان آنقدرها از آنان انتظار خاصی داشت اما برای شخصی که به گفته خودش سالهاست در دریای معرفت و عرفان شریعتی غوطه ور است و بهره می برد انتظار بسیار بالایی وجود دارد حال به مقاله بپردازیم

 در ابتدای مقاله اشاره شده که جای جای آثار دکتر سروش مملوء از معیار و ملاک است و برای اثبات این حرف به نقل از کتاب پلورالیسم پرداخته شده شک ندارم که اگر نویسنده مقاله حداقل کتاب سخنی در باب پلورالیسم را که مناظره دکتر سروش و دکتر کدیور است را دقیقاً مطالعه می نمود نظری غیر از آنچه گفته شده داشت چرا که دکتر سروش بارها در کتاب مذکور می گوید « گذاشتن معیار برای پلورالیزم عین خروج از پلورالیزم است » این قضیه اول درثانی با نقل جملاتی از این دست  که مثلاً « پلورالیزم به معنی حق دانستن همه حرفها نیست »ونقل  دوم که  « نمی گوییم حق و باطل معنا و استقلال ندارد .... می گوییم عالم ، عالم ناخالصی هاست » با تأمل و تدبر در انها چگونه می توان برای پلورالیزم معیاری مشخص کرد ؟ آیا صرفاً با تأکید بر این دو جمله می توان ملاکی استخراج نمود ؟ کاش نویسنده مشخص می کرد با ذکر این  دو جمله از کتاب چه معیاری دستگیرش شده تا ما نیز بتوانم از آن معیار و سنگ محک استفاده کنیم و حداقل این مشکل و تناقض را به اطلاع دکتر سروش برسانیم و از وی تقاضای جواب بنماییم

مورد دوم که شاید مهمترین مسئله ای باشد که در مقاله مذکور ذکر آن رفته و به احتمال قوی بسیاری از مشکلات و اشتباهات  از آنجا ناشی می شود این است که نویسنده محترم مقاله   نسبی گرایی را با باطل گرایی یکی دانسته و با توجه به ان به حل و فصل بقیه قضایا پرداخته مثلاً ذکر می کند « اگر ما فکر کنیم که اندیشه ما باطل است دیگر دعوت دیگران معنی ندارد » معلوم نیست چه کسی چنین ادعایی نموده که قبول نسبی گرایی مستلزم این است که ما خود را باطل بدانیم لذا باید گفت بین نسبی گرایی تا باطل انگاری اختلاف بسیار زیاد است و به قولی:

 از دل من تا دل تو نکته هاست                      وه چه ره است از دل تو تا دلم

منظور از نسبی گرایی این است که مقداری از حق و نه تمامی حق در اندیشه ها وجود دارد و البته نه اینکه هر حرفی هم شامل این تئوری می شود بلکه باید برای قبول آن راه عقلانی و منطقی وجود داشته باشد و بیش از این نیز تکلیفی نداریم چرا که در معرض وحی نیستیم اما باطل انگاری اندیشه ای است که در ان بهره ای از حق نباشد که چیزی غیر از نسبی گرایی است و عجیب به نظر می رسد که این دو را آنقدر به هم نزدیک ببینیم که خلط مبحث صورت پذیرد .

نگارنده در ادامه مقاله آورده که از موضع درون دینی خود را مطلق می داند و دیگران را هم دعوت می کند و بعد البته ممکن است که در آینده متوجه بشود که اندیشه اش نادرست بوده و ... در این میان سئوالی مطرح می شود و آن اینکه اگر فرضاً دیگران را دعوت به راهی کنید که در آینده به اشتباه بودن آن پی بردید و در دعوتتان راه هیچگونه احتمالی خطایی هم ندادید و برای ان تلرانسی در نظر نگرفتید و مصراً بر راه خود پافشاری نمودید و بعد متوجه شدید که ای دل غافل به انحراف دعوت نموده اید عوارض این دعوت را چه کسی به عهده خواهد گرفت ؟باید قبول کنیم که کسی در مسائل دنیوی و اخروی اقدام به دعوت دیگران می کند باید اگاهی کافی داشته باشد وگرنه احتمال بروز اشتباه  زیاد است اما فاجعه اینجاست که ما هیچگونه راه برگشتی را هم باز نگذاریم حالا مثلاً اگر شخصی متواضعانه اندیشه خود را ارائه کند و بعد مدعی شود که" تا بحال و درحدبضاعت  خودبه این اندیشه رسیده و احتمال خطا نیزوجود  دارد اما اگر کسی راه بهتری ارائه کند قبول می کنم و اگر غیر از این است دعوت می کنم به راهی که قطعاً بهترین راه نیست اما تا بحال راهی کم بهتر از این نیافته ام"این دعوت منطقی و قابل قبول است اما کسی که خود را مطلق می داند باید از خطا بری باشد که بعید می دانم از عهده ما آدمیان بربیاید و خدا همچین شیری نیا فریده است

 اما برای حل مساله نسبی گرایی و دعوت دیگران بایدگفت که شما می توانید دیگران را دعوت کنید نسبی گرایی مشکلی برای دعوت دیگران ندارد فقط مدام گوشزد می کند که اولاً محتاطانه تر دیگران را دعوت کنید و ثانیاً رأی خود را رأی نهایی نشمارید ثالثاً پس از یافتن جوی آبی راکد نمانید تا مرداب شوید و برای یافتن راه بهتر تلاش کنید رابعاً نسبی گرایی مدام فرد را به پالایش اندیشه سفارش می کند خامساً در برخورد تصادم اندیشه ها و عدم تحجر است که می توان  به راه بهتری دست یافت .

مورد بعدی اینکه در مقاله ذکر شده با استناد به برخی مکتوبات معروف مرحوم شریعتی این نتیجه گیری برای نویسنده حاصل گشته که می توان در نگاه درون دینی مطلق نگر بود و در بیرون دینی نسبی گرا اما باید گفت که متأسفانه قضیه به این سادگیها نیست که براحتی بتوان اینگونه نتیجه گرفت چرا که نگاه ما اعم از درون دینی و برون دینی با هم رابطه متقابل دارند و اینگونه نیست که بتوان انها را منفک از هم در نظر گرفت مضاف بر این تناقض بین این دو را چگونه می توان حل نمود؟ و تازه اگر هم به فرض بتوان این دو را با هم جمع نمود ( که بعید است ) باید این نکته را مد نظر داشت که نگاه درونی ما تابعی از نگاه بیرونی ما است و لذا نگاه بیرونی دینی از افقی بالاتر و وسیعتر به قضایا می نگرد بر مسائل مشرف تر است حال ایا عاقلانه است که نگاه کلی تر و جامع تر را کنار بگذاریم و به نگاهی محدود بسنده کنیم ؟باز هم تأکید می کنم این دو از هم جدا نیستند و افتراق بین این دو احتمالاً از اینجا ناشی می شود که صاحب این تئوری دقت کافی ننموده است و جدی به قضیه ننگریسته است .

در قسمتی از مقاله مذکور امده است که نظریه نسبیت خودش ، خودش را نقض می کند البته این حرف درست است اما تا حدی و این یک دیدگاه است که می توان به آن استناد جست اما قضیه اینجاست که این اشکال فقط در قضیه نسبی گرایی وارد نیست و در بسیاری از مسائل فلسفی ، ما با این تناقض روبرو هستیم و چاره ای هم از ان نیست اما می توان اینگونه هم نگاه کرد که برای اثبات یک نظریه فلسفی باید بیرون ایستاد و از افقی بالاتر به مسئله نگریست یعنی اینکه برای قضاوت باید بیرون ایستاد تا بتوان قضاوت کرد وگرنه نظریه دامن خودش را خواهد گرفت مثلاً هنگامیکه ما می گوئیم ما مطلق هستیم سئوال مطرح می شود که چه کسی خود نظریه مطلق بودن را ارئه کرده ؟ انسان – انسان چیست ؟ انسان موجودی است زمان مند و مکان مند     یعنی بر حسب زمان ومکان قابل تعریف و قابل تغییر است و این یعنی نسبی بودن که با مطلق بودن به تناقض می نشیند و لذا خودش خودش را نقض می کند برای حل این مشکل همانگونه که اشاره شد می توان خود تئوری را خارج از قضیه قرار داد البته صرفاً برای حل این مشکل وگرنه در واقعیت خروج صد در صد محال است مورد دوم به اعتقاد اینجانب همینکه نظریه نسبیت خودش ، خودش را نقض می کند به معنای این است که خودش را نیز اثبات می کند شاید به نظر برسد این حرف نوعی سفسطه و مبالغه است اما من دعوت می کنم کمی بیشتر تامل کنیم قبول دارم که درک این مسئله اندکی مشکل است اما حالا بیاییم با هم از دیدگاه دیگری نگاه کنیم وقتی می گوییم همه چیز نسبی است یعنی اینکه خود این نظریه هم نسبی است یعنی هم نسبی هست و هم جور دیگری می توان برای ان متصور شد اما دقیقاً همین جا می توان گفت که اتفاقاً چون خود نظریه خودش را نقض می کند درست است یعنی فرض کنید خود این نظریه نقض نمی شد اگر این اتفاق می افتاد یعنی اینکه نظریه نسبی گرایی خودش نظریه ای مطلق است و این با خود این نظریه که می گوید همه چیز نسبی است تناقض داشت و لذا ان وقت باعث رد این تئوری می شد اما همین که خودش خودش را نسبی می کند یعنی اینکه خودش خودش را اثبات می کند شاید درک این قضیه اندکی مشکل باشد اما شک ندارم با تأملی اندک می توان آن را فهمید بااین حال نیت من این نبود که بگویم حرف جناب خداداد مطلقا نادرست است و نظریه خودم را اثبات کنم بلکه خواستم این نظرگاه ها را هم نشان دهم و بگویم که این مسائل نیز وجود دارند و جمع بندی خود را با علم به سایر دیدگاهها  باید انجام داد برای قضاوت نباید یکسویه نگاه کرد که بایدبقیه جوانب امر رانیز سنجید .اما دو نکته دیگر که ذکر انها را نیز لازم می دانم هدف نسبی گرایی این است که انسان خردگرای  مدرن که عقل را خدای خویش ساخته بود به تزلزل این خدای ساختگی پی ببرد نه اینکه از عقل چشم بپوشد و تمام قوانین عقلی را زیر پا بگذارد بلکه تا حدی تواضع پیشه کند و نگاهی محتاطانه تر داشته باشد نظریه نسبیت باعث می شود که آدمیان باد نخوت را تا حد زیادی از سر به در کنند و متواضعانه بیاندیشند. نسبی گرایی حامل پیامی است معرفت اندیشانه تا انسانها همگی با هم بر سفره معرفت بنشینند نسبی گرایی در پی این نیست که بر تمامی اعتقادمان پشت پا بزنیم و هر حرفی را قبول بکنیم بلکه مدام به ما محدودیتهای عقلی و انسانی را به ما گوشزد می کند ما را به خویشتن فرا می خواند تا حکم قطعی صادر نکنیم شاید مثال جالبی باشد اگر دقت کرده باشید در کتابهای روشن فکرانه چند ساله اخیر واژه های (به نظر می رسد ، احتمالاً ، ممکن است ، شاید و .... ) کلمات و جملات این چنینی به شدت مورد استفاده قرار می گیرد و به نظر می رسد انسان دوره حاضر تا حدی متواضع شده است نسبی گرایی حامل پیامی است معرفت اندیشانه که می گوید حق اشکار نیست پس همه باید در روشن کردن ان بکوشند که خود را بر حق دانستن و محق شمردن چه جسارتها که به ادمی نمی بخشد و خود را همیشه متهم به خطا دانستن (نه باطل انگاشتن ) و در نتیجه نسبی دیدن چه احتیاط ها ایجاد میکند .

نکته آخر اینکه علی رغم تلاش و کوشش نویسنده مقاله که بی شک باید بدان احترام گذاشت و زحمت و تلاش وی را ستود اما باید این نکته را نیز گفت که مسائلی مانند نسبی گرایی در نوشته ها و کتابهای مرحوم شریعتی به صورت فرعی مطرح شده اند نه به عنوان موضوع اصل و صرفاً بعضی جاها به انها اشاراتی شده که لازم بود نویسنده که اشرافیت وی بر آثار شریعتی اظهر من الشمس است حداقل اشاره ای بدانها می نمود چرا که مرحوم شریعتی در یک جا می گوید «شاید بتوان گفت که در مسائل اجتماعی حق و باطل مطلق وجود ندارد» و حق وباطل مطلق را صرفاً در مسائل علمی و فلسفی دانسته و حقایق اجتماعی را بسته به زمان و مکان دارای حق می بیند یا در یک پاورقی از کتاب چه باید کرد ؟ می گوید« چیزی به ما روشنفکرها یاد داده اند که مسائل اخلاقی و انسانی نسبی است بله اما کدام اخلاق ؟ اخلاق سنتی عملی و نسبی است . اخلاق انسانی نسبی نیست اخلاق انسانی مافوق تاریخ است و ...».

 اما آنچه واضح است این است که سخن مرحوم شریعتی در باب نسبی گرایی و مطلق گرایی آنچنانکه دغدغه امروز ما است دغدغه فکری وی نبوده و اگر گاهی در آثار وی از ان سخنی به میان آمده است به عنوان مسئله ای فرعی و حاشیه ای بدان اشاره شده و نیت طرح مسئله ای دیگری بوده لذا انتظار حل مسئله ای به این مشکلی و بحث برانگیزی را از اثاری که اصولاً با نیت دیگری نگاشته شده اند مانند تلاش برخی افراد است که می خواهند مفاهیم مدرن امروزی مانند دموکراسی را از متون و روایات دینی استخراج کنند ولو شده به زور و با تکیه بر تفسیرهای شخصی و روایات ضعیف که  گذشت زمان و تجربه نشان داده راه به جایی نخواهد برد شکی نیست که مرحوم شریعتی و آثار مکتوب او به عنوان بخشی مهم از تاریخ روشنفکری جامعه ایرانی بسیار قابل اعتنا است اما بی شک این مسائل در زمان وی به صورت امروزی مطرح نبودند که در حال حاضر مطرح هستند و به هر حال مرحوم شریعتی درعین خلاق بودن بمانند همه انسانها فردی زمان مند و مکان مند است و لذا این انتظار که از وی بخواهیم برای مسائلی در چهل پنجاه سال اینده نسخه ای آماده داشته باشد قدری عجیب می نماید کما اینکه بسیاری این راه را رفته اند و راه به جایی نبردند و بعید است عقل منطقی هم ان را تأیید کند لذا به اعتقاد این قلم ارادت شخصی به مرحوم شریعتی به جای خود اما حل این مسئله و مسائلی از این قبیل را از آن مرحوم نخواهید که احتمالاًراه به جایی نخواهد برد در پایان باز هم به تلاش آقای خداداد ارج می نهم و آرزوی نیک روزی برای دوستداران شریعتی دارم .

 

 

                                                                                                                                                                 بختیار باشید

                                                                                                                                                           پاییز 85  سروش راد